رویدادهای موسیقی پاپ ایرانی


+ جوگیری اصولگراها در پی انتشار موزیک ویدیوی تتلو ؛ باراباپاپا عوض نمی شه !

در حاشیه جوگیری برخی رسانه ها و چهره های اصول گرا در پی انتشار موزیک ویدیوی خواننده غیرمجاز و مساله دار داخلی / هر وسیله نا مقدس و مشکوکی مناسب و شایسته برای نیل به یک هدف مقدس نیست ؛

«باراباپاپا» عوض نمی شه !!

 

 

 

 

 

 

«موسیقی 2002»: طی هفته های گذشته و پس از انتشار موزیک ویدیوی "انرژی هسته ای" با صدای امیر حسین مقصودلو (امیر تتلو) ، خواننده مساله دار و غیرمجاز داخلی ،  در حرکتی عجیب و پرسش برانگیز موجی از تعریف و تمجیدها از سوی برخی رسانه های اصول گرا در مواجهه با این اثر موسیقایی به راه افتاد.

به گزارش موسیقی 2002 ، در میان مطالب مختلف منتشر شده توسط رسانه های اصول گرا ، وب سایت رویکرد با رویکردی متفاوت و البته معقولانه به این قطعه موسیقایی و حواشی پس از انتشار آن پرداخته است و می نویسد:

روزهای گذشته و همزمان با مذاکرات هسته‌ای ایران با ۵+۱در وین در ژوئیه ۲۰۱۵، کلیپی با موضوع انرژی هسته‌ای از خواننده ای رپ با نام "تتلو" در صفحات مجازی منتشر شد. این ویدئو که با کمک نیروهای مسلح ایران ساخته شده، به عنوان پیام ارتش ایران به توافق هسته‌ای قلمداد شد که در آن تتلو بر عرشهٔ یک ناو نظامی ایرانی بر مسلم بودن حق ایران برای دستیابی به انرژی هسته ای تاکید می کرد. بعد از انتشار این ویدئو کلیپ بود که افراد مختلف در مخالفت و یا موافقت با اظهار نظرهای گوناگون به آن واکنش نشان دادند.

اما در میان تمامی واکنش ها ، برخورد مثبت و حاکی از رضایت و شادی دور از حد تصور برخی از افراد که از جماعت مذهبی و حزب اللهی و جبهه فرهنگی انقلاب هستند بسیار قابل توجه و البته قابل تامل بود. نظراتی که بیش از آن که بر اساس عقل و درایت و نگاه جامع الاطراف یک مدیر فرهنگی انقلابی باشد ، بر احساسات و خوش بینی های کاذب آن ها تکیه داشت.

نظراتی غیرواقع بینانه و احساسی که در آن تتلو را به عنوان یک ظرفیت انقلابی در حوزه موسیقی معرفی کرده بودند و او را دستاوردی از جذب حداکثری نظام مقدس جمهوری اسلامی دانستند و بسیار مسرورانه ومشعوفانه از این فتح الفتوح انقلابی، اقدام به انتشار بیانیه ها و پست های مختلف در طرفداری و حمایت از این خواننده کردند.

اما واقعیت اینجاست که گاهی برخی از این اظهار نظرها و تحلیل های بی منطق و احساسی ناشی از عدم آگاهی این افراد از موسیقی و به ویژه حوزه مدیریت فرهنگی است.

قطعا با نگاهی به تاریخچه موسیقی و پیدایش سبک رپ توسط سیاهپوستان معترض محله برانکس نیویورک و نوع ادبیات اعتراضی این سبک که بدون قرار گرفتن در چارچوبی خاص از قوانین ادبی تنها به بروز و ظهور تمایلات نفسانی و معترضانه می پردازد، متوجه خواهیم شد که اصل و بن مایه های این سبک خاص از موسیقی با بسیاری از مبانی ارزشی و فرهنگی ما بیگانه است. "رپ" در تمام تاریخ پیدایش خود به گفته اهالی موسیقی در جهان، سلاح مبارزه ای بوده است برای کسانی که به هر روی به وضعیت سیاسی و حاکمیت جامعه و یا وضعیت اجتماعی و حتی دینی و اعتقادی آن معترض بوده اند. ترانه هایی فاقد قافیه‌هایی مناسب که با سادگی و محاوره ای بودن خود می‌کوشند معنایی دیگر از زندگی اجتماعی،سیاسی و حتی اعتقادی را یادآوری کند و از این طریق در دسترس عامی‌ترین افراد جامعه قرار گیرد.

