کدام نهاد به خواننده محبوب ضدانقلاب و سلطنت‌طلب‌ها مجوز کنسرت داد؟

کاسب کاری خواننده غیرمجاز مساله دار به اسم شهدا برای مجاز شدن / «ناصر وحدتی»: در برخی از روزنامه ها دیدم آنچنان برای این خواننده تبلیغ کرده بودند که گویی در آسمان ها زندگی می کند! / «اکبر آزاد»: موضوع همه ترانه‌ها ، عاشقانه‌های آبکی شده / وقتی فیلم ساز مشهور سینمای ایران نماز اول وقت را به موسیقی زنده ترجیح داد

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کدام نهاد به خواننده محبوب ضدانقلاب و سلطنت‌طلب‌ها مجوز کنسرت داد؟

کاسب کاری به اسم شهدا برای مجاز شدن

 

 

 

 

«موسیقی 2002» - روزنامه جوان نوشت: "پرواز همای"، خواننده جوانی است که پس از سپری کردن یک دوره چند ساله در خارج از کشور و برگزاری کنسرت‌هایی تحت عنوان «تور کنسرت‌های امریکا (Disney Hall)» و «تور کنسرت‌هایی از هامبورگ تا هلند» با اشعاری کفرآمیز و ضدانقلابی به منظور برپایی کنسرت به کشور بازگشته و ظاهراً قرار است اولین کنسرتش را هم به یاد و برای شهدا اجرا کند!

خبر اجرای کنسرت همای اولین بار توسط خود وی و طی مصاحبه‌ای که با یک سایت کم‌نام و نشان داشت اعلام شد. باور اینکه کسی با پیشینه و اشعار کفرآمیز و ضدانقلابی مانند «سعید جعفرزاده احمد‌سرگورابی» که بعد از کسب شهرتی نسبی نامش به «پرواز همای» تغییر کرد، قرار است در کشورمان کنسرت اجرا کند، هم جای تأسف است و هم جای تعجب!  سعید جعفرزاده احمدسرگورابی پس از تور کنسرت‌های متعددی که در اروپا و امریکا برپا کرده و با برخی هواخواهی‌ها و مصاحبه با شبکه‌های عمدتاً ضدانقلابی مانند «صدای امریکا» گمان کرد که برای همیشه در این سطح خواهد ماند.

مدت زیادی از این جیغ و فریادها نگذشت که خواننده تازه‌کار خودش را در میان انبوهی از اشعار، حرف‌ها و مصاحبه‌های ضددینی و ضدانقلابی‌اش تنها یافت و برای دیده شدن، اداهای اپوزیسیونی و تقلای روشنفکرمآبانه بیشتری کرد و کمتر جواب گرفت. اینکه چند سالی است عده‌ای از خرده‌هنرمندهای کشورمان که به لطف بیت‌المال و ارتزاق از جیب ملت به نان و نوایی می‌رسند و با مهاجرت به خارج از کشور ژست اپوزیسیونی و مدعی نظام بودن به خود می‌گیرند، دیگر برای ملت ما تکراری شده است. افرادی مانند همای پس از ناامید شدن و بازگشت به کشور با نگاهی کاسبکارانه به نمادهای احترام‌آمیز کشور مثل شهدا سعی می‌کنند کنسرتی را به آنها تقدیم کنند و سروته قضیه را هم بیاورند!

این خواننده در بسیاری از کنسرت‌ها و اجراهایش نه‌تنها نظام، انقلاب و مسئولان ارشد آن بلکه پا را فراتر نهاده و معتقدات دینی را مورد هجمه قرار داده است. از جمله انبوه این اشعار می‌توان به ابیات زیر اشاره کرد:

«کدخدایی که گمان کرده خدای دهِ ماست/ کدخدا نیست خدا نیست بلای دهِ ماست/ روزگاری است به گوش همه خواند که خداست/ خانه‌اش در دهِ ما نیست جدا از دهِ ماست...

