رویدادهای موسیقی پاپ ایرانی


+ پرده نشینی خواننده پاپ عدالتخواه معترض

اندکی درباره سید علیرضا عصار ؛

«خلوت‌ گزیده‌»ی موسیقی اعتراض و عدالت این روزها چه می‌کند؟

 

 

 

 

 

«موسیقی 2002» - خبرگزاری تسنیم نوشت:

خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت است / چون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت است

روزگاری در موسیقی ایرانی به ناصر فرهنگ‌فر لقبِ «خلوت‌گُزیده» دادند. البته در موسیقی ایرانی کم نیستند کسانی که خلوت گزیده‌اند و در گوشه‌ای برای خود و دلشان ساز می‌زنند و یا آوازی می‌خوانند.

اما در میان اهالی موسیقی پاپ اوضاع کمی متفاوت است. در میان هنرمندان این ژانر از موسیقی، بی‌شک کسانی که خلوت را برگزینند، بسیار اندکند. عموم آنان به جهت اقبال مخاطبان، بیش از هر چیزی دوست دارند دیده شوند و برای این منظور همواره تلاش می‌کنند. گاهی دیده شده که برخی از هنرمندانِ موسیقی پاپ از دیده نشدن گلایه کرده‌اند اما خلوت گزیدن در میان هنرمندان این سبک چندان چیز مرسومی نیست.

در این میان اما هنرمندی هست که در عینِ محبوبیت، این روزها خلوت را برای خود برگزیده است تا شاید تنها «خلوت گزیده‌»ی این روزهای موسیقی پاپ باشد. خواننده‌ای که روزگاری بُروبیایی داشت و از پرکارترینِ خوانندگان بود؛ امروز اما کنار کشیده از گود و سکوت کرده است.

نه این که از ایران رفته باشد و راهِ دررفتگان را در پی گرفته باشد، نه! اما گوشه و کنارِ همین شهر، کنج عزلت برگزیده و خلوت گزیده‌ی موسیقی پاپ شده است. حداقل در یکی دو سال گذشته نخواسته که دیده شود. خواننده‌ای که بسیاری از رسانه‌ها به دنبالش هستند اما او از رسانه‌ها و البته از دیده شدن، گریزان.

همان خواننده‌ای که روزگاری برای خلیج فارس خواند و گفت:

وقتی که ایران هست خلیج یعنی فارس / تاریخ می‌لرزد از خشم قوم پارس

همان خواننده‌ای که اغلب مشکی می‌پوشید اما به مشکی پوش شهرت نداشت. او که خواننده‌ محبوبش فرهاد و بنان بودند و در آلبومِ «نهان‌مکن» قطعه‌هایی خواند که به سبک خوانندگی فرهاد بسیار شبیه بود. عده زیادی فرهاد را به دلیل روحیه عدالت‌خواهانه و صراحت‌اش در دفاع از باورهای ملت دوست داشتند. از سبک ترانه‌های عصار، عده‌ای همین تلقی را درباره او پیدا کردند. عصار فردی مستقل از جناح‌ها و گروه‌های سیاسی و در خدمت‌ باورهای عمومی جامعه خصوصاً محرومان شناخته شده بود. موسیقی او را یک موسیقی دغدغه‌دار می‌دانستند که رسالت هنری خود را به خوبی شناخته است و عصار هرگز در روزگار اوج خود خواننده‌ای قلمداد نشد که بخواند که فقط خوانده باشد.

شاید اعتراض در برهه‌های مختلف تاریخ ژستی دمدستی بوده باشد و عده‌ای همچنان نان اپوزیسون نمایی را بخورند اما اعتراض به سبک عصار با نمونه‌های متعلق به جریانات روشنفکرنما تفاوت‌هایی آشکار داشت. اعتراض عصار تکیه بر اصولی داشت که برگرفته از گفتمان پذیرفته شده او بود. عصار برای شهرت اعتراض نمی‌کرد، عصار فریاد می‌زد تا حقی را مطالبه کند که مولایش 1400 سال پیش در راه مطالبه آن جانش را فدا کرده بود. این بزرگترین تمایز عصار با همه نمونه‌ اعتراض‌های صفحه پرکن رسانه‌های محفلی بود. در فضای به شدت کلاسه شده آن روزهای ایران که عده‌ای از بیان اعتقادات خود شرم داشتند، عصار هیچ خرده و برده‌ای از بیان بلند ایدئولوژی خود نداشت.

اما متاسفانه آن سوی ماجرا که عصار پای آن محکم ایستاده بود، هم امروز دکانی برای دریافت مجوز شده است و پرواضح است که چه فاصله ژرفی است میان آن عصارخوانی‌ها که از دل برآمده بود با آنچه که امروز عده‌ای بنای کاسبی در اطرافش دارند.

از 5 سالگی پیانو نواخت و نخستین کنسرتش را در 16 سالگی برگزار کرد. نگاه ایمانی، اعتقادی، سیاسی و اجتماعی عصار در هیچ‌یک از آثارش مسکوت یا در لفافه نماند و او شفاف مواضع خود را در ترانه‌ها و آلبوم‌هایش بیان کرد. کسی که روزی برای حماسه‌ی عاشورا، آلبوم «مولای عشق» را منتشر کرد. آن روزگار مثل  امروز نبود که ارگان‌های حمایت کننده از موسیقی‌ پاپ یا حتی موسیقی برای عاشورا یا انقلاب زیاد باشد؛ اما او این کار را کرد تا ارادت خود را به امام حسین(ع) اثبات کند و یکی دیگر از خط شکنان ورود موسیقی پاپ به این موضوعات شد.

به گفته‌ی خودش مهمترین شخصیت در زندگی‌اش حضرت علی(ع) است و قطعه‌هایی هم در مدح مولا علی خوانده است. تمرکز عصار بر روی مقوله عدالت با تکیه بر حکومت علوی موجب شد که ترانه‌های اعتراضی او در برهه‌ای از تاریخ به شدت فراگیر شود. عده زیادی از مخاطبان هوادار صراحت او در حمایت از حقوق محرومان و مستضعفان بودند. «مژده ای خیابان‌خواب‌ها، می‌رسد ته مانده بشقاب‌ها» عبارتی بود که تقریباً تمامی مردم آن سال‌ها، اعتراض صریح و شجاعانه عصار و حرف دل خود در مواجهه با جریان برخوردار از سوبسیدهای دولتی و در ضدیت با اشرافی‌گیری و تضاد طبقاتی می‌خواندند.

در همان سال‌ها بود که کلیپ‌سازی براساس ترانه‌های خوانندگان، رنگی تازه گرفت. برخی گروه‌ها با قرار دادن تصاویر تعدادی از شخصیت‌های سیاسی بر روی ترانه عصار، آنچه که برداشت عمومی از وضعیت زندگی اشرافی برخی مسئولان بود را به صورتی عمومی‌تر به رخ کشیدند. هر چند این رویکرد سیاسی با انتقادات زیادی هم همراه بود اما در نهایت باعث شد که حساسیت جامعه نسبت به دارایی مسئولان و سوء استفاده احتمالی تعدادی از آنان از بیت‌المال و امکانات دولتی بالا برود.

«محتسب»، «بازی عوض شده»، «نهان مکن»، «مولای عشق»، «ای عاشقان»، «عشق الهی» ، «حال من بی تو» و «کوچ عاشقانه» آلبوم‌هایی هستند که علیرضا عصار تا کنون منتشر کرده و هر کدام با اقبالِ مخاطبان موسیقی مواجه شده‌اند. چنین پیشینه‌ای یعنی همان آرزویی که شاید هر خواننده‌ی جوانی در رویاهایش دارد. اما علیرضا عصار در حال حاضر سکوت اختیار کرده است. شاید از چیزی گله دارد و شاید هم خودخواسته، سکوت برگزیده است.

باید دید علیرضا عصار که این روزها دیگر در فضای رسانه‌ها حاضر نیست، ورودِ دوباره‌اش به صحنه موسیقی و رسانه‌ها چگونه رقم می‌خورد. شاید همین اکنون عصار مشغول کار بر روی اثری تازه باشد.

 

موسیقی 2002: "علیرضا عصار" طی چند سال اخیر در حال جمع آوری نهمین آلبوم مستقل موسیقایی خود است که تا به امروز زمان انتشار آن اعلام نشده است.

به گزارش موسیقی 2002 ، از جمله اشخاصی که در این مجموعه با عصار همکاری کرده اند و احتمال اینکه آثار آنها در نهایت توسط خواننده انتخاب شده و به صورت نهایی در این آلبوم قرار گیرد ، در بخش شعر و ترانه باید به اسامی : مولانا، افشین یداللهی، سعید امیراصلانی، روزبه بمانی، مهدی ایوبی ، میثم یوسفی و یاسر قنبرلو اشاره کرد. همچنین در بخش موسیقی نام های : علیرضا عصار ، فواد حجازی ، امیر توسلی، همایون نصیری، بهنام جلیلیان، بهرام آقاخان، علی بیرنگ و رضا روحانی دیده می شود.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نویسنده : alireza bahmyari ; ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٦/٢
comment نظرات () لینک

+ حرف‌های تکان دهنده سعید کنگرانی درباره سینمای پیش از انقلاب و لس آنجلسیها

18+ / برگ هایی از تاریخ سری سینمای ایران / در گفت و گویی 20 ساعته با پیام فضلی نژاد که اکنون فقط بخش هایی از آن منتشر شده است / حرف‌های تکان دهنده «سعید کنگرانی» درباره سینمای پیش از انقلاب و زندگی در لس‌آنجلس؛

درباره گوگوش ، داریوش ، نوش آفرین ، مرجان ، مرضیه ، علیرضا امیرقاسمی ، شبکه من و تو و خیلی های دیگر 

فحشای هنری

 

 

 

 

«موسیقی 2002» - وب سایت صراط نیوز به نقل از خبرگزاری فارس نوشت: "سعید کنگرانی" بازیگر فیلم جنجالی «در امتداد شب» در گفتگو با آخرین شماره مجله «عصر اندیشه» پیرامون تاریخ سری سینمای ایران از روابط پنهان و وقایع ناگفته سینمای پیش از انقلاب پرده برداشته است.

او از نمونه‌های نادر سینمای ایران است؛ بازیگری که در نیمه دوم دهه 1350 ناگهان به یک فوق ستاره تبدیل شد، اما دوران شهرت او بسیار کوتاه بود. او را باید یکی از قربانیان برجسته سینمای عصر پهلوی دانست؛ سینمایی که نه به عوامل خود و نه به مخاطبانش رحم نکرد و آنان را به قهقرای سقوط کشاند، اما سرنوشت سعید کنگرانی با اکثر عوامل آن سینما نیز فرق داشت. او که پس از بازی در چند فیلم شبه روشنفکری موسوم به «موج نو» به چهره‌ای جذاب تبدیل شده بود، در برابر پیشنهاد بازی در فیلم مستهجن «در امتداد شب» (به تهیه‌کنندگی بهمن فرمان آرا) قرار گرفت و همبازی فائقه آتشین (گوگوش) شد. از رهگذر بازی در این فیلم او به شهرتی بی‌سابقه رسید که حتی جایگاه بازیگرانی مانند «بهروز وثوقی» را تهدید می‌کرد، اما همین شهرت چنانکه خود می‌گوید- برایش «دار مکافات» گشت- و روزهای تیره‌ای را پیش روی او قرار داد.

کنگرانی گنجینه‌ای از تاریخ سینمای پیش از انقلاب و یک شاهد عینی از «فحشای هنری» در عصر پهلوی است. او پس از انقلاب و تا نیمه دهه 1360 را در ایران ماند تا بلکه بتواند کار حرفه‌ای خود را ادامه دهد، اما تاوان همبازی شدن با گوگوش و مشارکت در پروژه فرمان‌آرا بیش از این بود که بتواند به سینمای ایران بازگردد و حتی چند فیلمی که بازی کرد، اکران نشد. برای همین به آمریکا مهاجرت کرد، اما با اپوزیسیون خارج از کشور نیز نتوانست کار کند و سرانجام در ابتدای دهه 1380 مجدداً به ایران بازگشت. او  در این دوران نیز در سودای بازگشت مجدد به عرصه سینما بود و از قضاء در فیلم «ازدواج به سبک ایرانی» به کارگردانی حسن فتحی و تهیه‌کنندگی علی معلم ایفای نقش کرد، اما پس از آن شانسی برای ادامه فعالیت نیافت.

او پس از سال‌ها تلاش بی‌ثمر برای بازیگری در سینما تصمیم گرفته است تا روایتی صادقانه از پشت پرده مافیا و فساد در سینمای عصر پهلوی ارائه دهد. از این رو، به سردبیر «عصر اندیشه» پیشنهاد داد تا گفت‌وگویی تفصیلی درباره «تاریخ سری سینمای ایران» داشته باشد. این گفت‌وگو هرچند که 8 ماه پیش انجام شد و بیش از 20 ساعت به طول انجامید، اما لازم بود تا درباره ادعاهای آن سنجش و دقت بیشتری صورت گیرد تا روایتی که به مخاطبان عرضه می‌شود، اعتبار و استحکام بیشتری داشته باشد.

مصاحبه پیش روی بخشی از گفت‌وگوی طولانی پیام فضلی نژاد سردبیر ماهنامه «عصر اندیشه» با سعید کنگرانی است که به سبب اهمیت مصالب مطرح شده، در فارس منتشر می‌شود.

 

 

سینمای ایران در آستانه دهه 1340 دارای ساختار و مناسبات خاصی است. از یک طرف دربار به‌عنوان متولی دولتی سینمای ایران وارد عرصه شد. شاخص‌های آن هم فیلم‌هایی مانند  «گنج قارون»، «مو سرخه» و یا فیلم‌های موسوم به موج نو مثل   «قیصر»  است. می‌خواهیم بدانیم در دهه 1340 در  ساختار سینمای ایران چه عواملی دست به دست هم ‌می‌دادند تا یک فیلم ساخته شود؟ پشت مضمون فاسدی که در فیلم‌ها تزریق می‌شد، چه فکر و ایده‌ای قرار داشت؟ آیا کارگزاران آن سینما خودشان این دید را داشتند، یا این نگاه از جای دیگری به آن‌ها تزریق می‌شد؟

کنگرانی: وقتی سیستمی می‌خواهد فسادی را طبق  دستور یا دکترینی وارد فرهنگ سرزمینش کند، سینمای آن هم فیلم چشمه «آربی آوانسیان» می‌شود که در آن یک بازیگر زن را عریان می‌کند؛ کاری که در سینمای ما سابقه نداشت و برایش خیلی زود بود. تمام فیلم‌هایی که خانم «شهناز تهرانی» یا خانم مرجان، همسر آقای «علی محمدی» از گویندگان درجه یک رادیو بازی می‌کردند، از این جنس بود.  دقیقاً دست‌هایی در کار بود که مثلاً دخترهای فراری را که قبلاً وارد سیستم روسپی‌گری می‌شدند، وارد سینما کنند. یکی دو تا هم نبودند. کمپانی‌های موسیقی، استودیوهای مختلف با هم grant می‌گذاشتند و دستور از بالا می‌رسید. مثلاً آقای هویدا وقتی به سندیکای بازیگران یا تهیه‌کنندگان می‌رفت، این‌ها برای اظهار غلامی و نوکری شاه، نقششان را زمین می‌زدند، چون می‌دانستند امریه‌ای آمده که این دکترین باید اجرا شود و اگر نکنند...

خیلی‌ها می‌گویند این حرف‌ها توهم و شعار است و مخاطب نمی‌پذیرد. شما سندتان کجاست؟

یکی از سندها خود منم.

می‌خواهیم بدانیم روندی که با هویت ایرانی سر ستیز دارد و می‌خواهد تمام مبانی اعتقادی خانواده‌های ایرانی را نشانه بگیرد، چگونه در سینمای عصر پهلوی پدید آمد و اتفاق افتاد؟ این روند در دهه 1340 و زمانی‌که شما شروع به کار کردید با چه فیلم‌هایی شروع شد و توسط کدام جریان سینمایی ادامه یافت؟

یک سرمایه‌دار صاحب مرغداری‌های عظیم، کسی مثل «هژبر یزدانی» که فقط در کار تجارت و تولید نبود، بلکه پس پرده با سه نفر دیگر، مثلاً خرم -صاحب پارک خرم - در استودیویی سرمایه‌گذاری می‌کردند و همان زنانی را که اشاره کردم، در سراسر ایران نشان می‌کردند، به خیابان ارباب جمشید می‌آوردند و فلان تهیه‌کننده از فقر و ضعف مالی آن دختر خانم استفاده می‌کرد. همان‌جا از پدر بدبختش دستخط می‌گرفتند که دخترش باکره نیست تا بعد از عقد قرارداد با او هر بلایی که سرش می‌آید، پدر حق اعتراض نداشته باشد. فیلم «رضاموتوری» در آریانا فیلم آقای شباویز تهیه ‌شد. من خودم در آنجا شاهد بودم که یک پدر بسیار فقیر، دخترش را که شاید بیش از  15،16 سال نداشت و باکره بود، آورد. قرار گذاشتند دختر نقشی را  بازی کند و تبدیل به ستاره شود. کل پولی که آقای شباویز بابت قرارداد و دستخطی که از پدر دختر گرفت مبنی بر اینکه باکره نیست، هفت هزار تومان بود. این نمونه ای‌ست که من خودم دیدم.