اگرچه در سال های بعد این موسیقی از حوزه تسلط سیاهپوستان خارج شد و حتی در محتوای ترانه ها نیز دچار دگرگونی های مختلفی شد اما باید به یاد داشته باشیم که این نوع خاص از موسیقی ظرفیت خاصّی برای به خدمت درآمدن توسط معترضان و مخالفان یک حاکمیت و حتی ایدئولوژی یک جامعه را دارد. چنانچه همین ظرفیت هنری بدون کنترل درست مدیران فرهنگی وقت در اختیار افرادی مانند محسن نامجو یا شاهین نجفی قرار گرفت که بعد از خروج از کشور به تولید آثاری معاند با دین اسلام و حاکمیت جمهوری اسلامی پرداختند.

در کشور ما نیز "رپ" بدون توجه به ریشه های وجودی آن وارد حوزه موسیقی شد و با دو مدل مجاز و غیر مجاز توانست جای خود را در میان مخاطبان پیدا کند. در مدل اول خواننده های رپر زیرزمینی با استفاده از ترانه های مبتذل اخلاقی و گاهی ترانه های سیاسی یا اجتماعی معترضانه به تولید و انتشار غیر مجاز این موسیقی پرداختند که ازنمونه های بارز آن تتلو ، سروش لشکری با نام مستعار "هیچکس" و گروه زِد بازی را می توان نام برد.

در مدل دوم صدا و سیمای جمهوری اسلامی با استفاده از این سبک موسیقی در تیتراژبرخی برنامه ها و سریال های خود به سبک "رپ" مجاز رسمیت بخشید. شاید بتوان تیتراژ برنامه اکسیژن با اجرای شهاب حسینی را اولین ورود رپ مجاز به حوزه رسانه ملی دانست. امّا در سال ۱۳۸۵، رضا عطاران مجددا در عنوان‌بندی چند مجموعه تلویزیونی از جمله متهم گریخت موسیقی رپ را اجرا کرد.

هم‌چنین در تعطیلات نوروزی سال ۱۳۸۶ مجموعه تلویزیونی دیگری به کارگردانی رضا عطاران به نام ترش و شیرین از شبکه سوم سیما پخش شد که در عنوان‌بندی آغازین آن، رضا عطاران یک شعر از (نیلوفر لاری پور) را به صورت رپ می‌خواند و محسن نامجو نیز با آواز وی را همراهی می‌کرد. رضا عطاران و امیر حسین مدرس در عنوان‌بندی یک مجموعه تلویزیونی دیگر به نام خانه به دوش نیز قطعه‌ای به سبک «رپ-پاپ» فارسی خواندند.

همچنین در زمره آثار مجاز می توان به اولین آلبوم رپ فارسی در ایران توسط شاهکار بینش پژوه با نام اسکناس اشاره کرد. این آلبوم که در سبک رپ طنز بود و اولین آلبوم رپ فارسی بود که در ایران با مجوز رسمی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شد،اما چندان مورد استقبال واقع نشد.

شناخت ریشه ای یک پدیده فرهنگی هنری به عنوان گام اول برای یک برخورد منطقی همواره باید مورد توجه قرار گیرد تا در گام بعدی با پرداختن به هنرمند یا شخصی که از این پدیده و سبک هنری استفاده می کند ارزیابی صحیحی داشته باشیم. به عبارت دیگر باید بعد شناخت نقاط مثبت و منفی یک رویکرد خاص هنری یا فرهنگی به استفاده کنندگان آن و شرایط ایجاد آثار پرداخت.

امیر مقصود لو  با نام مستعار  تتلو یکی از خوانندگان رپ فارسی است که در سبک (R&B) فعالیت می‌کند. او به عنوان یکی از رپرهای مطرح در حوزه موسیقی زیرزمینی است که تا قبل از این آثار غیر مجاز بسیاری را بدون مجوز منتشر کرده است.

او که از خانواده‌ای آذری و اصالتاً اهل روستای مقصودلو از توابع شهرستان هریس، استان آذربایجان شرقی است. فعالیت خود را در سال ۱۳۸۲ آغاز کرد و با وبلاگی که امین دانکر، دوست نزدیک او ایجاد کرده بود به انتشار اثرهای خود پرداخت.