خدا را می‌شناسم از شما بهتر/ شما را از خدا بهتر/ خدا از هرچه پندارم جدا باشد/ خدا هرگز نمی‌خواهد خدا باشد/ نمی‌خواهد خدا بازیچه دست شما باشد/ که او هرگز نمی‌خواهد چنین آیینه‌ای وحشت نما باشد... »

سعید جعفرزاده احمد‌سرگورابی نیز وقتی دید که دیگر آبی از مخالفان نظام و سلطنت‌طلب‌ها گرم نمی‌شود، به ناچار و از سر درماندگی آهنگ بازگشت به وطن را ساز کرد و به محض رسیدن با ترتیب‌دادن یک مصاحبه صوری با یک سایت بی‌نام و نشان اینترنتی در پی جبران کارهای گذشته برآمد. متأسفانه یا خوشبختانه آماتور بودن و اظهاراتی که مشخص است از قبل برایش نوشته و آماده کرده‌اند نشان‌دهنده این است که یک مافیا یا دست‌های پشت پرده‌ای وجود دارد که برخلاف اقدامات ضددینی و ضدانقلابی این فرد، زمینه حضور دوباره‌اش بر صحنه موسیقی کشور را تدارک دیده است. در این اثنا برخی از خبرگزاری‌ها و رسانه‌های داخلی نیز که به وضوح نقش آنها در کامل کردن این پازل برای تطهیر وی تدارک دیده شده است، به ایفای نقش رسانه‌ای و ایجاد پروپاگاندایی مثبت برای خواننده بریده از نظام، انقلاب و مردم مشغول هستند.

از سوی دیگر مسئولان وزارت ارشاد با تأیید این فرد به وی مجوز برگزاری کنسرت در تالار بزرگ وزارت کشور را می‌دهند. نکته جالب در این زمینه ادعای تأیید سعید جعفرزاده احمد‌سرگورابی از جانب نهادهای امنیتی و مشکل‌دار نبودن این فرد است. در این باره دو نکته قابل توجه است؛ یکی اینکه اولاً این چه نهادی است که به اندازه یک خبرنگار اشراف اطلاعاتی ندارد و درباره شخصی که سابقه و حال و احوالش بدون کمترین هزینه و زحمتی آن هم فقط با یک جست‌وجوی اینترنتی قابل دستیابی است، چنین اظهاراتی می‌کند و از سوی دیگر ادعای دست برتر منطقه و جهان را هم دارد؟ ثانیاً چرا مسئولانی که مجوز اجرای کنسرت به این فرد را داده‌اند خودشان را پشت نهادهای امنیتی که ممکن است از این مجوز اطلاعی نداشته باشند پنهان می‌کنند و با چنین اظهارات بعیدی سعی دارند تا فضای فرهنگی و هنری کشورمان را امنیتی جلوه داده و فضا را برای انگ زدن رسانه‌های ضدانقلابی و معاند فراهم می‌کنند؟!

حال با تمام این تفاسیر موضوع برگزاری کنسرت توسط سعید جعفرزاده سرگورابی و ادعای تأیید آن از سوی نهادهای امنیتی، تازه‌ترین نمونه از گاف‌ها و ضدانقلاب‌نوازی مسئولان فرهنگی و هنری است که امیدواریم برای ادعاها و چرایی فرصت دادن به چنین افرادی پاسخگو باشند نه اینکه مسئله را به آینده و بعد به خاطره‌ها حواله بدهند!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

انتقاد «ناصر وحدتی» از توجه بیش از حد و مشکوک برخی رسانه ها به خواننده غیرمجاز مساله دار ؛

- در برخی از روزنامه ها دیدم آنچنان برای این خواننده تبلیغ کرده بودند که گویی در آسمان ها زندگی می کند! 