چه سالی؟

 1348، 1349.

چه کسی و چه فیلمی؟

فیلمی بود که نقش اول آن را آقای [...] بازی می‌کرد و این دختر خانم هم [...] بود که اکنون خواننده است.

یعنی دختری را که به سن قانونی هم نرسیده بود، به این شکل از پدرش می‌خریدند؟

بله، سلسله مراتبی که امثال این خانم را کشف می‌کرد، در جامعه هنری ما توسط -با عرض معذرت- یک «پا انداز» انجام می‌شد. این یک شغل بود و طرف فکر نمی‌کرد که دارد کار بدی می‌کند. وقتی سینما نیاز به سیاهی لشکر داشت دو نفر بودند به نام خانم بهرامی و آقای حسن دکتر. هر تیپ دختری را که می‌خواستید این‌ها برایتان پیدا می‌کردند. امروز هم در سینما چنین آدم‌هایی را داریم که اظهر من الشمس هستند و همه ملت هم می‌دانند. مثلا ً تهیه‌کننده می‌گفت یک دختر باکره 14 ساله می‌خواهم یا مثلاً یک دبیرستانی می‌خواهم که 20 ساله نشان بدهد، چون قصه فیلم طوری است که Bad man فیلم بکارت او را برمی‌دارد. مثل فیلم قیصر که جلال به آن دختر تجاوز کرد. در فیلم اصلی کاملاً  آن دختر  را که سنی هم نداشت برهنه کردند، ولی در نسخه بعد از انقلاب جمع و جورش کردند. کسانی بودند که گنده لات رسمی بودند. الان هم هستند. لات‌هایی بودند که از کاباره‌ها محافظت می‌کردند. لات‌هایی هم بودند که بادی‌گارد مادر شاه بودند.

و کاملاً مشخص بودند؟ یعنی همه این‌ها را به این کار و این وضعیت می‌شناختند؟

بله، هیکل‌های درشت و دست‌های بزرگی داشتند. سواد هم که نداشتند و آن‌ها را از جاهایی مثل بیغوله‌های ته سرآسیاب دولاب می‌آوردند. این‌ها جا و مکان نداشتند و شب‌ها در حمام می‌خوابیدند.

البته در تاریخ سینما و تواریخ مختلف آمده که «فرخ غفاری» برای جشن هنر شیراز یک عده بازیگر را از «شهر نو» انتخاب کرد و به تئاتر آورد. این‌ها در جشن هنر هم بازی کردند و بعد گروهی را تشکیل دادند که در کتاب «شوالیه‌های ناتوی فرهنگی» شرح آن را نوشته‌ام. خانم خجسته‌کیا، مادر «رامین جهانبگلو»، همسر «امیرحسین جهانبگلو» همراه فرخ غفاری به شهر نو می‌رفت و آن‌ها را انتخاب می‌کرد.

بله؛ این‌ها ابداً دروغ و شعار و توهم نیست.

نمونه‌های دیگرش چه بود؟

دخترها را «ستاره‌دار» می‌کردند و بعد برای شیوخ عرب صادر می‌شدند. ما درباره دوره‌ای حرف می‌زنیم که دکترین رژیم شاهنشاهی تلاش می‌کرد چهار نعل خودش را به الگوی آمریکا برساند. البته یک بخش عظیم سیستم هم به فرانسه نظر داشت که در همین سینما سهم دارد.

موج نو که اساساً کپی‌برداری از سینمای فرانسه است.

بله، تروفو، مجله کایه‌دوسینما و...

«فریدون هویدا»، برادر «امیرعباس هویدا» همان‌موقع در کایه‌دوسینما مقاله می‌نوشت و همان گرایش را هم به ایران آورد. خود هویدا هم داعیه روشنفکری از جنس فرانسوی داشت.

این مال موقعی است که پدرش را فراماسونری از لبنان به فرانسه ‌برد. پس دکترینی، این الگو و نحله را به سینما ‌آورد.

گوگوش همبازی شما بود. او چگونه به سینما آمد و روایت درست آن چیست؟

«گوگوش» هم از طریق همین مناسبات به سینما آمد که نوش‌آفرین آمد. دورانی که من با ایشان آشنا شدم، شرکت فیتسی که مخفف انگلیسی «شرکت صنایع گسترش سینمای ایران» است، تاسیس شده بود و خانم گوگوش با آن قرارداد داشت.

همسر اشرف مدیرش بود؟

بله، دکتر بوشهری و چند نفر دیگر. مثلاً وقتی می‌خواستند برای یک مهمانی دربار از آنجا خانم خارجی بیاورند، «خانه فرهنگ ایران» در پاریس وارد عمل می‌شد. از لحظه‌ای که این یاسا از دهان شاه صادر می‌شد ـ البته این کارها را علم برای شاه انجام می‌داد ـ تا به مرحله اجرا برسد، دو سه خانواده که کارشان این بود در گیر کار می‌شدند. ماموریت این‌ها بلند کردن دختر و پسر برای دربار بود. هر قدر هم که دختر و پسر محجوب‌تر و خجالتی‌تر بودند، خوراک این‌ها بود. برای چنین پسر یا دختری ضیافت‌های آنچنانی دربار مثل یک رویا بود.

قرار بود با این پسر چه کنند؟

پنج تا خانم سناتور یا خانم وکلای مجلس با این پسر دوست می‌شدند و سر این قضیه بین زن‌ها دعوا راه می‌افتاد.

واقعاً اینطور بود؟

بله، در مورد خود من، فیلم «دایره مینا» تازه تمام شده بود که...

که یک‌مرتبه شایعه پیچید سعید کنگرانی با اشرف پهلوی رابطه دارد...

بله، این خانم‌هایی که گفتم از طرف اشرف به چند بچه لات جنوب شهر پول می‌دادند که برای او  پسرهای زیبا پیدا کنند و بیاورند. دوره من می‌خورد به زمانی‌که اسم طلا بر سر زبان‌ها بود. من در بعضی از جشنواره‌ها، کوکتل‌ها و مهمانی‌ها این قبیل افراد را می‌دیدم. یک خانم بسیار زیبایی را که زن یک سبزی‌فروش بود همین‌ها آوردند. همان زنی که در پستچی نقش زن آقای نصیریان را بازی می‌کرد.

ژاله سام؟

بله، یک خلبان معروف از خانواده پهلوی، در ناکجاآبادی این زن را می‌بیند و به‌قدری زیبایی طبیعی این زن او را می‌گیرد که همان آدم‌هایی را که گفتم به سراغ این زن می‌فرستد. آن‌ها هم بیوگرافی این زن را در می‌آورند و به دستش می‌دهند. هر سال سه چهار مهمانی کوکتل در زمان جشنواره جهانی فیلم تهران برگزار می‌شد و هنرپیشه‌های بین‌المللی هم دعوت می‌شدند تا با هنرپیشه‌های ایرانی آشنا شوند. ساواک حتماً باید اسامی را okay می‌داد. این خانم، فامیل سام را هم از آن آقای خلبان گرفت. خلبان ایشان را به پاریس فرستاد، دماغش را عمل کردند، پوستش را کشیدند و خلاصه تیپی مثل زن‌های فرانسوی از او درست کردند.

ریاست خانه فرهنگ ایران در پاریس با دکتر بوشهری، شوهر اشرف بود. دربار لیست می‌داد که یکسری زن با این تیپ می‌خواهیم یا مثلاً الیزابت تایلور را بیاورید. شغل خانه فرهنگ در واقع  آماده کردن این زن‌ها و هجرت دادنشان به ایران و protect کردن از آن‌ها در ایران بود. این‌ها وقتی می‌آمدند برده کامل بودند. قصه خود فوزیه را ببینید. خودش در خاطراتش نوشته است که آدم وقتی می‌خواند شاخ در می‌آورد که در این دربار چه فسادی حاکم بوده است.

برای شما چه زمانی این اتفاق افتاد و وارد معادلات کثیف دربار شدید؟

من شانس آوردم که دو برادر بزرگتر داشتم که در نیروی هوایی خدمت می‌کردند. خودم هم در دوره سربازی در رکن دو افتادم و در سال اول موهایم را کاملاً از ته زدند. من از سال 1352 تا 1354 سرباز بودم. یک سال از سربازی‌ام گذشته بود. مثل همیشه از خیابان 30 تیر امروز تا جمهوری ‌آمدم و آرام‌آرام تا خانه مادرم که در 400 دستگاه پیروزی بود، پیاده ‌رفتم. کار همیشگی‌ام بود. همین که خواستم بپیچم دیدم دو نفر نظامی عقب یک ماشین و یک نفر راننده با لباس شخصی جلو نشسته‌اند. راننده دوان‌ دوان ‌آمد و کت خود را کنار زد و من کارتش را دیدم. ساواکی بود. سرهنگی هم که در ماشین نشسته بود، اسمش حجازی بود. این دو سرهنگ قرار بود به دستور تشریفات دربار کاری را انجام بدهند. یادم هست سپهبد امیرقاسمی مدیر تشریفات بود.

پدر «علیرضا امیرقاسمی» که مدیر یکی از شبکه‌های ماهواره‌ای فارسی زبان خارج کشور است؟

بله و یا پدر «شهرام شب‌پره»، که بنای پروژه دختر شایسته ایران را گذاشت. پرسیدم: «با من چه کار دارید؟» جواب داد: «یک دقیقه تشریف بیاورید داخل ماشین می‌خواهند با شما صحبت کنند.» من صندلی جلو نشستم، منتها پایم را بیرون گذاشتم. راستش ترسیده بودم. آن‌ها خیلی مودبانه خودشان را معرفی کردند و گفتند قرار است والاحضرت اشرف یک مهمانی کوکتل برگزار کنند و به ما دستور داده شده است شما را دعوت کنیم. سوال کردم: «دلیلش چیست؟» جواب دادند: «ایشان یک عده هنرپیشه خارجی را دعوت کرده‌اند و می‌خواهند از هنرپیشه‌های ما هم افرادی باشند.» اسم من هم سر فیلم دایره مینا مثل بمب پیچیده بود.

فیلم اکران شده بود؟

نه، ولی مهرجویی این فیلم را به شکل خصوصی در خانه «آیدین آغداشلو» نمایش ‌داد. گزارش فیلم را که به شاه داده بودند، گفته بود پدر ساعدی و کارگردان و همه بازیگران را در بیاورید. مهرجویی فهمید این توطئه اقبال است و فیلم را برد و به شاه نشان داد و گفت بازرس ویژه به من بدهید تا او را به لوکیشنی ببرم که معتادها به آنجا می‌آیند و خون می‌دهند. این کار را که کرد، شاه از دست اقبال عصبانی شد. نوار گفت‌وگوی مهرجویی و اقبال موجود است. هفت سال طول کشید تا این فیلم مجوز گرفت. چرا؟ چون ما در آن زمان چیزی به اسم سازمان انتقال خون نداشتیم. اولین کانتینری که زده شد، در میدان ولیعصر جلوی چشم مردم بود و علامت سازمان انتقال خون را -که آن را هم فرانسوی‌ها طراحی کرده بودند -روی آن زدند. وقتی چشم مردم کمی به این علامت عادت کرد و قضیه مردمی شد و یکی دو کانتینر دیگر هم در جاهای دیگر زدند، تازه اجازه اکران «دایره مینا» را دادند، آن هم فقط برای دو روز. در این فاصله فیلم را در محافل روشنفکری و فستیوال‌های جهانی نشان دادند.

که بعد هم رفت برای اسکار...

این اصلاً یک دکترین و تز است که وقتی بخواهند، خودشان شما را قهرمان می‌کنند و به شما جایزه می‌دهند. اگر هم نخواهند یکجور دیگری از میدان به درتان می‌کنند.

بالاخره کارتان با آن دو سرهنگ به کجا کشیده شد؟

دعوت آن‌ها را قبول نکردم و هر بهانه‌ای که توانستم آوردم تا در  مراسم شرکت نکنم.

هیچ‌وقت با اشرف ملاقات نکردید؟

چرا، دو بار در کوکتل جشنواره جهانی تهران.

بحثی نشد؟

نخیر.

اشاره کردید که بوشهری، شوهر اشرف مسئول سازمان توسعه و گسترش سینما بود. سینما در این دوره وارد مرحله سینمای کاباره‌ای می‌شود و بازیگرهای آن دوران هم به‌عنوان سوپراستارهای کاباره‌ای نزد مردم شناخته می‌شوند. جریان روشنفکری، بار هتل مرمر و کافه نادری و این جریان تازه در درون سینما، این‌ها چگونه یکدیگر را پیدا می‌کردند و به‌عنوان یک نیروی فرهنگی ظاهر می‌شدند؟ 

در بلوار کشاورز امروز و بلوار الیزابت آن‌موقع در خیابان هما استودیوی پیام متعلق به علی عباسی بود و در طبقه بالا استودیوی آقای فردین به نام «فردین فیلم» بود. من بعد از تئاتر شهر قصه، روزهای پنجشنبه به آنجا می‌رفتم و آقای فردین عکس، پوستر و بلیط  مجانی سینما برای بچه‌های جوادیه را به من می‌داد.

ضمناً تبلیغات هم برای خودش می‌کرد ...

بله، گاهی هم می‌رفت به شهرستان‌ها بلیط سینما به آن‌ها می‌داد. بلیط سینما برای امثال ما گران بود. اساساً اقتصاد آن‌موقع خانواده‌های متوسط اجازه نمی‌دادند بچه‌ها خیلی به سینما بروند. به نظر من بنیان سینمایی که آقای دکتر کاووسی به نام «فیلمفارسی» از آن یاد کرد، از زمان جبهه ملی یعنی سال 1332بود. وقتی دولت دکتر مصدق سقوط کرد، بسیاری از دست‌اندرکاران سینما و تئاتر ضد شاه شدند، ولی از ترسشان تقیه می‌کردند. فردین یکی از آن‌ها بود، اما در جاهایی امریه آمد و چاره‌ای جز اطاعت نبود. در روزگار ما خیلی راحت می‌گویند ساواک که چیزی نبود، ولی باید می‌بودید و می‌دیدید که نفوذ ساواک و مخصوصاً رعبی که در دل همه ایجاد کرده بود، چه سنگینی هولناکی داشت.

یکی از مسائلی که در اسناد ساواک به آن بسیار اشاره شده، اشاعه فرهنگ قمار در سینماست. این روند از کجا شروع شد و چه خاندان‌هایی در سینما به این پدیده دامن ‌زدند؟

قمار خیلی رایج و مد شده بود. اگر فیلم سرایدار را دیده باشید، یک سکانس در این فیلم هست که زن رئیس کارخانه که سرایدارش پدر من است، قمار می‌کنند. پیشخدمت، نوکر  و آشپز  با یونیفورم در خانه این مدیر کارخانه خدمت می‌کنند و آنجا پاتوق قمار است؛ مثل خیلی از خانه‌های برادران مجتهدی یا مجتهدزاده. تخصص این‌ها این بود که مثلاً با «منوچهر وثوق» قرارداد می‌بستند و او را قمارباز کرده بودند و طبیعتاً به‌خاطر طولانی بودن جلسات قمار، الکل هم کنار دستش بود. با او قرارداد می‌بستند و به او پیش‌قسط می‌دادند و مبارک باشد و این حرف‌ها بارش می‌کردند. بعد، قماربازهای قهاری را دور میز می‌چیدند و نه تنها پیش‌قسطی را که به او داده بودند در می‌آوردند، بلکه گاهی ماشین و خانه طرف را هم از او می‌بردند. پشت پرده‌ بساط قمار، کارخانه‌دارها بودند. ما هنرمندانی داشتیم که هم مردم آن‌ها را دوست داشتند و هم مورد علاقه دربار بودند و کافی بود یک تلفن مثلاً به خانم خواجه‌نوری، مباشر اشرف بزنند تا کاری را راه بیندازند.

شانسی که خود من آوردم وقوع انقلاب بود، وگرنه مطمئن باشید مرا هم می‌بردند و بیشتر از این هم لطمه می‌خوردم. خانواده‌ای بودند که امروز هم در ایران هستند. آن‌موقع دکوراسیون خانه‌شان فرانسوی اصل بود، امروز شکل عوض کرده‌اند. هفت خواهر بودند و خانم «شهره آغداشلو» هم با این‌ها بود و برای خودشان قومی بودند و فساد نیمچه اشرافی را پااندازی می‌کردند. مرا خانم شهره آغداشلو با این دار و دسته آشنا کرد. ایشان سر یک نوع رفت و آمد را برایم باز کرد و مرا به جایی به نام سازمان امور بین‌الملل که رئیس آن آقای امامی یکی از شوهرهای اشرف بود، معرفی کرد. این آقا مثل علم مهمانی‌های شبانه می‌داد.

چه سالی؟

سال‌های 1354، 1355.

با شهره آغداشلو چطور آشنا شدید؟

چند سال بعد از دایره مینا، با مهرجویی منزل دوستش بودیم و زنده‌یاد «علی حاتمی» و خانمش هم بودند، شمیم بهار هم بود.

سیامک پورزند نبود؟

نه، آنجا نبود، ولی من معلم انگلیسی دخترش بودم.

کدام یک از زن‌های او؟ مهرانگیز کار؟

نه، مهرانگیز کار همسر دوم سیامک پورزند است. زنی که الان در واشنگتن زندگی می‌کند.