وی در سال ۲۰۱۲ میلادی، نخستین آلبومش را با نام «زیر همکف» منتشر کرد. او همچنین آلبوم تتلیتی را در سال ۲۰۱۳ میلادی ارائه کرد که حاوی ۱۵ ترانه بود. ترانه های بیشتر آثار وی مثل کی بعد از این لباست و از پشت می بنده، دختر رشتی و جفت و شیش... شامل مضامین غیر اخلاقی و نازلی است.

او پس از خداحافظی جنجالی خودش دوباره به دنیای موسیقی بازگشت. تتلو طبق گفته خودش در صفحه فیسبوک در ۱۲ آذر ۱۳۹۲ توسط پلیس امنیت اخلاقی ایران بازداشت شد که پس از مدتی در ۱۴ آذر ۱۳۹۲ آزاد شد. او پس از آزادی با انتشار نامه‌ای از طرفدارانش عذرخواهی کرد و در صفحه رسمی فیس‌بوک خود این اخبار را منتشر کرد. او همچنین در همین صفحات مجازی چند بار نسبت به اشتباهاتش اقرار کرد و در یک پرونده صوتی خبر از پشیمان شدنش داد. چندی بعد، اخباری مبنی بر انتشار ندامت‌نامه‌ای از او و تلاشش برای کسب مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شد.

وی در حال حاضر بدون آنکه در کسب مجوز از ارشاد توفیقی داشته باشد امّا با ایجاد یک رویه متفاوت در ایجاد آثار و نوع نظرات و عقایدش نسبت به گذشته خود و انتشار پست های معنا داری در زمینه حمایت از نظام جمهوری اسلامی و ابراز ارادت به مقام معظم رهبری و حتی پرداختن به موضوعاتی در راستای ترویج حجاب و رفتارهای مذهبی توانسته است نظر بسیاری از افراد به ویژه بعضی از مدیران فرهنگی جبهه انقلابی را جلب کند. تا جایی که به وی سفارش ساخت کلیپی در حمایت از حق دستیابی ایران به انرژی هسته ای داده می شود و حتی به او اجازه خواندن بر روی ناو رزمی نیروی دریایی را می دهند و در نماهایی از کلیپ نیز سربازان ارتش پشت سر او مشغول هم آوایی با او می شوند.

البته بعد از انتشار کلیپ هم بسیاری از همین مدیران فرهنگی محترم کمر همّت به انتشار پست هایی در جهت حمایت از تتلو و کلیپ بسیار موثر وی می بندند و از اینکه تتلو به عنوان یک ظرفیت در حوزه موسیقی به دامان نظام بازگشته ابراز خرسندی می کنند.

اما سوال اینجاست که مدیران محترم فرهنگی انقلابی آیا تا به حال به این اندیشیده اند که صفحه مجازی این شخص در فیسبوک و اینستاگرام جزء تنها صفحاتی است که طبق قانون خود تتلو با هیچ کاربری برخورد نخواهد شد و در نتیجه صفحات وی تنها مجالی است که معاندان نظام و رهبری به واسطه پست های مثلا دوستانه او نسبت به نظام و شخص رهبری مشغول فحاشی و توهین هستند بدون اینکه با آن ها برخوردی صورت بگیرد و کک وی و دوستدارانش بگزد.

آیا مدیران محترم مذکور به جای این همه ابراز شعف و شادمانی مجالی به خود داده اند تا به این موضوع بیندیشند که تتلو چرا دقیقا بعد از دستگیری خود به چنین تحول رفتاری ظاهری روی آورده و تغییر رویه داده است ولی پست هایی مانند تصاویر خالکوبی بدن وی  همچنان به برکت وجود پست های موافق طبع دوستان انقلابی همچنان منتشر می شود؟

آیا مدیران فرهنگی محترم که باید به جای انجام رسالت خود در حوزه فرهنگ تمرکزشان را بر تصمیمات و انتخاب های فارغ از احساس قرار دهند به این فکر می کنند که این شخص با تعداد فالوور هایش در اینستا مشغول قدرت نمایی است و به محض درخواست کردن از مخاطبانش برای گفتن بغ بغوی کبوتران جلد با تعداد بالای هفتصد هزار نفر به نوعی قدرتش را به رخ مدیرانی می کشد که تا به امروز وی را نادیده گرفتند؟


ای کاش تمام کسانی که دغدغه نظام و انقلاب را دارند کمی فارغ از نظرات احساسی و قرار گرفتن در جو غیر عقلانی به جای تکیه صرف بر شعار جذب حداکثری، دفع حداقلی و به جای آنکه نگران باشند انگ منفعل بودن بخورند و متهم به دگماتیسم مدیریتی شوند ، به شرایط استفاده درست از شعارهای انقلابی نیز بیندیشند و بدانند که برای مدیریت کردن فرهنگی که قرار است بر اصول اسلامی و انقلابی استوار باشد هر وسیله نا مقدس و مشکوکی مناسب و شایسته برای نیل به این هدف مقدس نیست.