- همین رسانه ها وقتی متوجه می شوند که ما قرار است کنسرتی را برگزار کنیم کمترین توجه را به نسل پیشکوست موسیقی ایران نمی کنند

- متاسفانه با مراجعه چند باره به دفتر پیروز ارجمند موفق به دیدارش نشدم

 

 

 

 

«موسیقی 2002»: خبرگزاری مهر نوشت: "ناصر وحدتی" ، خواننده معروف و باسابقه موسیقی محلی گیلان با اشاره به کم توجهی برخی از مسوولان و رسانه ها نسبت به انعکاس اخبار مربوط به فعالیت هنرمندان پیشکسوت تصریح کرد: خوشبختانه طی روزهای اخیر شنیدم که یکی از خوانندگان تازه از فرنگ برگشته قرار است کنسرتی را در تالار بزرگ وزارت کشور برگزار کند که به طور طبیعی برگزاری کنسرت این خواننده که موسیقی خود را از منطقه گیلان آغاز کرده من را هم خوشحال کرد اما موضوع ناراحت کننده ماجرا وقتی بود که در برخی از روزنامه ها دیدم آنچنان برای این خواننده تبلیغ کرده بودند که گویی در آسمان ها زندگی می کند و دیگران تقریبا هیچ هستند و جالب اینکه همین رسانه ها وقتی متوجه می شوند که ما قرار است کنسرتی را برگزار کنیم کمترین توجه را به نسل پیشکوست موسیقی ایران نمی کنند و این برخورد دوگانه واقعا دل را به درد می آورد.

وحدتی با انتقاد از رویه رسانه‌ها در پوشش اخبار حوزه موسیقی بیان کرد: شاید خیلی ها فکر کنند این گلایه ها نشات گرفته از حسادت است ولی به هیچ عنوان چنین فضایی وجود ندارد و من از این موضوع ناراحت می شوم چرا رسانه ها وقتی می بینند پیشکسوتان موسیقی نواحی در همه جای ایران نهایت تلاش خود را را انجام می دهند که به بهترین و مخاطب پسندترین شکل ممکن برنامه ای را تقدیم مخاطبان کنند کمتر خبرنگار و رسانه ای از آنها کسب خبر می کند اما وقتی یک خواننده از فرنگ برگشته مجوز کنسرت خود را دریافت می کند انقدر به خبرهایش توجه می‌کنند. من معتقدم هر هنرمندی جایگاه خود را دارد که باید به آن احترام گذاشت اما این گلایه هم وجود دارد چرا وقتی فلان پیشکسوت موسیقی در فلان تالار کنسرتی می دهد از این واژه های آسمانی استفاده نمی کنند.

سرپرست گروه "گیل و آمارد" گیلان در پایان تاکید کرد: خوشبختانه اغلب کنسرت هایی که تاکنون برگزار کرده ام از میزان خوب استقبال تماشاگر برخوردار است و اتفاقا آنهایی هم که باید من را بشناسند خوب من و کارهایم را می شناسند بنابراین نیازی به جو رسانه ای ندارم اما این موضوع برایم ناراحت کننده است که برخی رسانه‌ها سالی به دوازده ماه هم سراغی از هنرمندان و پیشکسوتان موسیقی نواحی که نوای ساز و آواز آنها پله ای برای نزدیکی به خداوند است، نمی گیرند. البته من می خواستم این موضوع را به مدیر کل دفتر موسیقی وزارت ارشاد هم بگویم که متاسفانه با مراجعه چند باره ای که به دفتر او داشتم موفق به دیدارش نشدم.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

«اکبر آزاد» ، ترانه سرا و ملودی ساز پیشکسوت در گفت و گویی مطرح کرد:

- موضوع همه ترانه‌ها ، عاشقانه‌های آبکی شده

- هیچ کس نمی‌آید ترانه را نقد کند ، چون اگر نقد کند هزار دشمن پیدا می‌کند ، ما اصلا نقدپذیر نیستیم

- شما می‌دانید چقدر صداهای محشر داریم که پول ندارند و هیچ کس هم حاضر نیست خرجشان کند؟

- نه شاعر فهمیده چی گفته، نه خواننده شعورش رسیده، نه آهنگساز متوجه شده !!