ماندانا زند کریمی رئیس دبیرخانه رضا پهلوی را می‌گویید؟

درست است. ما به او می‌گفتیم مانی‌جان. شوهرش خلبان هواپیمای اِی-وَکس بود.

نحوه معاشرتتان با شهره آغداشلو را می‌گفتید...

تمرین تئاتر که می‌رفتیم، «پرویز صیاد» می‌خواست «حسن کچل» را بازی کند و سرش را تیغ انداخته بود. می‌آمد سر تمرین‌های ما. ما هم با بیژن‌خان مفید سر تمرین‌های او به کارگاه نمایش می‌رفتیم. من شهره آغداشلو را آنجا شناختم. اصلاً هم نمی‌دانستم همسرش «آیدین آغداشلو» است. الان هم دارد فامیل ایشان را حمل می‌کند. یک روز ایشان به من گفت دوست دختر داری؟ و سر ما را با یک مشت از این حرف‌ها گول مالید. بعد هم کسی را به من معرفی کرد. من هم روی همان نگاه پایین شهری‌، سخت به این خانم که 15،16  سالی از من بزرگتر بود، دل باختم. عموی این دختر خانم «هوشنگ انصاری» بود و پدرش در امور بین‌الملل دربار و همکار دکتر امامی، یکی از همسران اشرف بود. من خاطره بسیار تلخی از خانم آغداشلو دارم.

این جریان ظاهراً روشنفکری و غیر روشنفکری نداشت و دامن همه را گرفته بود؟

دقیقاً همینطور است.

چون اکنون برای سینمای روشنفکری قبل از انقلاب تاریخ سازی می‌کنند و ادعا دارند ما پیشرو یک هنر آرمانی بودیم. به نظر شما واقعاً چنین چیزی وجود داشت؟

نه، اصلاً چنین چیزی وجود نداشت. حتی در کتابتمان و در بین نویسندگان هم وجود نداشت و ادعای آن حرف مفت است.

یکبار «ایرج قادری» به ما ‌گفت زمانی‌که استودیو راه انداختیم، روشنفکرترین نویسندگان مثل «احمد شاملو» را آوردیم، اما از دلش مبتذل‌ترین فیلم‌نامه‌ها در ‌آمد! آن زمان در محافل فکری سینما چیزی به نام جریان روشنفکری وجود داشت؟

بله، پاتوقشان هم خانه سینما - تئاتر کوچک، بغل بازار صفویه بود. در واقع آن زمان سینما تِک بود. فیلم‌های گودار و امثال این‌ها را می‌گذاشت. به نظر من بیشترشان ژست می‌گرفتند، ولی یک عده‌ای هم خیلی وارد بودند و هوشمندانه تقیه می‌کردند. بعدها که رفتم خارج، مخصوصاً به‌خاطر اقامت طولانی در آمریکا متوجه شدم که نسل من صادقانه چه رکبی از این‌ها خورده است، برای اینکه سیاه‌کارند و دروغ می‌گویند.

برگردیم به دنباله مسیری که در دهه 1350 طی کردید.

بله، عرض می‌کردم که پدرم به هیچ وجه با رفتنم به سینما رضایت نمی‌داد و حتی ابتدا برای امضای قراردادم در فیلم دایره مینا هم نیامد. آن روزها دفتر آقای مهرجویی برای این فیلم در سیما فیلم فعلی بود. پدر با تئاتر مخالفتی نداشت، چون آقای بیژن مفید را می‌شناخت. ایشان همسایه‌ ما بود و خانواده‌ها با هم سلام و علیک داشتند. آن‌موقع هم جوان بودم، بازیگر خوبی به حساب می‌آمدم و در جامعه سینمایی واقعاً بر سر جذبم برای شرکت در فیلم‌هایشان دعوا بود. زمانی‌که «بهمن فرمان‌آرا» مدیر عامل شرکت فیتسی بود به من پیشنهاد کرد که یک قرارداد پنج ساله با آن‌ها ببندم. این شرکت مال «اشرف پهلوی» بود.

قرارداد پنج ساله می‌بستید؟

نه. به‌خاطر اینکه فکر کردم ای داد و بیداد پنج سال خودم را گیر اینجا بیندازم؟ دقت داشته باشید که در چه سنی این فکر را می‌کردم.

فیتسی چه فیلم‌هایی را تولید می‌کرد؟

فیلم کلاغ «بهرام بیضایی»، فیلم «شطرنج باد» اصلانی و...

با کدام بازیگرها قرارداد داشت؟

من، بهروز وثوقی و گوگوش. فیتسی یک جریان بین‌المللی بود. اولین کار مشترکش هم صحرای تاتارها به کارگردانی والریو زورلینی بود که در ارگ بم فیلمبرداری شد و من در آن نقش یک ستوان انگلیسی را بازی می‌کردم که 80 سرباز اسکادرانم بودند.

فیتسی با جریان فراماسونری در سینما هم ارتباطی داشت؟

بله. می‌دانید قبل از آقای فرمان‌آرا چه کسی مدیر آن بود؟ آقای مهندس آذرمی...

روتارین بود؟

بله! برادر «ماندانا زند کریمی» همسر سیامک پورزند که از USC دکترا داشت و همدوره فرانسیس فورد کاپولا و هریتاش بود. روز اولی که رفتم ایشان آنجا بودند.

چه شد که او رفت و فرمان‌آرا آمد؟

این‌ها بازی‌هایی بود که از عمق‌شان سر در نمی‌آوردم، اما ناشی از تصمیمات دفتر فرح بود.

دفتر فرح به فرمان‌آرا سمپاتی داشت؟

بله، بازی‌هایی از این قبیل، آن هم در سطوح بالا.

فیتسی بیشتر چه ایدئولوژی‌ای را ترویج می‌کرد؟ دنبال چه مضامینی بود؟

دنبال جا انداختن مضامین و ارزش‌های غربی بود. به شکل خلاصه رویای آمریکایی و American Style را می‌خواست جا بیندازد. در اوج موفقیت و محبوبیت فیتسی، دو نفر مصاحبه و به این جریان حمله کردند، یکی من بودم و یکی هم فرزانه تاییدی.

چه سالی؟

سال 1356. کسانی under cover بودند و اختفایشان هم درست به سبک و سیاق فراماسونری بود، یعنی تا این حد پنهان و قسم‌خورده بودند. مثلاً پخش سینمای ایران در دست شاخه یهودیت آن‌ها بود. کمپانی وارنر به مسلمان‌ها اجازه پخش نمی‌داد. پخش یا دست ارمنی‌ها بود یا یهودی‌ها. دفتر همه کمپانی‌های پخش هم در تهران بود.

این مناسبات به «در امتداد شب» می‌رسد. چه شد که بهمن فرمان‌آرا به‌عنوان تهیه‌کننده فیلم شما را برای این نقش انتخاب کرد؟

بله، هر فیلمی که فیتسی تولید می‌کرد اسم فرمان‌آرا پایش می‌خورد. با «هوشنگ گلشیری» یک قرارداد طولانی داشت. هم «شازده احتجاب» و هم «معصوم اول» را ساخت که فرامرز قریبیان بازی کرد.

چه شد که این‌ها به سراغ فیلمی مثل «در امتداد شب» آمدند؟

این هم برای خودش مساله‌ای است. فکر می‌کنم در آن دهه این تیپ قصه‌های love story جوان‌گرایانه...

یکجور love story ایرانی...

منتها یک نوع love story با توجه به آن دهه قرار بود مطرح شود، چون فیلمفارسی کاباره‌ای دیگر حال مردم را به هم زده بود و فروش نمی‌کرد. می‌خواستند هوای تازه‌ای در سینمای ایران ایجاد کنند که این اولی بود. فرزان دلجو و گوگوش هم در این فیلم بازی کردند. چرا اینطور نفروخت؟ چرا مثل بمب نترکید؟

کدام فیلم؟

«شب غریبان»، «بوی گندم» و... فرزان دلجو سه تا فیلم با گوگوش بازی کرد.

اصلاً مطرح نشدند؟

ابداً. با داریوش اقبالی (خواننده) هم کار کرد و مطرح نشد. سرّ این دکترین این بود که سینما را از آن حالت تکراری بیرون بیاورند. شکل و شمایل «در امتداد شب» را که می‌بینید، یکسری نوآوری در آن هست. یکی مقوله رنگ است. تا قبل از «در امتداد شب» چنین رنگ‌هایی نداشتیم، برای اینکه این فیلم با ابزار روز فیلمبرداری شد. بقیه این امکانات را نداشتند. آقای مهندس بدیعی کارهای فنی آن را انجام داد و یا سبک نگارش خانم سازگار، نویسنده اصلی قصه...

فیلم را به خارج هم فرستادند؟

بله. در بازار فیلم آن را خریدند.

منظورم برای کارهای فنی است.

نه، همه کارهای فنی آن را مهندس بدیعی انجام داد. ابزار کمپانی فیتسی به‌روز و حتی جلوتر از زمان بود.

پس فیتسی از یک طرف هوشنگ گلشیری را برای فیلم‌های روشنفکری از قبیل «شازده احتجاب» دارد و از سوی دیگر چون سینما به سمت ورشکستگی می‌رفت، نسخه جدیدی از همان سینمای کاباره‌ای را منتها با سبک و سیاق love story ارائه کرد؟ 

بله. سینما عملاً ورشکسته شده بود.

چه کسی این قصه را پیشنهاد داد؟ سناریو را چه کسی نوشت؟ چطور به شما پیشنهاد شد؟

من داشتم با زنده‌یاد «خسرو هریتاش» فیلم سرایدار را کار می‌کردم. فکر می‌کنم یک‌ سوم فیلم مانده بود که یک روز آقای هریتاش از من پرسیدند: «شما آقای فرمان‌آرا را می‌شناسی؟» جواب دادم: «نه». گفتند: «امروز استودیو میثاقیه بودم و او آمده بود آنجا و سراغ تو را از من می‌گرفت». پرسیدم: «برای چی؟» جواب دادند: «ایشان تهیه‌کننده است و می‌خواهد فیلم بسازد.» گفتم: «استاد! نظر خودتان در مورد این آدم چیست؟» گفتند: «حرفه‌ای، برو ببین چه می‌گویند. هیچ قولی نده و بیا به من بگو.» استاد صمیمانه به من کمک و مرا راهنمایی کردند.

به استودیو میثاقیه رفتم و آقای فرمان‌آرا به استقبال من آمد. یک هنرپیشه خارجی آلمانی -هالیوودی به اسم لیزا ماینه‌لی هم آنجا بود. رفتم بالا و سلام و احوالپرسی و با همان پزهایی که می‌گیرد شروع کرد به نقل ماجرا و اینکه می‌خواهیم قصه‌ای را روی کاراکتر شما بنویسیم و از این حرف‌ها. بعد هم گفت خانمی به اسم «ژیلا سازگار» قصه‌ای را نوشته است که در آن دست می‌بریم و بر اساس کاراکتر شما تنظیمش می‌کنیم. گفتم: «قصه final را دارید؟» گفت: «به‌زودی به شما می‌دهم»، ولی به کلیت قصه اشاره کرد، البته نه به این صورتی که در «در امتداد شب» دیدید، چون صیاد با تفاهم نویسنده در آن دست برد. این چیزی که دیدید، مقداری خلاقیت صیاد بود، قدری هم ارتباط فرمان‌آرا با گوگوش که از او اجازه گرفت. در آن ایام خانم گوگوش همسر آقای قربانی بود که کاباره میامی را مدیریت می‌کرد و یک مشت لات هم همیشه با این‌ها بودند. یک شب کاباره میامی را برای اشرف و پسرش شهرام که در یوسف‌آباد overdose کرد و مرد، قرق کردند. شهریار پسر دیگر اشرف هم در پاریس ترور شد. از شوهرهای دیگرش دختر و پسر داشت، ولی شهرام چشم و چراغ مادرش بود و کثافتکاری‌هایی در این مملکت کرد که حتی مردم عادی نیز خبردار شدند و پایش به کلانتری هم باز شد.

شهرام اولین کسی بود که از دربار پایش به کلانتری باز شد.

آژان که در آن لحظه حالیش نمی‌شود که طرف کیست، بازداشتش می‌کند. خلاصه کاباره میامی و گوگوش اجرای مخصوص برای این خانواده گذاشتند. شهرام بغل اشرف نشسته و کاملاً مست کرده بود. آن شب داریوش هم آمده بود. مثل اینکه آن اوایل قرار بود با گوگوش ترانه دو صدایی اجرا کنند، ولی بعد قربانی کشف کرد با هم رابطه دارند. فاش شدن این رابطه درست به اواسط فیلم «در امتداد شب» بر می‌گردد و آقای قربانی یک عده لات را فرستاد تا داریوش را با قمه بزنند. آن شب گوگوش همین که به اشرف تعظیم می‌کند و می‌خواهد میکروفون را بردارد، شهرام بلند می‌شود و یقه گوگوش را می‌گیرد و او را پایین می‌کشد که ببوسد. ساواک اجازه نداده بود کسی بو ببرد که آن شب چه کسانی به کاباره دعوت شده‌اند. بادی‌گاردهای گوگوش هم خبر نداشتند این‌ها چه کسانی هستند و ریختند و شهرام را حسابی کتک زدند.

من شب بعد از این اتفاق، برای اولین‌بار همراه آقای فرمان‌آرا خانم گوگوش را با خانم «زویا زاکاریان» که اغلب ترانه‌های ایشان را می‌گفت در اتاق مخصوص مبله‌ای که ایشان در کاباره میامی داشت، دیدم. آقای قربانی برایش یک Royalty فراهم کرده بود. در یکی از طبقات هتل یک پنت‌هاوس داشت که هیچ وقت آنجا را به کسی نمی‌دادند و مخصوص خودش و مهمانان داخلی و خارجی‌اش بود. من بعد از اینکه صحبت‌هایم را با آقای فرمان‌آرا کردم، همه را به مرحوم هریتاش انتقال دادم. در وضعیت سینمای آن زمان، منِ جوان که داشتم راهم را درست می‌رفتم و تا آن زمان هیچ کار بدی انجام نداده بودم، نه قمارباز بودم، نه به مهمانی‌های آنچنانی می‌رفتم و خیلی راحت داشتم زندگی طبیعی خودم را می‌کردم و در ضمن درسم را هم می‌خواندم، فرمان‌آرا با کمال ناجوانمردی و با توطئه مرا از دست آقای هریتاش در آورد و علیه ایشان بد گفت. بعد هم به من توصیه کرد که حواست جمع باشد از امروز با این آدم [آقای هریتاش] رفت و آمد نکنی و ضمناً به او هم نگو من این حرف‌ها را به تو گفته‌ام. نگو توطئه‌اش بوده است، تا تیر قرارداد پنج ساله که طراحش خود ایشان بود به هدف بخورد.

چرا چنین قصدی داشت؟

آن روزها ماموران پخش شایعه در سینما زیاد بودند. الان هم هستند. در جامعه سینمایی پخش کرد که هر کسی که می‌خواهد با سعید کنگرانی کار کند، باید بیاید از من اجازه بگیرد و ایشان زیر امضای من است.

یعنی شما قرارداد پنج ساله را امضا نکردید، ولی ایشان به این شکل وانمود کرد؟

بله، از پنج سال اسم نمی‌برد، اما اینطور در جامعه سینمایی شایعه کرده بود که هر کسی می‌خواهد با کنگرانی کار کند باید از من اجازه بگیرد، چون ایشان تحت قرارداد من است. در صورتی که این یک دروغ بزرگ بود.

در آنجا تازه با داستان آشنا شدید؟

در آنجا با تیپ آدم‌های کاباره‌ای آشنا شدم با همان طبع «من شهپرم، نیلوفرم»، یعنی یک طبع فوق‌العاده پایین و سخیف. حاضرم قسم بخورم این افراد در عمرشان حتی یک کتاب هم نخوانده‌اند.

سطحی‌نگری و ابتذال محض...

خیلی سطحی. تا دلتان بخواهد بی‌سواد بودند.

مشخصاً چه کسانی؟

صنف بازیگرها و خواننده‌ها. بازیگرهای تیم «جمشید شیبانی»، تیمی که با ایرج قادری کار می‌کردند. صنار از جهان نمی‌دانستد که هیچ، سفره پدری‌شان را هم نمی‌توانستند توصیف کنند که چه بوده و پایگاه طبقاتی من چیست؟ همه‌اش دنبال عرق‌خوری، کاباره، قمار و... بودند. قمار هم که بدترین اعتیاد است و چیزهای دیگر را هم به دنبال خودش می‌آورد. قمارباز حتماً به تریاک و هروئین هم معتاد می‌شود، مخصوصاً آن‌هایی که قاپ‌باز هستند. قمار ورق هم از دهه 1350 مد شد که از اروپا آمد.

در سینما چه کسانی بیشتر به قماربازی معروف بودند؟

«یدالله شیراندامی»، منوچهر وثوق و خانمش، آقای فردین. البته ایشان در مصاف‌های خصوصی با تیمسار ربیعی که فرمانده نیروی هوایی و BMW داشت قمار می‌کرد، چون خانه‌هایشان نزدیک به هم بود.