 

 

 

 

 

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نویسنده : alireza bahmyari ; ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/٥
comment نظرات () لینک

+ سعید دبیری : فرهاد مهراد استغنای روحی عجیبی داشت

ناگفته هایی از موسیقی پاپ دهه های 40 و 50 در گفت و گو با «سعید دبیری» ، ترانه سرا و ملودی ساز باسابقه :

- پدرم روحانی بود و در حوزه علمیه تهران تدریس می کرد

- سوسن بی سواد بود

- فرهاد استغنای روحی عجیبی داشت، یعنی تا اندازه‌ای بی‌پول بود که پول سیگارش را از مادرش می‌گرفت اما حاضر نبود در کلوپ‌های شبانه بخواند

- فرهاد را دیدم که یک دشداشه سفید پوشیده و یک کلید بزرگ گردنش انداخته. می‌خواست از خیابان رد شود و من را ببیند که همان زمان مأموران او را به‌عنوان معتاد گرفتند

- فرهاد ترک کرده بود و به بیمارستان‌های ترک اعتیاد سر می‌زد و کمک می‌کرد

- قطعه فرنگیس ربطی به عماد رام نداشت ؛ مثلا چند آهنگ که همشهریانش از شمال فرستاده بودند به نام خودش پخش کرده بود ، بعد فهمیدم کارش همین است

- سیاوش قمیشی با اینکه سواد موسیقی ندارد ملودی‌ساز خیلی خوبی است

- واروژان ، برعکس پازوکی و خیلی‌ها که اول پول را می‌دیدند، اصلا به این چیزها توجه نداشت

- قلب واروژان ناراحت بود و ظاهرا ١٠‌ هزار تومان هزینه جراحی‌اش بود. به گوگوش و وانیک و وارطان گفت این پول را به او بدهند ولی کسی قبول نکرده بود و این‌طور فوت کرد

- اوایل انقلاب از تمام هنرمندان مخصوصا در رشته موسیقی در دادستانی انقلاب تعهد کتبی گرفتند که کارشان را ادامه ندهند

 

 

 

 

«موسیقی 2002» - روزنامه شرق نوشت : اوایل دهه ۴٠ در ایران گروه‌هایی به تقلید از موسیقی راک و بلوز -که آن دوره در غرب رواج داشت- شکل گرفتند. این گروه‌ها اغلب کارهای «بیتلز»، «رولینگ استونز»، «ری چارلز» و... را کپی می‌کردند؛ گروه‌هایی مثل: «اعجوبه‌ها»، «بلک کتز»، «گلدن رینگ»، «شبح»، «تکخال‌ها»، «ربلز» و... . به‌مرور خلاقیت‌هایی در این گروه‌ها اتفاق افتاد. یک‌سری شروع به تلفیق اشعار فارسی با استایل غربی کردند و برخی گام‌ها را تغییر دادند  اما صدا دهی این گروه ها بیشتر به موسیقی پاپ  نزدیک شد  و با این که در جذب قشر جوان موفق بودند اما  فعالیتشان  تداوم پیدا نکرد ؛ اکثر بندها منحل شدند و بیشتر نوازنده‌ها به سمت همکاری با ستاره‌های پاپ گرایش پیدا کردند. شاید اگر بخواهیم تصویری از روند  موسیقی   راک در ایران ارائه دهیم، فرهاد مهراد بهترین نمونه باشد که بعد از فعالیت در گروه «بلک کتز» به‌صورت فردی این مسیر را ادامه داد و موفق‌ترین و مهم‌ترین تجربیات موسیقایی در این سبک را از خود به یادگار گذاشت.
سعید دبیری را بیشتر به‌عنوان ترانه‌سرا می‌شناسیم و البته بیراه هم نیست چون ترانه‌های معروفی مثل: «زمستان»، «فرنگیس»، «خدا چرا عاشق شدم»، «پرنده»، «آوازه‌خوان نه آواز»، «قاصدک»، «مجسمه»، «جزیره» و... سروده، اما در اصل او یکی از کسانی است که در دهه۴٠ گروه «گلدن رینگ» را تشکیل داد که از معدود گروه‌ها یا به قول سعید دبیری، تنها گروهی بوده که استایل موسیقی غربی را با ترانه‌های فارسی که اعضای گروه می‌سرودند ، ادغام می‌کرد. او یکی از چهره‌های مهم در شکل گیری جریانی بود  که تحت عنوان راک فارسی می‌شناسیم، اما اتفاقات اجتماعی سال‌هاست او را از متن جریان موسیقی دور کرده و عمده فعالیت او در سال‌های گذشته به تدریس موسیقی محدود شده. این گفت‌وگو بسیار طولانی‌تر از آن چیزی بود که در ادامه می‌خوانید که به دلایلی، به بخش‌هایی درباره شکل‌گیری گروه گلدن رینگ و خاطراتی از فرهاد مهراد، سرگذشت ترانه زمستان و همکاری با واروژان اکتفا کردیم. باشد که بعدها فرصتی برای چاپ بخش‌های دیگر فراهم شود.