 

 

 

 

«موسیقی 2002»: وب سایت جام جم آن لاین گفت و گویی با "اکبر آزاد" ، ترانه سرا و ملودی ساز باسابقه و مشهور انجام داده است که در ادامه بخش هایی از آن را به انتخاب موسیقی 2002 می خوانید:

 

- آخرین ترانه‌ای که از من خوانده شده مال حدود 4 سال پیش بود به اسم «نوروز به تبسم آمد». بعدش هم دو تا آهنگ کار کردم که یکی از آنها را بهرام پاییزی خواند. صدایش شبیه مرحوم فرهاد است. همان کار «باغ بارون» که ترانه‌اش این بود: «باز خیال تو داره می‌بره چشمای منو تا آسمون تا باغ بارون تا کهکشون» این کار گل کرد، اما در زمینه ترانه از حدود ده سال پیش بنده تقریبا بیکارم. یعنی کشیدیم کنار به دلایلی، اصلا گفتیم بگذار جوان‌ترها بیایند.


- آن موقع‌ها کمپانی‌ها می‌آمدند التماس می‌کردند. آخرین کاستی که از من بیرون آمد «خنده بارون» بود که آقای افتخاری خواند و بیش از یک میلیون نسخه فروخت. یعنی خود کمپانی گفت به من. بس که خوشحال بود. موضوع برای بیشتر از ده سال قبل است. یک سری هم آهنگ داشتم که شورای موسیقی ارشاد کار کرد و دیگر کاری نکردم.

 

 - ترانه چیزی نیست که من با ترانه‌سرایش ارتباط داشته باشم. ترانه باید با من ارتباط برقرار کند. ترانه نه سیم خاردار می‌شناسد نه دیوار برلین. ترانه مثل عطر گل می‌ماند، باید بپیچد در وجود شما. وقتی دفعه اول آن را می‌شنوی باید میخکوبت کند.

 

-  در شهر کورها آدم یک چشم پادشاه است. ما وقتی نوجوان بودیم یک سری خواننده‌هایی بودند که ما غش می‌کردیم برای این خواننده‌ها، اما بزرگ‌ترها می‌گفتند این چرت و پرت‌ها چیست که گوش می‌دهی. آنها تجربه داشتند. اینها چیزهایی است که زود فراموش می‌شود. البته همان‌ها هم که زمان نوجوانی ما برایشان غش می‌کردیم، باز نسبت به ترانه‌های امروز، معنا داشت. الان ما ضعف ترانه داریم.


- موضوع همه ترانه‌ها عاشقانه‌های آبکی شده. شاعر ترانه گفته: «ای رفیق نیمه‌جون دست خستمو بگیر». اول این ‌که «دست خستمو بگیر» قبلا در ترانه آمده. به خواننده این کار می‌گویم اگر کسی نیمه جون باشد شما باید دستش را بگیرید، نه این ‌که انتظار داشته باشید او دست شما را بگیرد. نه شاعر فهمیده چی گفته، نه خواننده شعورش رسیده، نه آهنگساز متوجه شده.

طرف از یک چیزی خوشش آمده و خوانده. هیچ کس نمی‌آید ترانه را نقد کند. چون اگر نقد کند هزار دشمن پیدا می‌کند. ما اصلا نقدپذیر نیستیم، نه در ترانه، نه در تئاتر، نه در سینما و نه در فلسفه. فقط می‌خواهند تعریف کنند. من خودم حالا بعد از چند سال که به کارهای قدیمی‌ام نگاه می‌کنم می‌بینم کلی ضعف دارم. هنوز خودم را سیاه‌مشق‌نویس می‌دانم. شما یک سالن داری به اسم سالن میلاد که 2000 آدم می‌آید آنجا و براساس آن قضاوت می‌کنید. معیارتان شده همین.