دربار هم گعده‌های قمار زیاد داشت؟

فراوان. اصلاً شب‌های مخصوص داشتند، مخصوصاً اشرف. شمس که زن پهلبد بود، وسواس شدیدی داشت که به شوهرش هم منتقل شده بود. چنان وسواسی که فکر می‌کنم خود آریامهر را هم به خانه‌اش راه نمی‌داد! بعضی از خارجی‌هایی که برای فستیوال‌ جهانی تهران می‌آمدند، باید به دیدن شمس می‌رفتند و عرض ارادت می‌کردند. آن‌وقت شمس به آن آدم‌های خوش‌تیپ یک کیسه پلاستیک می‌داد که پا کنند تا روی موکت که راه می‌روند کثیف نشود.

لابد  به همین دلیل احتمالاً جلسات قمار در خانه او برگزار نمی‌شد؟!

بله؛ به این دلیل بود. انتهای کاخش زاویه‌ای درست کرده بود که در آن می‌نشست و مثلاً دعا می‌کرد!!!

کاری که اشرف در عمل انجام می‌داد، فرح نیز از جنبه تئوریک در ساختار سینما انجام می‌داد...

دقیقاً. چندی پیش یک مجله تیتر زد: فرح‌نگی؛ که بر وزن برهنگی است. خیلی تیتر درستی بود. فرح می‌خواست این طرز فکر در کل جامعه جا بیفتد. اختلافات طبقاتی در دهه 1350، مخصوصاً از وقتی که به‌خاطر داشتن نفت پولدار شدیم، وحشتناک بود. چیزهایی را که پروپاگاندا می‌کردند و نشان می‌دادند دروغ محض بود. یکسری آدم قلم به مزد هم چه در مطبوعات، چه در دنیای کتاب و سینما بودند که فوق‌لیسانس و دکترا هم داشتند، ولی دو قران برای جامعه نمی‌ارزیدند. 

در فیلم «در امتداد شب» پسری که شما رل او را بازی می کنید، سرطان خون می گیرد. این هوای تازه قرعه‌اش به نام شما خورد. خیلی هم تعجب‌برانگیز بود، مخصوصاً با آن کارنامه‌ای که با مهرجویی و به‌ویژه خسرو هریتاش داشتید و با آن ذائقه سینمایی، یک‌مرتبه در چنین فیلمی بازی کردید و ناگهان تبدیل به یک فوق ستاره شدید، ولی معتقدید که برای این  هوای تازه و love story سینمای فارسی تاوان زیادی دادید.

و هنوز هم تاوانش را می‌دهم. «در امتداد شب» برایم دار مکافات شد. یکی از دلایل اوج گرفتن شهرتم در جامعه، این فیلم و سریال دایی جان ناپلئون بود، در حالی‌که آن همه فیلم خوب کار کرده بودم و اساساً جبهه فکری‌ام آن تیپ فیلم‌ها بود و همیشه متن و کارگردان برایم مهم بودند. از یک جایی تصمیم گرفته بودم روی این دو موضوع دقت کنم. من نمی‌خواستم با سینما تجارت کنم. این را خیلی خوب می‌دانستم، اما در فیلم «در امتداد شب» موضوع مالی برایم مهمترین بخش قضیه بود، در عین حال نمی‌خواستم روی اعتقاداتم پا بگذارم. ماجراهای بعد از «در امتداد شب» به‌قدری عظیم و بزرگ بودند که در تمام زوایای زندگی اجتماعی‌ام اثر گذاشتند و حتی شکل و شمایل خانواده‌ام را نسبت به من عوض کردند. این فیلم چنان تاثیری گذاشت که تمام خواهر و برادرهایم درگیر این شهرت شدند.

اولین مهمانی‌هایی که رفتید کجاها بودند؟

همین مهمانی‌های همکاران خودم.

مثلاً چه کسانی؟

یک نمونه‌اش مهمانی‌های جشنواره فیلم تهران. در طول این جشنواره دو کوکتل در کاخ سبز اشرف برگزار شد. بازیگران خارجی می‌آمدند تا با بازیگران ایرانی آشنا شوند. برای دو تا از این مهمانی‌ها اسم مرا هم رد کردند و به‌خاطر شنیده‌هایی که از این ماجراها داشتم، ترس وحشتناکی بر من مستولی شده بود. به هر حال به‌صورت مهمان رفتم و هیچ اتفاقی هم در آنجا نیفتاد، جز اینکه با کسانی آشنا شدم که بیشترشان در فکر تصرف من بودند. یکی از آن‌ها هم خانم آغداشلو و دوستانش بودند که دوره جوانی را برایم تبدیل به دوره سیاهی و تباهی کردند و پای مواد مخدر به زندگی من باز شد. فکرش را بکنید کسی که همیشه به همراه داشتن مسواک و خمیردندان معروف بود و حتی سیگار هم جز یکی دو بار نکشیده بود و همیشه صبح‌ها طناب می‌زد، به چنین وادی‌ای افتاد.

این اعتیاد از چه زمانی شروع شد؟

دو سال بعد از «در امتداد شب» و در اثر روابط طراحی شده ناجوانمردانه‌ای که واسطه آن شهره آغداشلو بود. بعدها متوجه شدم یک پای قضیه هم [...] بود. بنا به دلایل شخصی که خودم در زندگی ایشان ناظر بودم، در لباس یک دوست وفادار پایین شهری این ارتباط را برقرار کردم، ولی بعدها متوجه شدم نظر ایشان و کمبودهایشان به‌گونه‌ای است که پشت سر من گفتند که ایشان مونوپولی بنده یعنی شرکت فیتسی است. جلوی رویم که جرأتش را نداشتند بگویند، در حالی‌که من  اصلاً با این شرکت قرارداد پنج ساله نبستم. فقط برای «در امتداد شب» قرارداد بستم و بعد هم سال به سال کار می‌کردم.

من به جایی رسیده‌ام که با شجاعت از خودم و جهان خودم حرف می‌زنم که خدا این قدرت را به من داد که دوربین را به طرف خودش برگرداند و از جا بلند شود و تابوی شهرت را بشکند. جهان مواد مخدر جز  سیاهی و با دیو زندگی کردن چیزی نیست. پسری که عزیز خانواده، مودب، فروتن و پاک بود، ناگهان آزادگی‌های سفره پدری‌اش تبدیل شد به چنین جوانی.

من زمانی با واسطه‌گری خانم آغداشلو با اینگونه زن‌ها آشنا شدم که بسیار آدم مقیدی بودم و همین‌طوری به کسی راه نمی‌دادم. نامزدم هم دبیرستانی بود و بین دو خانواده درباره ازدواج ما صحبت شده بود و همیشه تصویرش جلوی چشمم بود، ولی آن‌ها با ولنگاری‌هایشان مرا به دام کشیدند. من نه چیزی درباره مواد مخدر می‌دانستم و نه در خانواده‌ام چنین چیزی سابقه داشت، بعد از یک‌سال متوجه شدم به‌صورت «بخوری» مرا معتاد کرده‌اند.

یعنی چه؟

یعنی مواد مخدر را در موهایشان می‌ریختند و روی آن اسپری می زدند. من به لحاظ اعتقاداتی که داشتم آدم یکه‌شناسی بودم و هرزگی را نمی‌شناختم و اصالتاً برای اینکه مرد خانواده باشم تربیت شده بودم. یکجور یکه‌‌شناسی که پدرم داشت و برادرهای دیگرم نیز دنبال کردند و متاسفانه من به‌خاطر این شیوه زندگی از آن‌ها عقب افتادم و وارد این وادی خطرناک شدم.

از اینجا به بعد لحن حرف زدنم تغییر خواهد کرد، چون امروز حال و وضعیتی را پیدا کرده‌ام که حتی برایشان دعا می‌کنم که از آن وضعیت نکبت رها شوند، چه رسد به اینکه بخواهم نفرینشان کنم. تاوانی که صحبتش را می‌کنم این است که از این تاریخ چیزی وارد زندگی‌ام شد که به خرمن جوانی‌ام کبریت کشید.

شما در سال 1367 از ایران مهاجرت کردید؟

بله، در سال 1367 دیگر از آن همه آزار، اذیت و فشار بریدم. دیگر جان نداشتم. از آن طرف هم گرفتار اعتیاد شده بودم که برایتان باز نکردم و ان‌شاءالله بماند برای وقتی دیگر، چون گمنامی ماجرا خیلی برایم مهم است و نجات من از این ورطه رابطه مستقیم با خدا دارد و نمی‌شود با آن سود و سودا کرد.

در لس‌آنجلس چه کسانی سردمدار ماجرا بودند؟ چه مناسباتی بود؟ چگونه یکدیگر را پیدا کردند؟ چون جریان هنر فاسد عصر پهلوی دوباره داشت شکل می‌گرفت.

شکل گرفته بود.

چه کسانی یا محافلی محور این جریان در آمریکا بودند؟

مثلاً مجله جوانان به مراتب قوی‌تر از قبل از درمی‌آمد، طوری‌که ذکایی شاید در رویا هم نمی‌دید. حالا خودش صاحب امتیاز شده بود، در حالی‌که قبلاً غلام ر. اعتمادی بود. یا آقای «عباس پهلوان» و امثال او بودند که روزنامه‌های صبح را چاپ می‌کردند یا «علیرضا میبدی» و دیگران که بخش رادیو را در دست داشتند. همه این‌ها سر یک چهارراهی به هم می‌رسیدند. غروب چهارشنبه، اگر هم در این کاباره به هم نمی‌رسیدند، جاهایی در لس‌آنجلس شبیه به کافه بود که شب‌های شعر در آنجا برگزار می‌شد.

می‌شود به اسامی آن‌ها اشاره کنید؟

مثلاً کاباره تهران یکی از آن‌ها بود که کافه ساده‌ای بود که در آن شب شعر می‌گذاشتند تا بتوانند پول چای بگیرند و...

گردهمایی ایرانی‌ها بود؟

بله، شب شعر بود.

بیشتر چه کسانی بودند؟

امثال خاکسار.

«نسیم خاکسار»؟

نمی‌دانم. دو تا برادر بودند.

در این گعده‌های روشنفکری بیشتر چه کسانی را می‌دیدید؟

مثلاً «اسماعیل خویی». منافقین با همان سیاقشان فعال بودند. خرج‌هایی که در گردهمایی‌هایشان می‌کردند عجیب و غریب بود. یکبار در یک هتل بزرگ گردهمایی‌ای داده بودند که تا آن تاریخ ندیده بودم که هیچ یک از کلنی‌های ایرانی‌ها بتوانند مهمانی بزرگ و باشکوهی مثل آن با شام و تشکیلات بدهند.

تشریفاتی به تمام معنا.

بله، رسمی، تشکیلاتی، با مراقبه FBI و سیستم‌های امنیتی آمریکا.

این مهمانی در کجا بود؟

در لس‌آنجلس. با حیرت می‌دیدم بعضی از خانم‌ها و آقایان کاباره‌نشین در آنجا هم هستند.

یک وجه دیگر از چریک‌های کافه‌نشین.

کاملاً با این حرف شما موافقم. یک رقاصه حالا بیاید بشود ژاندارک و در تلویزیون به ملت ما خط بدهد.

مثلاً چه کسانی؟

خانم «هاله شجره» که الان انقلابی شده!

ظاهراً منافق شده. مرضیه هم..

مرضیه بود، ولی هاله نه. خانم مرجان همراه همسرش منافق شد و اعلام هم کردند.

رقاصه‌ها مجاهد شدند!

رقاصه دیدم که چریک فدایی شده بود! مثل اینکه مجاهدین از یک زمانی سازمانی را تشکیل دادند که غیر از سلطنت‌طلب‌ها همه می‌توانستند در آن شرکت کنند.

شورای مقاومت منافقین؟

بله، در بین این‌ها دین مطرح نبود و مثلاً یهودی هم می‌توانست عضو شود.

شورای مقاومت منافقین که بالاخره از هم پاشید. در لس‌آنجلس دایره ارتباطات شما با دیگران چگونه بود؟

یک‌سال طول کشید تا بفهمم کجا ایستاده‌ام. چه کسی هستم و کانال‌های لس‌آنجلس ـ تهران کدامند.

با بهروز وثوقی در آمریکا هم مراوده داشتید؟

نه، ایشان را در مهمانی ندیدم. یک روز برای مروری بر آثار ایشان جلسه‌ای گذاشته بودند و من به‌عنوان پیشکسوت برایشان احترام قائل بودم و رفتم. در خیابان همدیگر را دیده بودیم و بعد هم تلفنی با هم صحبت ‌کردیم.

شب‌خیز و دار و دسته‌اش هم بخشی از همان جریان فرهنگی مبتذل خارج کشور بودند...

بله، ولی کمی هوشمندانه‌تر. «علیرضا امیرقاسمی» و امثال آن‌ها در رذالت سنگ تمام گذاشته‌اند.

چطور؟

کلاهبرداری‌های عجیبی می‌کردند.

مثلاً چه کار می‌کردند؟

بیشتر در کار show و کنسرت گذاشتن بودند. قرارداد می‌بستند که مثلاً فلان قدر به طرف بدهند. هزار جور کلک هم سوار می‌کردند تا طرف می‌آمد و وارد این بازی می‌شد و بعد سرش کلاه می‌گذاشتند. مثلاً از اسرائیل خواننده‌ای بلند شد و به لس‌آنجلس آمد. کاری با او کردند که شب اجرا پشت میکروفون گفت به عشق اینکه شما اینجا هستید برایتان می‌خوانم، وگرنه این‌ها پول مرا نداده‌اند. می‌توانید مصاحبه‌ام را با مجله جوانان در همان موقع ببینید. در آنجا حرف‌هایم را زده‌ام و از همان جا با من بد شدند.

چه سالی؟

یکی دو سال قبل از اینکه به ایران بیایم. 1380 یا 1381.

در آنجا چه گفتید؟

بله، مثلاً یکسری تئاتر از تورات ‌دیدم، از جمله استر و خشایارشاه، مُردخای. یک نقد شخصی نوشتم و گفتم این تحریف تاریخ است.

کارگردان تئاتر چه کسی بود؟

«رضا ژیان» و خانمش «زویا زاکاریان». خانم آغداشلو نقش ملک وشتی را بازی می‌کرد.

در کجا؟

در بهترین جاهای دو سه هزار نفره. Back upشان هم حرف نداشت.

چه کسانی Back up می‌کردند؟

جامعه یهودی ایرانی. خانم هما سرشار و بقیه...

پس به‌نوعی خودتان با این جامعه لس‌آنجلسی وارد داد و ستد شدید.

بله، می‌خواستم تئاتر کار کنم.

با چه کسانی کار می‌کردید؟ با پرویز صیاد هم کار کردید؟

خیر، با ایشان کار نکردم. یک شرکت کتاب در ویچر سن‌مارینو  بود که پاتوق اهل کتاب بود. بیشتر دنبال مجله ستاره سینما یا مجله آقای «علی معلم» بودم یا کتاب می‌خواستم. در آنجا «عباس کیارستمی»، «حسین جعفریان» فیلمبردار، پرویز صیاد، «هوشنگ توزیع» و «فرهاد آئیش» می‌آمدند و سلام و علیکی می‌کردیم. تئاتری که ما در برکلی کار کردیم به نام «خانه ما آن سوی مرز» بود. آن زمان آقای آئیش در دانشگاه برکلی عکاس بودند و به ما کمک کردند که در آنجا اجرا برویم و عکاسی هم می‌کردند. بعد هم یک تئاتر با فرزان دلجو کار کردم به اسم «ماتیک» همراه با آقای وطن‌پرست و خانم «شیلا وثوق».

آکادمی گوگوش و شبکه من و تو ظاهراً از شما دعوت به‌کار کرده بودند؟

چند بار زنگ زده‌اند. غیر از آن خیلی از شبکه‌های لس‌آنجلسی هم تماس گرفتند. فکر می‌کنند من بچه‌ام که در دام آن‌ها بیفتم!

مثلاً چه شبکه‌هایی؟

مثلاً  آپادانا. شبکه‌ای است در سانفرانسیسکو، شمال کالیفرنیا. یا از دبی پیشنهادهای جدی برای اجرای برنامه‌های تکی هست که به آن‌ها می‌گویند one man show. دو خواننده هم کنار دستم می‌گذارند و تور اروپا، آمریکا، کانادا و...، اما قبول نکرده‌ام.

من و تو که چندین‌بار تماس گرفته است. یک‌بار در رامسر زندگی می‌کردم که زنگ زدند و گفتم برادر ایشان هستم. طرف گفت صدای شما با برادرتان مو نمی‌زند. گفتم بله، ما دو تا در بین خواهر و برادرها صدایمان عین هم است. فرمایشتان چیست؟ که شروع کرد به توضیح دادن که می‌خواهیم برنامه‌ای راجع‌به سینمای گذشته بسازیم و یک برنامه هم با عنوان خاطره چهره‌ها. رد کردم و دیگر تماسی هم نگرفتند، چون کار و بار زندگی‌ام اینجاست. چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است. دیگر ذهنیتش را ندارم که برای من و تو وقت بگذارم. که چه بشود؟ با آن تیپ تلویزیون‌ها از اول مخالف بودم، حالا که دیگر بدتر هم شده‌ام. که چه بشود؟ که از امثال من سود و سودایشان را ببرند؟ خانم گوگوش آن طرف رفت و یک زندگی درجه یک. می‌بینید که چطور دارند برایش خرج می‌کنند. خدا نکند روزی برسد که نان مرا چنین جاهایی بدهند. اصلاً با مشربم جور در نمی‌آید.

براساس این گزارش، متن کامل این گفت‌وگو در اولین سری از کتاب‌های جیبی «عصر اندیشه» منتشر خواهد شد. مجله فرهنگ و علوم انسانی «عصر اندیشه» را می‌توانید از کیوسک‌های مطبوعاتی تهیه کنید.