 


دهه ۴٠ موسیقی مدرن در ایران خیلی باب نبود. شاید تنها آموزشگاه گیتار برای عباس مهرپویا بود. قبل از تشکیل گروه «گلدن‌رینگ» چطور با موسیقی پیوند خوردید؟
در خانواده ما کسی نبود که به موسیقی علاقه‌مند باشد. پدرم روحانی بود و در حوزه علمیه تهران در مدرسه «صدر» تدریس می‌کرد و مایل بود من پزشکی بخوانم. در چنین خانواده‌ای کسی انتظار نداشت من دنبال موسیقی بروم. ١١، ١٢ساله بودم که خواهرم ازدواج کرد و اتاقش به من رسید. خودم با چوب و سیم، ساز درست ‌کرده بودم و با همان یک‌چیزهایی می‌زدم. منزلمان جوادیه بود؛ جنوبی‌ترین نقطه تهران. آن زمان گیتار به آن صورت باب نبود. من هم پول خریدش را نداشتم. فقط اورین موره و مهرپویا بودند که گیتار تدریس می‌کردند. (بعدها وقتی که ١٧سالم شد در کلاس‌های عباس مهرپویا معلم گیتار شدم). درواقع یکی از دوستانم گیتاری داشت که استفاده نمی‌کرد و آن را به من داد. آن زمان نه تیونر داشتم نه دیاپوزون بود. یک نُت را کوک می‌کردم -که شاید درست نبود - و نت‌های بعدی را براساس آن گوش می‌کردم. یک معلم خصوصی ارمنی داشتم و روزهایی که پدرم نبود با پول‌هایی که جمع کرده بودم هفته‌ای یکی، دو روز به خانه ما می‌آمد. تا اینکه پدرم متوجه شد. همان موقع در کلوپ لیدو هم گیتار می‌زدم و این شرایط برای خانواده من قابل‌قبول نبود. درواقع دیگر در آن خانه جایی نداشتم. در خیابان جمهوری یک اتاق از یک آپارتمان را اجاره کردم و به مدرسه عالی روزنامه‌نگاری دکتر مصباح‌زاده رفتم و اما بعد از دو سال به خاطر موزیک رهایش کردم.


چطور به سمت ترانه‌سرایی رفتید؟
در کلوپ «لیدو» آهنگ‌های دیگران مثل پرویز وکیلی را می‌نوشتم و با ترانه‌های خودم می‌خواندم. گویا قنبری نقدی برای ترانه‌های (بیت‌بند) گلدن رینگ نوشته بود و چون نوشتن ترانه‌ها معمولا با من بود، اسمم به‌عنوان ترانه‌سرا مطرح شد (البته کار ما کارگروهی بود، چهار نفری با هم ترانه‌ای می‌نوشتیم که با ملودی هماهنگ باشد. درواقع ترانه نبود، یک پیام دسته‌جمعی بود که با چند صدا (فاصله) سوم و پنجم اجرا می‌کردیم.) یک شب آقای فتح‌الله ریاحی نزد ما آمد و گفت خانمی هست که صدای خوبی دارد اما بی‌سواد است و می‌خواهیم این خانم را معروف کنیم، الان در لاله‌زار کار می‌کند. ترانه: «دوست دارم می‌دونی این کار دله...» را همان‌جا سر میز گفتم. بعد از آن هم ترانه «دختر دیوونه». بعد از آن مرحوم امیر پازوکی گفت فیلمی دارم که قرار است ایرج در آن ترانه بخواند و من ترانه «آی آدمای خوشبخت» را نوشتم و ایرج به جای فردین در فیلم «مردان خشن» خواند. بعد از مدتی متوجه شدم درحال رفتن به سمت موسیقی لاله‌زار هستم. برای همین خودم را از این حیطه بیرون کشیدم و به اتریش رفتم چون هدفم بالاتر بود.