- شما اول به من بگو ترانه چیست. هر چیزی که قافیه داشته باشد می‌شود ترانه؟ من نمونه می‌گذارم. فلانی آمده به من می‌گه: یک آهنگی را که شب از تلویزیون پخش می‌شود شنیده‌ام. می‌گویم خب تو که هر شب کارش را می‌شنوی، یک بیتش را برایم بخوان. نمی‌تواند. این چه جور ترانه‌ای است که نمی‌توانید حتی یک بیتش را بخوانید. ترانه باید در یاد بماند. حتی بعد از 40 سال. زنگ زدم به آهنگساز می‌گویم این شعر یعنی چی؟ «مَ مَ مَ مَ من...». می‌گوید آقای آزاد شما مثل خاله زنک‌ها هستید. بنده اصلا بی‌سوادم و هیچ چیز حالیم نیست و به عنوان یک شنونده می‌پرسم. رفته بودیم فرهنگسرای شفق شاعر همین کار آمده بود. از شاعرش می‌پرسند این چه ترانه‌ای است؟ ماتش برده. بعد همه به او خندیدند. من اگر بودم یا یک چیزی در سر خودم می‌کوبیدم یا قهر می‌کردم و می‌رفتم. آخرش هم می‌گوید هر کسی برداشتی دارد.

 

- شما می‌دانید چقدر صداهای محشر داریم که پول ندارند و هیچ کس هم حاضر نیست خرجشان کند؟ اگر هم کسی بیاید، کمپانی‌ها او را می‌دزدند. سال‌هاست دارم می‌گویم صدا و سیما یک برنامه نیم ساعته بگذارد برای این استعدادها. اصلا شعرهایی را که ارشاد تصویب کرده بدهید بخوانند. آن وقت ببینید چه استعدادهایی پیدا می‌شوند. دیگر کسی لس‌آنجلسی گوش نمی‌کند. الان دوستان جون جونی من مریض شده و در خانه افتاده‌اند. من می‌توانم هم شعر بگویم هم بخوانم و هم آهنگ بسازم، اما نکردم. چون دشمن برای خودم می‌تراشم. مگر می‌شود اینجا کسی هم ترانه بگوید هم آهنگ بسازد هم بخواند؟ بعد می‌گویند چرا از تو خبری نیست. مسعود کیمیایی یک آهنگ از من شنیده بود و می‌گفت من فکر می‌کردم تو فقط خواننده‌ای، پس آهنگساز هم هستی. می‌گفت احمدرضا احمدی گفته مدت‌هاست فقط از یک کار خوشش آمده آن هم همین است.

با این حال نه کار آهنگسازی را ادامه دادم نه خوانندگی. نخواندم چون می‌دانستم اوضاع چطور است. همین الان هم در شصت و سه سالگی بخوانم غوغا می‌شود.

چشم ندارند ذوقی را که خدا در وجودم نهاده، ببینند. یکی آمده بود با فضل به من می‌گفت کتاب‌های فلانی را خوانده‌ای؟ فکر کرده بود من بی‌سوادم. کمدم را باز کردم و به او گفتم من کتابخانه ندارم، اما 3000 جلد کتاب توی کمدم هست که همه را از جیب خریده و خوانده‌ام. باورش نمی‌شد.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

روایتی جالب و خودمانی از حضور فیلم ساز مشهور سینمای ایران در مدرسه سینمایی اش در شیراز؛

وقتی «مسعود کیمیایی» نماز اول وقت را به موسیقی زنده ترجیح داد

 


 

 

«موسیقی 2002»: علی پاینده در وب سایت توریسم آن لاین گزارشی خودمانی از حضور مسعود کیمیایی در مدرسه سینمایی اش که در شیراز مشغول به فعالیت است منتشر ساخته است. در ادامه متن این گزارش آمده است:

 

کارگردان جریان ساز تاریخ سینمای ایران با فیلم هایی مثل گوزن ها و قیصر؛مسعود کیمیایی یه مدرسه سینمایی توی رحمت آباد قصرالدشت درست روبرو مسجد رجا داره. اینکه این مدرسه مال خودشه یا مال کس دیگه ایه که یه جورایی از برند کیمیایی استفاده می کنه رو درست نمی دونم.