 

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نویسنده : alireza bahmyari ; ساعت ٥:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٦/۱
comment نظرات () لینک

+ 25 سال گذشت ؛ موسیقی ایران برای آزادگان وطن چه خوانده است؟

به یاد 26 مرداد 1369 / نگاهی به قطعات موسیقی اجرا شده به مناسبت ورود آزادگان به میهن اسلامی؛

موسیقی ایران برای آزادگان وطن چه خوانده است؟

 

 

 

 

«موسیقی 2002» - "علیرضا بهمیاری" در وب سایت راه نوا نوشت:

 

به یاد ۲۶ مردادماه ۱۳۶۹

 

یک: روز 26 مرداد ماه 1369 خورشیدی ، یکی از روزهای ماندنی و خاطره انگیز در تاریخ معاصر کشور به شمار می رود.

به گزارش راه نوا ، رزمندگان سلحشوری که طی هشت سال دفاع مقدس به انحای مختلف در راه دفاع از دین ، مذهب ، ناموس و میهن در نبردی نابرابر و در نهایت در چنگ رژیم بعث عراق گرفتار شده بودند و از آنها با عنوان اسرای جنگی نام برده می شد ، از این روز به تدریج وارد میهن اسلامی شدند و از آن تاریخ با عنوان آزادگان از آنها یاد می شود و همین امر موجب گشت تا در تابستان 69 موجی از شادی و شور و شعف سراسر کشور را فرا گیرد.

به همین مناسبت ، پرونده ای موسیقایی تدارک دیده ایم و قطعات موسیقی که طی 25 سال اخیر درباره ورود آزادگان سرافراز به میهن اسلامی اجرا شده اند را معرفی کرده و بعضا مورد ارزیابی مختصر و اجمالی قرار داده ایم.

 

***

26 مرداد 1369 در تاریخ ثبت شد؛

ورود آزادگان سرافراز به ایران اسلامی

 

 

دو - وب سایت تاریخ ایرانی می نویسد: در روز ۲۶ مرداد ۱۳۶۹ اولین گروه آزادگان ایرانی پس از سال‌ها اسارت در زندان‌های رژیم بعث عراق با ورود به کشور به جمع خانواده‌های خود بازگشتند.

این رویداد دو هفته پس از اشغال نظامی کویت توسط ارتش صدام و ۲ روز پس از آن صورت گرفت که صدام در نامه‌ای به هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت ایران بار دیگر عهدنامه ۱۹۷۵ الجزیره را پذیرفت و به شرایط ایران برای پایان جنگ تسلیم شد و از جمله قول عقب‌نشینی از مرزهای ایران و آزادسازی اسیران ایرانی را داد.

اسرای سرافراز ایرانی از چند نقطه مرزی با تشریفات وارد کشور شدند و نخستین واکنش آنان بوسه بر خاک ایران و ریختن اشک شوق بود. زیارت حرم امام خمینی و همچنین دیدار با آیت‌الله خامنه‌ای ، رهبر معظم انقلاب از نخستین برنامه‌ها و اقدامات مشترک آزادگان ایرانی بود.
 
آیت‌الله خامنه‌ای در دیدار با آزادگان گفت: «… یکی از چیزهایی که شما را، دل‌هایتان را زنده نگه می‌داشت، ‌پر امید نگه می‌داشت، یاد آن چهره و روحیه پرصلابت امام عزیزمان بود. آن بزرگوار هم خیلی به یاد اسرا بودند. حال پدری را که فرزندانش به این شکل از او دور شده باشند، راحت می‌شود فهمید… مسأله اسارت طولانی فرزندان این ملت به نوبه خود امتحان دیگری بود که ملت ما با موفقیت آن را به انجام رسانده و اسرای ما همانند ملت ایران از خود آزادمردی نشان دادند و سرانجام با موفقیت و سرافرازی به وطن بازگشتند…شما در دوران اسارت شرایط سختی را گذراندید، اما در عین حال با حفظ دین و اعتقادات و دلبستگی خود به اسلام، امام و انقلاب موجب افتخار و آبرومندی ملت خود در برابر دشمن شدید.»

در پی بازگشت آزادگان به ایران دستور تشکیل ستاد رسیدگی به امور آزادگان صادر شد. ستاد رسیدگی به امور آزادگان در ۲۲ مرداد ۱۳۶۹، براساس قانون حمایت از آزادگان مصوب ۲۳ آذرماه ۱۳۶۸ مجلس تشکیل شد و در نخستین گام با تبادل انبوه اسرا مواجه شد و براساس‌‌ همان قانون و با مساعدت و همراهی دیگر دستگاه‌ها مسئولیت این کار عظیم را به دوش گرفت و تبادل بیش از ۴۰۰۰۰ آزاده و به همین تعداد اسیر عراقی را انجام داد. این ستاد بیش از ۲۷۰ واحد ستادی در سراسر کشور تشکیل داد و ارائه خدمات به آزادگان را در زمینه‌های گوناگون آغاز کرد.
 

***

معرفی قطعات موسیقی اجرا شده با موضوع بازگشت آزادگان به وطن ؛

تو اون دلاوری که ، تن به شکست ندادی

 

 

سه : طی 25 سال اخیر و پس از بازگشت اولین گروه از آزادگان به کشور ، تعدادی قطعه موسیقی با این موضوع تهیه ، تولید و منتشر شده است که در ادامه به معرفی این آثار می پردازیم:

 

- تصنیف "رهایی" (از نگاه یاران) با صدای «صدیق تعریف»، خواننده مطرح موسیقی سنتی در سال 1369همزمان با ورود آزادگان به کشور در قالب آلبوم "شیدایی" منتشر شد. جلال ذوالفنون بر مبنای ملودی ای کردی این قطعه را ساخت و تنظیم نمود. این قطعه در آواز بیات ترک ( بیات زند) اجرا شده است و شاعر آن فریدون مشیری است.

گویا اگر چه عوامل این قطعه با قصد و نیت قبلی درباره این موضوع خاص - بازگشت آزادگان به کشور - دست به تولید این اثر نزدند ولی همزمانی انتشار آن با این واقعه تاریخی و مضمون شعر ، در نهایت تناسب جالبی را ایجاد کرد و مخاطب پس از شنیدن این اثر گمان می کند دقیقا عوامل ، تحت تاثیر بازگشت آزادگان ، دست به خلق این اثر زده اند. گفتنی است ، طی 25 سال اخیر بارها این قطعه همراه با تصاویر بازگشت آزادگان به کشور از طریق شبکه های مختلف سیما پخش شده است.

در مجموع این قطعه در ارکان مختلف خود در وضعیت مطلوب و موفقی قرار دارد و از آن به عنوان یک اثر شنیدنی و گیرای موسیقایی می توان نام برد.

قطعه رهایی ضمن اینکه یکی از شاخص ترین آثار صدیق تعریف به شمار می رود جزو مشهورترین آثار موسیقایی سه دهه اخیر نیز محسوب می شود.

بخشی از متن شعر :

از نگاه یاران ، به یاران ندا می رسد / دوره رهایی ، رهایی فرا می رسد

این شب پریشان ، پریشان سحر می شود / روز نو‌ گل‌افشان ‌، گل‌افشان به ما می‌رسد

- «یدالله رحمانی» خواننده باسابقه کرد در سال 1369 و به مناسبت آغاز ورود آزادگان به میهن ، قطعه ای محلی با عنوان "ئازاده ی ده لیر" را با سروده ای از خود اجرا نمود.

- گروه سرود «بچه های آباده» به عنوان تنها گروه سرود شاخص دهه 60 همزمان با ورود آزادگان به کشوردر سال 1369 قطعه ای را به این مناسبت تولید و اجرا نمودند.

- "یک آسمان پرنده عاشق" عنوان اثر مشهوری است که با صدای «حسن همایون فال» ، خواننده معروف موسیقی پاپ و سنتی کشور در نیمه های دهه 70 اجرا شد. محمدرضا احمدیان سازنده ملودی و تنظیم کننده این قطعه است و شعر ان توسط سهیل محمودی سروده شده است. این اثر موسیقایی که جزو معروف ترین قطعات به شمار می رود بنا به گفته خواننده آن به مناسبت ورود آزادگان به کشور اجرا شده است.

بخشی از شعر :

یک آسمان پرنده عاشق / از گرد راه باز رسیدند

با بال های روشنی از نور/ وقت پگاه باز رسیدند

- «علی تفرشی» خواننده باسابقه پاپ تا کنون چند اثر در وصف آزادگان اجرا نموده است.

-"مسافر خسته" عنوان یکی از این آثار است که توسط فرهاد برنجان آهنگسازی و تنظیم شده است. این قطعه در ساختار پاپ ارکسترال به صورت ملایم ساخته و اجرا شده است.

بخشی از کلام این قطعه :

لحظه ی رسیدن تو ، توی مرز عشق و رویا / وقت معراج دل من ، توی اون لحظه ی زیبا

لحظه ی رسیدن تو ، توی هر فصلی که باشه / فصل پرواز پرستو ، توی اوج آسمونها

- «علی تفرشی» قطعه "اسیر" را نیز درباره ورود آزادگان به کشور اجرا نموده است. داوود نوروزی شاعر این اثر است و کسری معظمی فراهانی به آهنگسازی و تنظیم آن پرداخته است.

- "آزادگان" عنوان دیگر اثر«علی تفرشی» است که درباره ورود آزادگان به میهن با ساختار ارکسترال اجرا شده است. علی بکان آهنگساز و تنظیم کننده این قطعه است. شعر این اثر سروده ناصر فیض است که با عبارت (شکست قفل قفس را) آغاز می گردد.

- «ولی الله قاسمی» خواننده آذری زبان دو قطعه به مناسبت ورود آزادگان به کشور را سال ها پیش اجرا نموده است. "بهار آزادگان" عنوان یکی از این آثار است که با شعری سروده محمود دست پیش اجرا شده است. آهنگساز و تنظیم کننده این قطعه باقر ساورایی است که توسط ارکستر آذربایجانی به رهبری صفرعلی جاوید به اجرا در آمده است.

- "اسیر آزاده" عنوان دیگر قطعه اجرا شده با صدای «ولی الله قاسمی» است که شعر آن توسط محمود دست پیش سروده شده است. آهنگساز و تنظیم کننده و رهبر ارکستر آذربایجانی در این قطعه ، صفرعلی جاوید است.

گفتنی است ، هر دو قطعه مذکور با زبان ترکی و گویش آذری اجرا شده اند.

- «حمید غلامعلی» خواننده باسابقه پاپ تا کنون دو قطعه به مناسبت ورود آزادگان به کشور اجرا نموده است.

- "نوید آزادی" عنوان یکی از این آثار است که این خواننده با همراهی گروه کر اجرا نموده است. محمود شاهرخی شاعر این اثر است و جعفر زعیمی نیکو نیز آهنگساز و تنظیم کننده این قطعه محسوب می شود.

- دیگر قطعه «حمید غلامعلی» در باب این موضوع ، "شب بارون" نام دارد که علی بکان در مقام آهنگساز و تنظیم کننده و سعید موحدیان در جایگاه شاعر به خلق این اثر پرداخته اند . گفتنی است ، این قطعه به مناسبت درگذشت سید آزادگان ، مرحوم حجت الاسلام والمسلمین سیدعلی اکبر ابوترابی فرد اجرا شده است.

این قطعه با این بیت شروع می شود:

شب بارون توی زندون / دیدمش با لب خندون ...

- قطعه "آزاده مردان" عنوان اثری است با اجرای «محمد گلریز» ، خواننده شاخص انقلابی که در ساختار موسیقی سنتی ساخته و اجرا شده است. احمدعلی راغب آهنگساز این قطعه است و شعر آن سروده محمود شاهرخی است. این شعر با این مصرع آغاز می گردد:

فرخنده باد عزم آن توفان سواران ...

- در سال 1389 و مناسبت بیستمین سالروز ورود آزادگان به وطن ، «علیرضا افتخاری» ، خواننده مشهور موسیقی اصیل به سفارش بنیاد شهید و امور ایثارگران قطعه "سرود شهیدان" را اجرا نمود. حسن میرزاخانی آهنگساز و تنظیم کننده این اثر است و شعر آن توسط عبدالله جاسبی سروده شده است.

- «حسن فداییان» ، خواننده نام آشنای موسیقی اصیل و محلی قطعه ای با عنوان "آزادگان" را با شعری از محمود شاهرخی اجرا نموده است. احمدعلی راغب به عنوان آهنگساز ، حسین فرهاد پور در مقام تنظیم کننده در خلق این اثر همکاری کردند.

- «حمید حامی»، خواننده توانمند پاپ قطعه "قاب آفتاب" را در سال 1384 درباره آزادگان اجرا نموده است. علی بکان آهنگساز و تنظیم کننده این اثر است و ترانه آن سروده سعید حدادیان است. این قطعه در ساختار پاپ ارکسترال ساخته شده و در مجموع اثر قابل اعتنایی است. گفتنی است، قطعه قاب آفتاب ویژه همایش سوختگان وصل اجرا گردیده است.

بخشی از کلام این اثر:

زودتر از همه رسیدی ، سیب سرخ انتظاری / تو با فردا بر می گردی ، بیرق سبز بهاری

بوسه ی عکس تو هر شب ، روی گونه های خیسم / وقتی که دلم می گیره ، به تو نامه می نویسم

- «علی کوهساری» یکی دیگر از خواننده های کشور است که با همراهی گروه کر قطعه "بازگشت پرستوها" را با موسیقی ناصر چشم آذر اجرا نموده است.

- "پرنده رها" عنوان اثری است با صدای« قاسم افشار» ، خواننده مطرح موسیقی پاپ که در واحد موسیقی و سرود سازمان صدا و سیما اجرا شده است. حسین میرزایی آهنگساز و تنظیم کننده این اثر است و شعبان کرم دخت نیز شعر این قطعه را سروده است. گفتنی است ، این قطعه در ساختار پاپ ارکسترال اجرا شده است.

بخشی از ترانه پرنده رها :

تو معنی شهیدی ، تو راز پایداری / ترنم رهایی ، از نفس تو جاری

تو اون دلاوری که ، تن به شکست ندادی / تا آخر حماسه ، مردونه ایستادی

- «محمد عبدالحسینی» ، خواننده توانای موسیقی اصیل اجراکننده قطعه ای به نام "رهایی" بوده است. آهنگساز و تنظیم کننده این اثر حسن میرزاخانی است و حسن عسگری شعر این اثر را سروده است. مطلع این قطعه که ساختار موسیقی سنتی دارد این چنین است:

خاک ما گلشن است ، چشم ما روشن است

- در سال 1389 و به مناسبت بیستمین سالروز ورود آزادگان به کشور، موسسه پیام آزادگان قطعه ای موسیقایی با عنوان "یک افق یک پنجره" را تهیه و تولید کرد که توسط «علی لهراسبی» خواننده نام آشنای پاپ اجرا شد. شاعر این اثر عبدالجبار کاکایی است. گفتنی است ، در بخش پایانی این اثر پاپ علی لهراسبی به دکلمه بخشی از ترانه نیز پرداخته است.

بخشی از ترانه این اثر :

یه افق یه پنجره یه چار دیواره / اگه خوب اگه بد چاره نداره

آسمونیه این اتفاق بی کبوتر / سایه بون سایه بون ِ یه دلاور

بخشی از دکلمه :

دوست داره بره با دستای اسیرش / سر بذاره روی دستای پیرش

- «اسماعیل شاهی» خواننده کرد قطعه ای به نام "چاوه ای" را به مناسبت ورود آزادگان به کشور اجرا نموده است.

- در صدا و سیمای همدان «محمد مطلب» قطعه "آزادگان" را با ساختار پاپ اجرا نموده است. آهنگساز این اثر سیاوش تیرائیان است.

- «جاوید عسگری» خواننده نام آشنای پاپ صدا و سیما قطعه "مسافر سپیده" را با موضوع آزادگان اجرا نموده است. محمد جواد سام نژاد آهنگساز و تنظیم کننده این قطعه است و شعر آن توسط داوود نوروزی سروده شده است.

بخشی از کلام این قطعه :

ای مسافر سپیده ، بخون آواز شکفتن / جاده عاشق صداتِ ، بشکن این سکوت و بشکن

- "حماسه سازان" عنوان اثری است ساخته رمضان عظیمی و با اجرای «گروه کر» که شعر آن توسط حمید سبزواری سروده شده است.

- "سرو آزاده" عنوان اثری است به خوانندگی «حسین گل زرد» در واحد موسیقی و سرود صدا و سیمای مرکز فارس که در ساختار موسیقی محلی درباره آزادگان اجرا شده است. داوود فتحعلی زاده آهنگساز و تنظیم کننده و شاعر این اثر می باشد.

- خانه سرود انقلاب اسلامی سال 92 به مناسبت سالروز درگذشت حجت الاسلام ابوترابی قطعه ای با عنوان "سرود آزادگان" را تولید نمود.

 

 

***

فیلم ها ، سریال ها و مستندها ؛

بوی پیراهن یوسف...