قیمتاشون خیلی گرونه. البته میگن کارشون خیلی عالیه اما من یکی که به خاطر قیمتاش اصلاً جرأت نمی کنم برم سمتش.خود مدرسه محیط واقعاً با حالیه. یه ساختمون قدیمیه سه طبقه با کلی گل و درخت زیبا وسط کلی آپارتمان.
طبقه سومش کوچکتره. یه حیاط پشت بومه خیلی خوشگل طبقه سومو احاطه کرده؛ جوری که آدم هوس می کنه شب بره اون بالا بخوابه. اونجا جشن امضای رمان آقای کیمیایی بود.

آقای کیمیایی یه کمی دیر اومد. وقتی اومد اکثراً جلو پاش بلند شدن. چند تا جوون اونجا موسیقی زنده اجرا کردن که خداییش کارشون قشنگ و مدرن بود. سناشون اکثراً کم بود. متولد 70، 72، 68. مجری اونجا اشاره کرد که چرا توی معرفی باید تاریخ تولدشونم باشه و آیا این واقعاً لازمه؟! بعدش یه آقای دکتری راجع به آقای کیمیایی صحبت کرد. اون امثال کیمیایی رو گذاشت تو یه سبد و امثال اصغر فرهادی رو گذاشت تو یه سبد دیگه.

می گفت این طرفی ها قهرمان سازی می کنن و اون طرفی ها به موقعیت اهمیت می دن. می گفت درسته که توی کار آقای کیمیایی قهرمان سازی می شه اما نباید اینو بد دونست و نادیده گرفت. می گفت اگه طرفداران چند صدایی بخوان امثال آقای کیمیایی رو نادیده بگیرن خود این مخالف چند صدایی یه.

یه چند نفر دیگه هم راجع به آقای کیمیایی صحبت کردن. مجری برنامه یه بازی شاه و وزیر جالب رو بین آقای کیمیایی و چند تا از مردم اجرا کرد. بعدش نوبت خود آقای کیمیایی شد که صحبت کنه. بلند شد و خیلی محترمانه رو به جمع گفت که صدای اذان میاد و یه چند دقیقه دیگه در خدمتتون هستم.

بعدش صحبت کرد و یه مقداری از رمانشم خوند. بنده خدا تن صداش خیلی پایینه و آخری ها اصلاً صداش رو نمی شنیدن. بعدش دوباره موسیقی زنده اجرا کردن. آقای کیمیایی وسط موسیقی بلند شد و رفت مسجد نماز بخونه. همین که بلند شد کلی از افراد پشت سرش بلند شدن.

بیچاره جوونای اجرا کننده موسیقی کلاً برنامشون خراب شد. یه آقایی عین بادیگاردا همه جا همراه آقای کیمیایی می رفت و از مردم می خواست که خیلی نزدیک نشن. یه جورایی هم شاید حق داشت. آخه اگه این کارو نمی کرد باور کنین همه جمع با هم می ریختن سر بنده خدای پیرمرد. غیر از مذهبی بودن آقای کیمیایی و اهمیت دادنش به نماز و اذان که واقعاً خود من فکر نمی کردم در این حد باشه نکته دیگه ای که توجه منو جلب کرد این بود که خنده از رو لب این بنده خدا نمی افتاد.

برعکس پوسترهایی که همیشه از ایشون دیده بودم که همه اخمو و جدی بودن برعکس خنده رو و مهربون به نظر می رسید. البته باید بگم که من توی زندگیم فقط همین یه بار ایشونو دیدم و نمیشه با یه بار از یه نفر قضاوت درستی داشت.

هر سه تا کتابمو دادم بهش. اولش فکر کردم که براش بی اهمیته ولی آخر جلسه دیدم که کتابا دستشه و کتابا رو همراه خودش برد. اونم کتاب سه جلدیشو امضا کرد و به من داد. با خودنویس امضا می کنه. دست خطشم خداییش قشنگه. با طریقه امضا کردنش خیلی حال کردم. خود من تا حالا هر وقت کتابمو امضا کردم سرسری با خودکار یه امضای بد خط انداختم پای کتاب. اما کیمیایی خداییش به امضاش اهمیت می ده و با سلیقه و با دقت امضا می کنه. باید این یه کارو حتماً ازش یاد بگیرم....

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

/ 0 نظر / 11 بازدید