 

 

چهار : طی دو دهه اخیر برخی سریال ها و مستندهای تلویزیونی و فیلم های سینمایی با موضوع آزادگان ساخته شده است که برخی از این آثار دارای تیتراژهای با کلام و یا موسیقی های بدون کلام مشهوری بوده اند که در ادامه به این معرفی آثار می پردازیم:

 

- فیلم سینمایی "بوی پیراهن یوسف" ساخته «ابراهیم حاتمی کیا» در سال 1374 مشهورترین اثری است که با موضوع بازگشت آزادگان ساخته شده است. موسیقی درخشان این اثر توسط «مجید انتظامی» ساخته شده و در ضمن مشهورترین موسیقی آثار تصویری مرتبط با بازگشت آزادگان به کشور همین اثر منحصر به فرد است که دارای ویژگی های دیگری نیز می باشد.

این اثر موسیقایی جزو شاخص ترین موسیقی های فیلم های سینمایی تاریخ سینمای ایران است ؛ این کار ماندگار جزو شاخص ترین موسیقی های فیلم های دفاع مقدس به شمار می رود ؛ این موسیقی جزو برترین ساخته های مجید انتظامی است و در انتها این که موسیقی فیلم بوی پیراهن یوسف به بهترین نحو ساخته شده و جزو ماندگارترین نغمه های تاریخ موسیقی کشور محسوب می شود.

گفتنی است ، در تنظیم این اثر موسیقایی انتظامی از سازهای ویلون ، ویلون آلتو ، ویلون سل ، کنترباس ، هورن ، ترومپت ، دف ، گیتار و پیانو استفاده نموده است. همچنین گروهی کر متشکل از 3 خانم و یک آقا در کنار تک خوان این مجموعه که علی تفرشی بوده است به هنرنمایی پرداخته اند.

لازم به ذکر است ، آلبوم موسیقی این فیلم سینمایی برای نخستین بار در سال 1375 منتشر شد و تا به امروز چندین بار ، بازنشر و توزیع گردیده است.

- فیلم سینمایی "پرواز از اردوگاه" به کارگردانی «حسن کاربخش» محصول سال 1373 است. این اثر سینمایی دارای تیتراژی با کلام بود که توسط «سیامک علیقلی» ، خواننده توانای کشور با همراهی گروه کر اجرا گردید. می توان از این قطعه به عنوان سرودی ارکسترال نام برد.

- در سال 1376 سریال "بازگشت پرستوها" توسط «ابوالقاسم طالبی» ساخته شد و از این اثر می توان به عنوان مهم ترین سریال با موضوع وضعیت اسرای ایرانی در دوران دفاع مقدس درعراق نام برد.

در این مجموعه تلویزیونی که از طریق شبکه دو سیما به روی آنتن رفت ، «صادق آهنگران» ، نوحه خوان مشهور و شاخص سال های دفاع مقدس به عنوان خواننده حضور داشت. همچنین ناصر چشم آذر به عنوان آهنگساز در این مجموعه به فعالیت پرداخت.

بخشی از شعر :

اگر آن گل من ز در آید / به غروب وطن سحر آید / که پرستویم از سفر آید

- در سال 1388 مستندی درباره آزادگان از طریق شبکه یک سیما پخش گردید که تیتراژ پایانی آن دارای قطعه ای شنیده نشده با صدای «ناصر عبداللهی» ، خواننده محبوب و معتبر بود. گفتنی است ، آهنگسازی این قطعه بر عهده سعید شبانی نژاد بود.

- سریال "قفسی برای پرواز" در سال های 1389 و 90 به کارگردانی «یوسف سیدمهدوی» از آنتن شبکه یک سیما پخش شد. تیتراژ پایانی این مجموعه دارای قطعه ای با کلام بود که توسط «علیرضا وکیلی منش» ، خواننده جوان موسیقی سنتی اجرا شد. پیروز ارجمند آهنگساز و تنظیم کننده این قطعه بود و شعر آن سروده محمدرضا رحمانی بود.

این قطعه در ساختار موسیقی سنتی ارکسترال اجرا گردید و در مجموع اثر موفقی است. البته ذکر این نکته الزامی است که در کلام صرفا از مفهوم انتظار استفاده شده و هیچ گونه اشاره ای مستقیم به وضعیت آزادگان نمی شود.

بخشی از کلام :

بیا بیا نگار من ، امید من ، قرار من ، بهار زیبا / همه قرار ، تو چاره کن ، شبم پر از ستاره کن ، به شهر زیبا

- «سینا سرلک» خواننده جوان و معروف موسیقی سنتی در سال 1391 در سریال "بیدار باش" به کارگردانی «احمد کاوری» که از طریق شبکه یک سیما پخش گردید ، قطعه ای آوازی با همراهی موسیقی سنتی اجرا کرد که درباره آزادگان قهرمان بود.

بخشی از این شعر :

باز هم چیزی بگو از عشق ، از همان یاران بارانی/ از همان هایی که می دانم ، از همان هایی که می دانی / خسته ای اما بخوان از عشق ، از شب خورشید و خاکستر...

 

***

چند لحظه درنگ

 

1. اگر چه 25 سال از بازگشت گسترده آزادگان سرافراز به میهن اسلامی می گذرد و با وجود ساخت و انتشار تک قطعات موسیقی ، متاسفانه تا کنون حتی یک آلبوم موسیقی درباره این موضوع تهیه ، تولید و منتشر نشده است که خود نشان دهنده کم کاری نهادهای مرتبط و ذیربط در این زمینه می باشد.

2. اگر چه تک قطعات موسیقی مختلفی درباره ورود آزادگان به کشور تولید و ارائه شده است ولی در یک ارزیابی کلی می توان اعلام کرد یک قطعه شاخص و موفق موسیقی با کلام که توانسته باشد به زجری که رزمندگان هموطن در دوران اسارت متحمل شده اند ، ظلم هایی که بعثی های بی رحم در قبال این اسرا روا داشته اند و مقاومت و پایداری صورت گرفته توسط این رزمندگان در بند ، تا کنون ساخته و عرضه نشده است و همین نکته باید مورد توجه متولیان و اهالی متعهد موسیقی قرار گیرد و هر چه سریع تر به تولید آثار جدی تر و شاخص تر در این زمینه بپردازند.

3. نکته بارز در کلام اکثر آثار موسیقایی اجرا شده درباره آزادگان ، تاکید کلی بر مفهوم انتظار و بازگشت آنان است. با این ارزیابی و بررسی اجمالی باید عنوان کرد که هنرمندان فعال در این زمینه باید از پیله محافظه کاری خودساخته خارج شوند و قطعاتی صریح و شفاف درباره زجرهایی که آزادگان در طی دوران دشوار و طاقت فرسای اسارت متحمل شده اند و همچنین پایداری مثال زدنی آنان که بعضا به شهادت غریبانه آنان منجر شده است ساخته و اجرا نمایند تا نسل هایی که نه جنگ را دیده و نه لمس کرده اند و حتی شاهد بازگشت آزادگان به کشورهم نبوده اند ، بتوانند با چهره ها و بعضا اسوه های مقاومت و پایداری از این طریق – زبان هنر - آشنایی بیشتری پیدا کنند و تا حدودی به ارزش صبوری های آنان پی ببرند.

4. به جز دو سه قطعه به دلیل ضعف یا خنثی بودن کلی آثار و یا به خاطر پخش محدود قطعات اجرا شده از رسانه ملی ، مخاطبان چندان این آثار را نشنیده اند و این امر باعث شده است در گونه موسیقی دفاع مقدس و در بخش آزادگان چندان آثار شاخص موسیقایی نداشته باشیم.

5. آزادگان هنوز حرف های ناگفته فراوانی درباره دوران اسارت خود دارند که زبان هنر و به خصوص موسیقی می تواند یکی از راه های بیان این ناگفته ها باشد. پرهیز از تولید و ارائه آثار خنثی و بعضا ضعیف و لزوم تولید آثار موفق و گیرای موسیقایی و همچنین از زاوایای کلامی پرداخته نشده و البته با زبانی صریح و شفاف ، می تواند مرهمی بر دردهای بی پایان آزادگانی باشد که سال ها در چنگال دشمن بی رحم اسیر بوده اند و اکنون پس از سال ها با سرفرازی و امید به زندگی ادامه می دهند.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نویسنده : alireza bahmyari ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/٢٦
comment نظرات () لینک

+ حامد زمانی : در سه اجرای آخرم نزدیک صدهزار نفر مخاطب داشتیم

ناگفته های متفاوت ترین خواننده سال های اخیر موسیقی ایران / «حامد زمانی» در گفت و گویی تفصیلی مطرح کرد:

 

- از خارج کشور ما را می زنند و از داخل هم به مطالب خلاف واقع آنها پروبال داده می شود

- من هم با بقیه کسانی که کار می کنند هزینه یکسانی دارم، آنها سه برابر من از یک ارگان پول می گیرند و هیچ کس نمی گوید چرا، اما به ما که می رسد کار این همه حاشیه دارد

- هنوز هم خیلی از اجراهایم را رایگان می روم

- تازه متوجه شده ام اصلا رسانه نداریم

- تا فعالیتم را شروع کردم چند شبکه آن طرف آبی آن قدر به من پرداختند که رسانه های خودمان نپرداختند

- رسانه های آنها طوری عمل می کند که اتفاقا سیاسی ترین هنرمندهایشان محبوب ترین می شوند؛ آنهایی که برای منافع کشورشان حتی سر سوزنی خودشان را خرج نمی کنند

- یک تهیه کننده مشهور موسیقی می گفت موزیکت باید به سمتی برود که صدایت در مهمانی های شمال شهر شنیده شود، من هم می گفتم موسیقی باید از جنس مردم حرف بزند

- بیشتر کسانی که داخل و خارج کشور دارند فعالیت می کنند یک جورهایی سفارشی کار می کنند؛ یعنی تهیه کننده پول می دهد و به آنها می گوید چه بخوان و چگونه بخوان.

- یکی از بردهایی که کردم این است که پنج سال است فعالیت می کنم و آلبوم بیرون نداده ام

- نمی دانم چرا به جایی رسیده ایم که بسیاری فکر می کنند گلشیفته فراهانی حق دارد تغییر کند، اما الهام چرخنده نه

- پز روشنفکری بدون فکر گریبانگیر جامعه شده و خلاقیت ها را از بین برده است

- در سه اجرای آخرم در بروجرد، سبزوار و همدان نزدیک صد هزار نفر مخاطب داشتیم

- از سال 84 تا 90 در تهران می دویدم و همین جاهایی که الان از موسیقی من استفاده می کنند اصلا نمی پذیرفتند که می شود خیلی از این مضامین و عبارات را با موسیقی آورد

- یک سری ارگان ها و سازمان هایی هستند که دارند جور جاهایی مثل ارشاد و حوزه هنری را می کشند

- همیشه حرفم را زده ام حتی اگر خلاف جهت آب باشد

- خواندن از حق و دفاع از مظلوم چیزی است که من رسالت هنری خودم می دانم

- طی سال های گذشته آن قدر به من و خانواده ام فشار آورده اند، که کار از توهین به ما گذشته

 

 

 

 

«موسیقی 2002» - روزنامه جام جم نوشت : بی‌تردید باید او را متفاوت‌ترین صدای سال‌های اخیر موسیقی ایران نامید. خواننده‌ای 27 ساله، متولد میمه که با خواندن تیتراژ برنامه "دیروز، امروز ، فردا" صدایش شنیده شد و بعدها با قطعه‌هایی همچون " تحریم"، "قلاده‌های طلا" و "مرگ بر آمریکا" شهرتی ویژه گرفت. آرام به نظر می‌رسد و سعی می‌کند با آرامش به سوالاتم پاسخ دهد. البته برخی سوال‌ها را هم هر چه بیشتر می‌پرسم کمتر جواب می‌دهد.

گویا قصد ندارد بیش از این به برخی حاشیه هایی که طی پنج سال گذشته درگیرش بوده، دامن بزند؛ حاشیه هایی که گاه خودش نقش موثری در ایجاد آنها داشته، اما او تا حد زیادی رسانه ها را مقصر می داند.

حامد زمانی خیلی جوان است و کارش را در مسیر تازه ای آغاز کرده است. مسیری که به گفته خودش در آن قصد داشته موسیقی را میان خانواده های مذهبی و نهادهای دولتی ببرد و در این راه، سخت تلاش کرده است. هر چند شنیده می شود زمانی حمایت همه نهادها را دارد، اما خودش از این می گوید که هیچ حمایت خاصی در کار نیست. او کارش را می کند و مسیرش را می رود.

ژانر موسیقی ای ارزشی در شکل و شمایلی که زمانی در آن فعالیت می کند واقعا عمر چندان طولانی ندارد و می توان گفت بعد از سال ها نخستین کسی است که مفاهیم ارزشی جامعه ایران را با موسیقی روز دنیا گره زده و در میان نسل جوان طرفداران زیادی پیدا کرده است. البته از تیغ تیز برخی منتقدان و به اصطلاح روشنفکران در امان نمانده و آنها معتقدند بسیاری از کارهای او در این مدت شکل بیانیه های سیاسی یا شعار به خود گرفته است تا هنر، اما خودش برای تمام این انتقادها و حاشیه ها پاسخ هایی خواندنی دارد. با او درباره حواشی، فعالیت ها و حال و هوای تازه کارهایش گفت وگویی انجام دادیم.

 

اجازه بدهید گفت وگویمان را از فعالیت های غیرموسیقایی تان شروع کنیم و کمی درباره کسب و کارتان در عرصه های دیگر حرف بزنیم.

کدام کسب و کار؟

نمایشگاه خودرویی که گفته می شود در خیابان عباس آباد تهران دارید و سرمایه دست کم ده میلیاردی اش را هم با کار موسیقی به دست آورده اید.

(می خندد) این که چیزی نیست. تازه به این مورد می توانید پدرم را که یکی از اشخاص ذی نفوذ حکومتی است و با تکیه بر ایشان و پشتیبانی شان کار می کنم یا این که خانواده شهید هستم و خیلی موارد دیگر را می توانید اضافه کنید! از این شایعه ها که کم نیست!

جالب است بدانید خانواده من هنوز در شهرستان میمه زندگی می کنند، طبیعتا یک شخص ذی نفوذ هیچ وقت در یک شهر کوچک زندگی نمی کند. شاید سکوتم باعث شدت گرفتن این شایعات شده باشد. این شایعه نمایشگاه خودرو هم بعد از افسانه پردازی های شبکه VOA (صدای آمریکا) به وجود آمد. خیلی جالب است، از بیرون ما را می زنند و از داخل هم به مطالب خلاف واقع آنها پروبال داده می شود!

چرا پاسخی به حاشیه ها نمی دهید؟

اکنون باب شده به هنرمندان توهین می کنند و هنرمندان هم طبیعتا از این موضوع ناراحت می شوند، اما طی سال های گذشته آن قدر به من و خانواده ام فشار آورده اند، که کار از توهین به ما گذشته و پوستمان کلفت شده است. هر چند با مسائلی بالاتر از توهین و ناسزا روبه رو شده ام، اما ناراحت نیستم و می گویم همه این اذیت ها شیرینی هایی هم با خودش داشته است. در هر صورت سیاستم سیاست سکوت است، سعی می کنم جواب کسی را ندهم. اگر کسی از طرفدارانم هم در فضای مجازی جواب منتقد یا معترضی را با بی ادبی بدهد، او را سرزنش و بلاک می کنم. معتقدم این طور طرفدارها باعث می شوند مردم به ارزش ها بی اعتنا شوند.

چه در فضای مجازی و چه حقیقی. مهم رفتار ماست، مهم این است که نشان دهیم این حرف ها و شعرها اول روی خودمان اثر گذاشته است. اگر بخواهم جواب تندی بدهم به معنی این خواهد بود که دارم بی خود وقتم را تلف می کنم و به چیزهایی که می گویم اعتقاد ندارم.

در این که شایعه های بی اساسی درباره شما شنیده می شود، شکی نیست. مثلا گفته می شود برای خواندن یک تک آهنگ 20 میلیون دریافت می کنید. شاید این مبلغ به نظر مردم زیاد بیاید، اما بنده که کم و بیش از مبلغ دریافتی برخی خواننده ها برای همین کار خبر دارم، می دانم دیگران مبلغی دو یا سه برابر شما دریافت می کنند، اما هیچ حاشیه ای هم برایشان ایجاد نمی شود.

ما جایی قرار گرفته ایم که هر حرفی بزنیم بد تعبیر می شود، حرف هم نزنیم بد تعبیر می شود. در قرآن داریم که خدا خودش از کسانی که واقعا به او ایمان دارند دفاع می کند. واقعا به جایی رسیده ام که فکر می کنم بهتر است سکوت کنم. طی این سال ها به من ثابت شده گذر زمان خیلی چیزها را نشان می دهد؛ مثل اتفاقی که در بروجرد رخ داد. مجری که چند دقیقه به دلیل نرفتن من به بروجرد انواع و اقسام تهمت ها و بد و بیراه ها را نثار من کرد و آن را به مسائل مالی ربط داد، به یک سال نکشید که بعد از فهمیدن اصل موضوع در برنامه ای دیگر جلوی همه عذرخواهی کرد. زمانی بود که من به طور رایگان اجرا می رفتم. از من به عنوان خواننده به بدترین نحو ممکن استقبال می کردند و با بدترین امکانات میزبانی. پولی به من پرداخت نمی شد که هیچ، رفتار بدی هم با من می شد. متاسفانه هنوز این فرهنگ جا نیفتاده است. من هم با بقیه کسانی که کار می کنند هزینه یکسانی دارم، آنها سه برابر من از یک ارگان پول می گیرند و هیچ کس نمی گوید چرا، اما به ما که می رسد کار این همه حاشیه دارد. مگر هزینه های من برای ساخت آهنگ ها و اجراهایم با بقیه فرق می کند؟ من هنوز هم خیلی از اجراهایم را رایگان می روم. همین که می بینم برگزارکننده دغدغه های ارزشی دارد و پول اجرا ندارد، رایگان اجرا می روم؛ اما لزومی ندارد اعلان عمومی کنم. ضمن این که سعی می کنم خیلی از کارها را جور دیگر انجام دهم. قطعا با دوربین به عیادت جانبازها نمی روم، برخی می گویند چرا در کارهای خیریه نیستی یا چرا این قدر منزوی هستی؟ می دانید هر کاری که ما می کنیم به سبب ژانر کارمان بد برداشت می شود، بهتر است در سکوت مسیرمان را برویم.

هم با شما موافقم هم مخالف. جوی در جامعه پیش آمده که خواه ناخواه حاشیه هایی برایتان ایجاد می کند. در این موضوع شکی نیست؛ اما خواننده های طیف کارهای ارزشی و به قول معروف بچه حزب اللهی ها با این که اغلب رسانه های رسمی را هم در دست دارند، هنوز سیاست رسانه ای درست و مناسبی را برای کارشان در عالم هنر نیافته و نتوانسته اند مهره هایشان را درست بچینند. این موضوع را می پذیرید؟

به نظرم جنس کارهای ما نباید برود به سمت و سویی که بقیه رفتند. سازوکار سلسله مراتبی خاص و داشتن مدیر برنامه آنچنانی و دفتر و دستک و... . جنس کار باید شبیه کارهای جهادی باشد.

کار جهادی هم تقسیم وظایف درست می خواهد.

البته از این نظر حرفتان را قبول دارم و مدتی است که به این نتیجه رسیده ام که باید از نظر رسانه ای و تبلیغاتی در کارم تغییراتی ایجاد کنم، اما این را هم بپذیرید به دلیل این که این ژانر موسیقی با این خصوصیات و فرمی که من دارم به آن می پردازم، قبل از من وجود نداشته، پس همه آزمون و خطاها را خودم باید تجربه کنم . این را هم نباید فراموش کرد که جنس این طور کارها واقعا باید جهادی و خاکی باشد.

پس منتظر تغییراتی در سیستم کاری شما باشیم. کمی درباره این تغییرات توضیح دهید.

حامد زمانی از این به بعد باید یک تغییر اساسی در کارهایش ایجاد کند. اکنون در حال کار کردن روی آلبومم هستم و این آلبوم طبیعتا با بقیه کارهایم متفاوت خواهد بود. به نظرم کسی می تواند این تغییر را ایجاد کند که مرگ بر آمریکایش را خوانده باشد. کسی می تواند فضای سیاسی جامعه اش را نقد کند که نگاه نقادانه داشته و تازه از گرد راه نرسیده باشد. من خاک حرفه ام را خورده ام و فکر می کنم حق دارم حالا با نگاه متفاوتی به مسائل سیاسی و اجتماعی بپردازم. در فضای کارم هم تغییراتی دارم، معتقدم مخاطبان به این تغییرات نیاز دارند و چون تا امروز کارهایم جواب داده، نباید همیشه به همین شکل کار کنم. از نظر رسانه ای هم حق با شماست، باید قوی تر کار کنیم؛ چون فکر می کردم ما رسانه داریم، اما تازه متوجه شده ام اصلا رسانه نداریم. خیلی منتظر ماندم اتفاقاتی که به لحاظ رسانه ای برای ژانرهای دیگر اتفاق می افتد برای ما هم اتفاق بیفتد.من نمی توانم مدام توضیح دهم این طوری که فلان روزنامه و سایت می گوید، نیستم. اینها را چه کسی باید جواب دهد؟ چه کسی ما را به هم بشناساند؟ تا من فعالیتم را شروع کردم چند شبکه آن طرف آبی آن قدر به من پرداختند که رسانه های خودمان نپرداختند. شاید بیش از ده بار مستندی را درباره من پخش کردند. مردم این قدر که آن زمان مرا با داستان هایی شبیه نمایشگاه ماشین می شناختند، با کارهایم نمی شناختند. بعد می گویند چرا مردم ماهواره می بینند. برنامه هایی که ما می سازیم روی مسائل روز مانور نمی دهد و طبیعی است مردم خوراک رسانه هایشان را از جای دیگری تامین کنند. رسانه های آنها طوری عمل می کند که اتفاقا سیاسی ترین هنرمندهایشان محبوب ترین می شوند؛ آنهایی که برای منافع کشورشان حتی سر سوزنی خودشان را خرج نمی کنند. حالا خودتان قضاوت کنید!

صداوسیما چطور، پشت شما نبوده است؟

حتما صداوسیما در شناخته شدن حامد زمانی نقش خیلی پررنگی داشته است؛ اما تیترهایی شبیه این که: «صداوسیما در دست حامد زمانی و رفقایش» بی انصافی است.

خدا وکیلی کمی فکر کنید به این که بقیه خواننده ها چقدر تیتراژ خوانده اند و در ماه چند بار صدایشان پخش می شود. تازه این هم مهم است که تیتراژ چه برنامه هایی؟ من با همه اعتقادم درباره موضوعاتی می خوانم که شاید بقیه نمی خوانند. باز هم جا دارد به این عزیزان بگویم 22 بهمن، روز قدس و هر زمانی که مرگ بر آمریکا و کارهای مشابه آن مناسبت دارد، سراغ حامد زمانی می رویم و حامد زمانی مدام پخش می شود. چون کس دیگری نخوانده است، اگر بخواند قطعا فشارها هم شروع می شود که آن خواننده جای من پخش شود. صداوسیما در زمینه شناخته شدن من کم نگذاشته، اما همه خواننده ها از آن استفاده می کنند و صداوسیما هم به همه خواننده های مجاز و طراز اول خوب می پردازد.

بهتر است ما هم بیش از این درگیر حاشیه ها نشویم و بپردازیم به کارتان در عرصه موسیقی. اولین باری که صدای شما را شنیدم به این فکر کردم که چرا سراغ عاشقانه خوانی نرفته اید. چون عاشقانه خواندن طیف مخاطب وسیعی دارد. خیلی از خواننده ها هم همین مسیر را انتخاب کرده اند، با مشکلات کمتری از نوع شما هم مواجه هستند.

قبل از این که خواننده شوم تجربه قرائت قرآن و آموزش های موسیقی سنتی را دیده بودم، تجربه مداحی را هم داشتم.

تا زمانی که وارد دانشگاه شدم همیشه به این فکر می کردم یک کار جدی انجام دهم، اما نمی دانستم از کجا می توانم شروع کنم. قبل از من موسیقی ارزشی به این شکل وجود نداشت که خواننده ای همه فعالیت هایش را محدود در این چارچوب کند. هر کس از کاری که می خواهد انجام دهد تصوراتی دارد که من همیشه معتقدم یک روزی به آن می رسد. من هم همیشه دوست داشتم یک کار متفاوت انجام دهم. از یک طرف نقدهای اجتماعی در ذهنم می آمد چون در دانشگاهی درس می خواندم که با همه طرز فکرها و مکاتب به شکلی روبه رو بودم. با هم بحث می کردیم و از طرفی دیگر مباحث سیاسی. اما واقعا نمی دانستم باید از کجا شروع کنم. من هم مثل همه خواننده ها آرزو داشتم یک تهیه کننده یا اسپانسر پیدا شود و مرا حمایت کند؛ چیزی که در ایران رخ نمی دهد و بیشتر استعدادهای ما به این شکل هرز می رود. اما خیلی اتفاقی صدایم به گوش یکی از تهیه کننده های بزرگ رسید و خیلی عجیب استقبال نشان داد. من هم از خدا خواسته این فرصت را مغتنم دانستم اما بعد که پیش رفتیم دیدم با هم مشکلات ایدئولوژیک زیادی داریم. زمانی بود که تقریبا قرارداد هم نوشته بودیم و شرایط ایده آلی بود برای بچه شهرستانی که به صورت حرفه ای فعالیت را شروع کند. مطمئنا وقتی با چنین قراردادی روبه رو شود، امضا می کند. منتها این شکاف بوجود آمد و با خودم گفتم که چی؟ اگر قرار باشد من هم همان چیزی را بخوانم که بقیه می خوانند، هستند کسانی که خیلی خوب کار می کنند من باید کار متفاوتی انجام دهم. فضای ذهنی تهیه کننده با من خیلی متفاوت بود.

ایشان می گفت موزیکت باید به سمتی برود که صدایت در مهمانی های شمال شهر شنیده شود، من هم می گفتم موسیقی باید از جنس مردم حرف بزند. پس به مشکل برخوردیم.

وقتی این شرایط پیش آمد من اولین تیتراژم را که مربوط به برنامه «دیروز امروز فردا» است، خوانده بودم و اطرافیانم اغلب می گفتند این کار با شکست مواجه می شود. می گفتند چرا می خواهی از مفاهیمی بخوانی که خودت هم اگر قرار باشد موسیقی ای گوش بدهی آن موسیقی نیست؟ گفتم اگر کار خوب باشد و مردم را خوب بشناسی، موفق می شوی.در ابتدا این طور به نظر می آید که این مفاهیم مخاطب خاص دارد، اما از همان اول می دانستم اگر موفق شوم این مفاهیم را که اتفاقا از مردمی ترین مفاهیم جامعه ماست، با خود مردم پیوند بزنم موفق شده ام. موفقیت کار دیروز امروز فردا این را به من اثبات کرد که می شود؛ اما اگر نمی شد در ابتدای راه شکست می خوردم؛ چون دیگر سخت می توانستم اعتمادها را به خودم جلب کنم، که این هم شاید از ضعف های جامعه هنری ماست. ولی این را به جان خریدم و کارم را شروع کردم. هیچ وقت نخواستم بپردازم به این که چه سختی هایی را متحمل شده ام تا به اینجا برسم.

ترانه شما یک جور رسانه یا بیانیه در یک موضوع خاص است. حتی گاهی شعار است و خیلی حالت ترانه ندارد. به همین دلیل یک موقع آدم احساس می کند مردم شاید چندان نتوانند با این شعارها ارتباط برقرار کنند.

سفارشی خواندن لزوما به معنای دغدغه مند نبودن کار نیست. بیشتر کسانی که داخل و خارج کشور دارند فعالیت می کنند یک جورهایی سفارشی کار می کنند؛ یعنی تهیه کننده پول می دهد و به آنها می گوید چه بخوان و چگونه بخوان. حتی المان های شعر را هم مشخص می کنند .اما آیا این به معنای این است که پشت آن چیزی که ساخته شده یا خوانده شده عقیده ای نبوده؟ اگر این چنین بود اصلا به دل مردم نمی نشست. این که می گویید بعضی کارها بوی شعار می گیرد، باید بگویم به نظرم شعار خوب دادن کار اشتباهی نیست. شعاری که معنی صحیحی را منتقل کند باعث حرکت می شود و رسالت موسیقی در همین است که باعث حرکت شود.

می گویند مضامین و مفاهیم در کارتان خیلی روست و به شما لطمه می زند. بیان شاعرانه کمی زهر کار را می گیرد، تصویر ارائه می کند و همین مخاطب را با خود می کشاند. فکر نمی کنید شعر و ترانه شما باید به این سمت و سو برود؟

باید با شکل و زبان و بیان متفاوتی وارد عرصه می شدم. مخاطب اگر این تفاوت را نمی دید مطمئنا جذب نمی شد. به نظرم شمارش معکوس برای یک خواننده از زمانی شروع می شود که به طور رسمی آلبوم منتشر کند. یکی از بردهایی که من کردم این است که پنج سال است فعالیت می کنم و آلبوم بیرون نداده ام. با تک آهنگ هایم کار می کنم و احساس می کنم آلبوم من حرف های خیلی زیادی برای گفتن دارد. تغییر در زبان و سوژه های کار یکی از ویژگی های اصلی آلبوم من خواهد بود اما چارچوب هایم کاملا حفظ می شود.

موسیقی شما کاملا به روز است. بیشتر چه موسیقی هایی را گوش می دهید و چگونه توانسته اید این موسیقی را میان خانواده های مذهبی که شاید بسیاری از آنها چندان اهل شنیدن موسیقی نبوده اند، ببرید؟

اگر بگویم موسیقی داخلی گوش نمی دهم دوستان بر من خرده می گیرند، اما سعی می کنم موسیقی را گوش کنم که ساختار متفاوتی را در ذهنم برای آهنگ ساختن و ملودی ساختن نسبت به بقیه کارها به وجود بیاورد. شاید به همین سبب ملودی کارهایم جور دیگری است. نمی دانید چه راه سختی طی شد تا این نوع موسیقی وارد خانواده اشخاصی بشود که تا حالا موسیقی گوش نمی کردند. یا خیلی از جاها آن را به رسمیت بشناسند، اما حالا احساس می کنم قدم بزرگی برداشته شده که بخش عمده ای از جامعه با آن همراه شده اند.

 

یکی دیگر از انتقادهایی که برخی به کارهای شما وارد می کنند این است که بسیاری از موضوعاتی که شما از آن خوانده اید تاریخ مصرف دار بوده است. مثلا جایی خواندم پس از جمع بندی مذاکرات وقتی تحریم ها حل شود ترانه ای که شما خواندید دیگر چه کارکردی خواهد داشت؟

یک نفر از آقا پرسید اگر تحریم ها رفع شود تکلیف ما چیست؟ آقا پاسخ داد مگر مبارزه با استکبار به این چیزها ربط دارد؟ مبارزه با استکبار ادامه دارد و آمریکا هم از مصادیق استکبار است. شاید سوژه ها و اتفاقات فرق کند ولی به نظرم تا هستی ادامه دارد این ظلم و بی عدالتی ها و نبرد حق و باطل همیشه هست. مهم این است کدام سمت شمشیر می زنی، خواندن از حق و دفاع از مظلوم چیزی است که من رسالت هنری خودم می دانم.

فکر می کنید فعالیت شما در عرصه موسیقی ارزشی یک جرقه باشد و ادامه پیدا کند و جریان ساز شود یا یک اتفاق زودگذر؟

فکر نمی کنم جرقه باشد. به نظرم امتداد پیدا می کند، زودگذر نیست. تبدیل به جریان شده و خواه ناخواه ادامه دار است. تعداد جوان هایی که به این جریان می پیوندند نشانه همین موضوع است. کارهایشان را برایم می فرستند، تیم شکل می دهند، خودشان مستقلا کار می سازند؛ اما باید همه به یاد داشته باشند که کار کردن در این ژانر چقدر سخت است.

استعداد، سیاست و هوش به اضافه صبر و استقامت ملزومات کار کردن در این عرصه است.

شما به نوعی میان موسیقی و برخی نهادها و خانواده های مذهبی ارتباط خوبی برقرار کردید. فکر می کنید چگونه می توان این ارتباط را میان نهادها و هنرمندان دیگر ایجاد کرد؟

دوست دارم به مسئولان بگویم گارد گرفتن ها و هنرمندان را زیر ذره بین دیدن نتیجه عکس می دهد. اگر هنرمندان بدانند مسئولان پشتشان هستند، با همه وجودشان پای کار می ایستند، از ارزش ها و اهل بیت و انقلاب می خوانند و در کنارش دیگر مضامین مورد علاقه شان هم اجرا می کنند. در رسانه ها و فضای کلی جامعه شرایطی حاکم شده که هنرمندان نمی توانند راحت کار کنند. باید این ترس ها را از بین ببریم. نمی دانم چرا به جایی رسیده ایم که بسیاری فکر می کنند گلشیفته فراهانی حق دارد تغییر کند، اما الهام چرخنده نه! پز روشنفکری بدون فکر گریبانگیر جامعه شده و خلاقیت ها را از بین برده است. هنرمندی که بترسد انتخاب کند، خلاقیتش از بین می رود. هنر چیست جز خلاقیت؟ این طوری موسیقی ما می میرد و آهنگسازان تنبل می شوند. بازار موسیقی ما پنج سال است اتفاقی ندارد، اگر ترس بچه های موسیقی از بین برود و همه بتوانند با خیال راحت و بدون ترس از ریزش مخاطب به سوژه های مختلف بپردازند، هنر ما از این بن بست خارج می شود.

در سه اجرای آخرم در بروجرد، سبزوار و همدان اتفاق عجیبی افتاد. به جرات می گویم در سه اجرا نزدیک صد هزار نفر مخاطب داشتیم که اتفاقا این اشعار را با من تکرار می کردند ، اما برای رسیدن به این مرحله سختی های زیادی را تحمل کردم . از سال 84 تا 90 در تهران می دویدم و همین جاهایی که الان از موسیقی من استفاده می کنند اصلا نمی پذیرفتند که می شود خیلی از این مضامین و عبارات را با موسیقی آورد. می گفتند مگر اسم امام و شهدا را می شود با موسیقی آورد؟ خیلی ها این کار را مطرب بازی می دانستند و خیلی ها هم محکوم به شکست، اما الان شکر خدا دیگر جاافتاده و به آن شدت با این مشکلات مواجه نیستیم و خدا را شکر می کنم که در این مسیر حکم «جاده صاف کن» را داشته ام.

ولی تاکنون هیچ ارگان دولتی هیچ حمایتی به معنای واقعی از من نداشته است. شاید سفارش کار داده باشند، اما این که حمایت نیست. اگر حمایت می کردند سر و شکل این موسیقی خیلی فرق می کرد و به نظرم این موسیقی الان خیلی از مرزهای جغرافیایی را در نوردیده بود. با وجود استقبالی که حتی در بسیاری از کشورهای همسایه و مناطق شیعه نشین به این نوع موسیقی وجود دارد، اما سازوکار جدی در این امر وجود ندارد.

یک سری ارگان ها و سازمان هایی هستند که اتفاقا دارند جور جاهایی مثل ارشاد و حوزه هنری را می کشند؛ اما متصدیان امر هیچ کدام در حوزه موسیقی ارزشی که اتفاقا خیلی وقت ها شعار آن را می دهند و در قبالش وظیفه دارند، کاری نکرده اند.

اگر وجود داشته بالاخره من می فهمیدم یا لااقل باید مشمول آن می شدم! به عنوان مثال طی این چند سال فعالیت، من حتی یک تماس خشک و خالی برای احوالپرسی نه از ارشاد و نه از حوزه هنری نداشته ام. خطاب به آنهایی که کار مرا متهم به خواندن برای مجوز می کردند می گویم که به رغم پیگیری هایم طی این سال ها، نه تنها مجوز ارشاد ندارم بلکه حتی از طرف ارشاد تهدید به ممنوع الفعالیت شدن هم می شوم. اما حرف ما و هدف ما چیزی نیست که عاملی بتواند آن را دستخوش تغییر کند. اگر این طور بود طی اتفاقاتی که در سیاست های متفاوت دولت ها رخ می داد، حرف ما هم عوض می شد. اما من همیشه حرفم را زده ام حتی اگر خلاف جهت آب باشد. مثلا حتی در موقع مذاکرات ما داریم از استکبارستیزی می خوانیم و این چیزی نیست که عوض بشود یا از بین برود و سعی کرده ایم از چیزهایی بخوانیم که در این جریانات ممکن است فراموش شود؛ چیزهایی که نسل ما نباید آن را فراموش کند.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نویسنده : alireza bahmyari ; ساعت ٩:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/۱۸
comment نظرات () لینک

+ از تازه ترین اظهارات بهنام صفوی و پزشک معالجش تا تخلف دو خواننده غیرمجاز رپ

بهنام صفوی : پزشکان خیلی چیزها را فعلا برای من منع کرده اند / واکنش مدیرکل سابق دفتر موسیقی به دو اقدام غیرقانونی : آن دو خواننده رپ مجوز نداشتند ؛ فریدون آسرایی و آن سایت موسیقی هم تخلف کرده اند

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

تازه ترین اظهارات بهنام صفوی و پزشک معالجش ؛

بهنام صفوی : به این زودی کنسرت نخواهم داشت /  پزشکان خیلی چیزها را فعلا برای من منع کرده اند

دکتر باباپور : توده خوش خیم بوده است / نمی دانستم این خواننده این قدر محبوب است

 

 

 

 

«موسیقی 2002»: "سید بهنام صفوی" و دکتر باباپور پزشک معالج این خواننده پاپ در گفت و گو با باشگاه خبرنگاران جوان به توضیحاتی درباره آخرین وضعیت این خواننده پاپ پرداختند.

به گزارش موسیقی 2002 ، بهنام صفوی با بیان اینکه در حال حاضر خدا را شکر در وضعیت عمومی مناسبی قرار دارم ، تصریح کرد: پزشک معالجم اعلام کرده ما توانستیم تومور را به صورت کامل خارج کنیم.

صفوی در ادامه گفت: چند روز پس از به هوش آمدن یک سری شایعات درباره بیماری ام شنیدم. اطلاعات غلط دادن جز اینکه فضا را مسموم می کند چیز دیگری ندارد. خواهش می کنم مردم پیگیر اخبار حاشیه ای و منفی و دروغین نباشند.

خواننده نام آشنای پاپ درباره زمان بازگشتش به عرصه موسیقی پاپ اعلام کرد: تا کنون مشخص نشده است که من چه زمانی می توانم به اجرای کنسرت بپردازم ولی چیزی که معلوم است این است که به این زودی نیست. پزشکان خیلی چیزها را فعلا برای من منع کرده اند.

دکتر باباپور ، پزشک معالج صفوی نیز گفت : پاتالوژیست ها علام کرده اند که توده ، خوش خیم بوده است که ما این مورد را از قبل هم حدس زده بودیم. وی ادامه داد: رشد توده باعث شد که ما تصمیم بگیریم جراحی انجام گیرد.

دکتر بابا پور در ادامه افزود: به دلیل اینکه اضطراب کاری صفوی زیاد است باید حداقل بین یک و نیم تا دو ما صبر کند و فعالیت نداشته باشد.

پزشک معالج بهنام صفوی در پایان تصریح کرد: من نمی دانستم که این خواننده این قدر محبوب است و الان که متوجه شده ام برای من فردی دوست داشتنی است و دعای خیر مردم هم باید بدرقه راهش باشد.

موسیقی 2002 یادآور می شود ، بهنام صفوی سی ام تیرماه تحت عمل جراحی قرار گرفت و به مدت 5 ساعت عمل جراحی بر روی سر وی انجام گرفت و تومور مغزی که یک چهارم فضای مغز وی را احاطه کرده بود ، خارج گردید. پس از آن وی به مدت 3 روز در حالت بیهوشی قرار گرفت. صفوی سرانجام هشتم مردادماه از بیمارستان ترخیص شد.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

واکنش مدیرکل سابق دفتر موسیقی به دو اقدام غیرقانونی :

- آرمین 2afm مجوز نداشت

- فریدون آسرایی تخلف کرد

- سایت پخش‌کننده موزیک ویدیو تتلو و آرمین 2afm متخلف است 

-  وزارت ارشاد مکلف به برخورد قانونی با سایت متخلف و فریدون آسرایی است

 

 

 

«موسیقی 2002»: "پیروز ارجمند" ، مدیرکل سابق دفتر موسیقی وزارت ارشاد در گفت‌وگو با خبرگزاری ایلنا درباره فعالیت امیر تتلو و انتشار کلیپ انرژی هسته‌ای گفت: آقای تتلو هیچگونه مجوزی از ما برای اجرا دریافت نکرده بود و اثر ایشان کاملا غیرقانونی منتشر شده و سایتی که این اثر را منتشر کرده ، متخلف است و به‌نظرم دفتر موسیقی باید تخلف سایتی که این اثر را منتشر کرده را پیگیری کند.

او همچنین درباره همکاری فریدون آسرایی و آرمین 2afm توضیح داد: آقای آسرایی مجوز پخش اثر بدون صدای آقای آرمین را از ما دریافت کرد ولی متاسفانه بعد صدای ایشان به موسیقی اضافه شد که این هم تخلف آقای آسرایی است. در زمان فعالیت من هیچ مجوزی به هیچ خواننده رپی داده نشد.

ارجمند همچنین به تخلف سایتی که اثر آسرایی و 2afm را منتشر کرد نیز اشاره کرد و گفت: من به سایتی که این اثر را منتشر کرد ، تذکر دادم اما پیگیری‌های بعدی باید از سوی وزارت ارشاد صورت بگیرد. درواقع وزارت ارشاد مکلف به برخورد قانونی با سایت متخلف و آقای آسرایی است.

مدیرکل سابق دفتر موسیقی در پایان عنوان کرد: متاسفانه این شاعبه ایجاد شده که ما به‌صورت غیرمستقیم به آرمین 2afm مجوز دادیم درحالی‌که هیچ درخواستی مبنی بر دریافت مجوز به ما ارائه نشد و ما هم هیچ مجوزی ندادیم. اگر مجوزی که من به آقای آسرایی دادم هم رجوع بشود، می‌بینید در آن هیچ مجوزی برای صدای آقای آرمین 2afm وجود ندارد و اگر هم به آن استناد کنند ، جرم دوبرابر خواهد شد چراکه نوعی جعل محسوب می‌شود.

موسیقی 2002 یادآور می شود ، موزیک ویدیو امیر تتلو با حمایت شبکه اینترنتی نصر تی وی منتشر شد. همچنین وب سایت موسیقی ما نیز هر دو اثر را به صورت عیرقانونی  منتشر ساخت و به خصوص برای موزیک ویدیو آسرایی و آرمین 2afm  پوشش رسانه ای حمایت آمیزی را نیز تدارک دید. گفتنی است ، اکثر قطعات موسیقی که از طریق این وب سایت ظاهرا مجاز منتشر می شوند غیرقانونی و فاقد مجوز هستند.

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نویسنده : alireza bahmyari ; ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/۱۳
comment نظرات () لینک

+ پاسخ پیروز ارجمند به حامد زمانی

واکنش «پیروز ارجمند» به انتشار نامه محرمانه توسط «حامد زمانی»؛

آیا دفتر موسیقی قصد داشت مجوز ندهد؟

 

 

 

 

«موسیقی 2002»خبرگزاری فارس نوشت: در پی انتشار نامه محرمانه مدیر کل سابق دفتر موسیقی به حامد زمانی در صفحه شخصی این هنرمند، پیروز اجمند با انتشار جوابیه‌ای نسبت به این اقدام واکنش نشان داد.
متن این نامه که در اختیار خبرگزاری فارس قرار گرفته‌ است، بدین شرح است:

«جناب آقای حامد زمانی

با سلام

جنابعالی به عنوان یک شهروند می‌دانید که رعایت قانون استثنا ندارد و به عنوان یک هنرمند متعهد انقلابی که الگو است باید بیشتر مقید به رعایت قانون باشید. جنابعالی با اینگونه رفتارتان که از وزارت ارشاد مجوز دریافت نمی‌کردید این شایبه را در میان هنرمندان ایجاد کردید که دفتر موسیقی شما را استثنا کرده و این موضوع مناسب و زیبنده یک اداره در نظام اسلامی نیست. مگر دیگر هنرمندان و استادان برای اجرای برنامه‌شان مجوز دریافت نمی‌کنند؟

آیا دفتر موسیقی قصد داشت که به شما مجوز ندهد که چنین تصوری را در نامه‌تان ایجاد کرده‌اید؟ برادر عزیزم، شما به عنوان یک هنرمند ارزشی باید بصیرت و درایت و تدبیر داشته باشید. انتشار نامه محرمانه مصداق جرم نیست؟ اگر شما رزمنده ایام دفاع مقدس بودید نامه محرمانه از خودی را در معرض دوست و دشمن قرار می‌دادید؟ دوستان شما که دوستان من هم هستند با خواندن نامه شما چه تصوری می‌کنند؟ چرا این تصور را ایجاد کرده‌اید که ما در وزارت ارشاد قصد محدود کردن و برخورد سیاسی با شما را داشتیم؟ کدام ضدانقلاب در دفتر موسیقی در دوران مدیریت بنده نور چشمی بود؟ مگر شما و دیگر هنرمندان متعهد ارزشی در جشنواره ققنوس که من رئیس جشنواره بودم برگزیده و تقدیر نشدید؟ چرا شما با اینگونه رفتارهایتان سعی در قرار دادن دوستانمان در برابر ما می‌کنید؟ لطفا برای حفظ خون شهدا قانون را رعایت کنید تا نظام جمهوری اسلامی به بی‌عدالتی متهم نشود.

بهتر است شما به جای ایجاد تصویر نادرست از حقیر به سوابق سی‌ساله من در حوزه هنر انقلاب اسلامی نگاه کنید. برایتان از خداوند متعال، موفقیت و سلامتی پیوسته آرزومندم.»

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خاموشی پدر خواننده پاپ ؛

«احمد علامه دهر» ، بازیگر نام آشنا درگذشت

 

 

 

«موسیقی 2002»باشگاه خبرنگاران جوان نوشت: "احمد علامه‌دهر" - بازیگر پیشکسوت تئاتر و تلویزیون - که ماه‌ها بود در حالت نیمه‌کما به سر می‌برد، ساعتی قبل درگذشت.
 
احمد علامه‌دهر - بازیگر پیشکسوت تئاتر و تلویزیون - 12 آذر ماه سال گذشته در حالی که مشغول بازی در مجموعه تلویزیونی «پرده‌نشین» به کارگردانی بهروز شعیبی بود، در حرم امام رضا (ع) دچار عارضه مغزی شد. وی همچنین در سریال «مختارنامه» در نقش عبدالرحمن بن شریح نیز حضور داشت. علامه‌دهر در آخرین کار تلویزیونی‌اش (سریال پرده‌نشین) نقش یکی از خادمان امام رضا (ع) را ایفا کرد.

به گزارش موسیقی 2002 احمد علامه دهر ، بازیگر شیرازی سینما و تلویزیون 62 ساله بود و نیما علامه خواننده و موزسین جوان موسیقی پاپ کشور ، فرزند وی می باشد.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

حادثه برای آهنگساز باسابقه ؛

«فریبرز لاچینی» دچار آتش سوزی شد

 

 

 

«موسیقی 2002»: مهدی هراتی مدیر برنامه‌های فریبرز لاچینی در گفتگو با  باشگاه خبرنگاران جوان در خصوص وضع عمومی فریبرز لاچینی بعد از حادثه آتش سوزی گفت: فریبرز لاچینی آهنگساز عرصه موسیقی روز جمعه در پشت بام استودیوی محل کار خود بر اثر حادثه دچار سوختگی شد و اکنون با 50 درصد سوختگی در بیمارستان بستری است.

وی ادامه داد: این اتفاق به علت نشتی گاز و فرسوده بودن کپسول رخ داد و دچار آتش‌سوزی شد.
 
هراتی تصریح کرد: روز جمعه حال خوبی نداشت و بعد از آن یک عمل روی چشم چپ وی صورت گرفت و امروز قرار است یک ساعت دیگر به اتاق عمل برود. طی ملاقاتی که دیروز با وی داشتم حال عمومی وی نسبت به روزهای قبل بهتر شده بود.
 
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نویسنده : alireza bahmyari ; ساعت ٤:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٥/۱٢
comment نظرات () لینک

+ افشای نامه محرمانه / وزارت ارشاد ، حامد زمانی را تهدید کرد

برگ زرین دیگری از افتخارات موسیقی ارشاد دولت یازدهم / انتشار نامه محرمانه «پیروز ارجمند» به «حامد زمانی» ؛

وقتی دولت تدبیر و امید ، خواننده شاخص موسیقی انقلابی را تهدید می کند

 

 

 

 

 

«موسیقی 2002»: "حامد زمانی" ، خواننده شاخص موسیقی پاپ انقلابی در وب سایت و اینستاگرام خود نامه محرمانه ای را منتشر ساخته است که حاکی از این است که وی توسط دفتر موسیقی وزارت ارشاد دولت یازدهم تهدید به جلوگیری از اجرای برنامه زنده شده است.

به گزارش موسیقی 2002 ، حامد زمانی با تیتر "برگ زرینی دیگر از افتخارات وزارت محترم ارشاد" ، درباره این نامه می نویسد:«بعد از این همه سال کار و فعالیت و اینهمه اثر ، تهدید به جای حمایت.»

وی سپس ادامه می دهد : «قابل توجه بعضی از دوستان که منو متهم به خوندن برای مجوز می کردن.»

خواننده محبوب پاپ کشور در ادامه به نکته ویژه و قابل تاملی اشاره می کند: «علیرغم پیگیری های مکرر ، بنده هنوز هیچ مجوزی از وزارت ارشاد ندارم.»

زمانی همچنین تصریح می کند:«علاوه بر اون ، طی این سال ها هیچ تماسی حتی برای یه احوالپرسی خشک و خالی هم از این وزارتخونه نداشتم.»

زمانی در پایان می نویسد: «این نامه اواخر مدیریت آقای ارجمند به دست ما رسید… به خاطر همین بعد از استعفای ایشون پست گذاشتم.»

ان اجری الا علی الله

به گزارش موسیقی 2002  حامد زمانی که به عنوان شاخص ترین چهره موسیقی انقلابی و همچنین موفق ترین و تاثیرگذارترین خواننده پاپ کشور طی سه سال اخیر محسوب می شود در زمستان سال 1392 در جریان مراسمی که جهت تقدیر از وی انجام گرفت ، به نقل از خبرگزاری فارس ، گفته بود: چندی پیش خدمت مقام معظم رهبری حضور یافتم؛ ایشان به بنده لطف داشتند و بنده را مورد تفقد قرار دادند.

وی اضافه کرد: مقام معظم رهبری در این دیدار راجع به ترانه «مرگ بر آمریکا» فرمودند که ترانه مرگ بر آمریکای شما، مرگ بر آمریکای سال 92 بود؛ شنیدم که به این کار زیاد حمله کردند، بگذار حمله بکنند که اگر حمله نمی‌کردند باید عزا می‌گرفتید؛ شما هم دلسرد نشوید و یکی دیگر هم بسازید.

زمانی ادامه داد: من با توجه به تشویق مقام معظم رهبری، کار «گزینه‌های روی میز» را ساختم و دوباره به این بهانه خدمت حضرت آقا رسیدم.

این خواننده محبوب کشورمان با اشاره به فضای حاکم در این دیدار صمیمی افزود: در آن جلسه، دوستان خدمت حضرت آقا گفتند که آقای زمانی تنها هستند و نیاز به حمایت دارند و من همان‏جا عرض کردم که نه من تنها نیستم، بلکه خدا را شکر این قضیه دارد هدایت می‌شود.