 
درواقع تشکیل گلدن‌رینگ زمانی بود که دوره آهنگ‌سازی را گذرانده بودید؟

 ١٨سالم بود که از اتریش برگشتم. آن زمان گروه‌بازی در ایران مُد شده بود. قبل از آن هم گروهی به نام «سعیدها» داشتیم؛ یک سعید دیگر مثل خودم پیدا کرده بودم و با هم گروه «سعیدها» را تشکیل داده بودیم. (می‌خندد) اما تشنه تحصیل بودم. می‌خواستم وقتی می‌نوازم، بتوانم بفهمم و بنویسم. وقتی به ایران برگشتم با جمشید زندی گروه «گلدن‌رینگ» را تشکیل دادیم. آپارتمانی را آکوستیک کرده بودیم و در آن کار می‌کردیم. درواقع اسپانسرمان هم دایی جمشید زندی بود. آهنگ «ای‌یار بلا» را که ساختیم خیلی معروف شد و با درآمدی که داشتیم، بدهی‌هایمان را پرداخت کردیم. در این گروه من (گیتار)، جمشید زندی (کیبورد) و فریبرز فرهودی (درام) می‌زد. واروژ هم خواننده‌مان بود که در جوانی فوت کرد و صدای فوق‌العاده زیبایی داشت.


چطور به پست هم خورده بودید؟
از طریق آگهی روزنامه که جمشید زندی منتشر کرده بود، همدیگر را شناختیم. زمانی هم بود که بیتل‌ها در ایران خیلی گل کرده بود. وقتی بیتل‌ها، رولینگ استونز و انی مالز مطرح شدند، ایران پر از گروه موسیقی شده بود که «اعجوبه‌ها» معروف‌ترینشان بود. اما ما تنها گروهی بودیم که شاید ٢٠ کار اورجینال منتشر کردیم یعنی کارهایمان کاور نبود. البته اعجوبه‌ها هم که متشکل از جمشید علی‌مراد و فریدون ریاحی بود، دو، سه آهنگ اورجینال داشتند. اما بیشتر کارهایشان ترانه‌های فولک بود که آنها را با سازهای غربی و چندصدایی می‌خواندند.
بقیه هم خارجی بودند مثل گروه «بلک کتز»، «شبح» و «هارد استونز» که برای فریبرز لاچینی بود؛ چون در اروپا گروه «رولینگ استونز» مشهور شده بود، اینها هم اسم گروهشان را گذاشته بودند «هارد استونز» و همان کارها را کاور می‌کردند و به لاتین در کلوپ‌ها می‌خواندند.
گروه فارسی‌خوان فقط ما بودیم، ما فقط ریتم ایرانی استفاده کردیم. چون ریتم شش و هشت در لاتین هست اما شش و هشت ما باباکرمی است و فقط متعلق به ایران است، مثلا موسیقی غربی نیم‌پرده بوده و کاری در این مورد نکرده‌ایم. تنها کاری که به اشتباه انجام داده‌اند، این است که بعضی‌ها روی نیم‌پرده‌ها ربع‌پرده درست کردند؛ قضیه شترمرغ که نه شتر است و نه مرغ. تنها کاری که ما را با گروه‌های دیگر متمایز می‌کرد این است که خودمان آهنگ می‌ساختیم و بقیه کاور می‌کردند. چهار سال در گلدن‌رینگ بودم تا اینکه این گروه منحل شد و به گروه «ربلز» رفتم.


 
همان زمان بود که فرهاد در کوچینی می‌خواند؟

 بله، فرهاد صدای زیبایی داشت، مثل آرمیک گیتار نمی‌زد اما با همان چند آکورد، خیلی از آهنگ‌های معروف را می‌زد و می‌خواند. روزهای جمعه رادیو برنامه‌ای داشت که گروه‌هایی که به‌اصطلاح نوآور بودند را دعوت می‌کرد؛ فرهاد آنجا هم برنامه داشت. زمانی که از همسرم «بتی» جدا شدم در خیابان خواجه‌نصیر طوسی (شریعتی فعلی) زندگی می‌کردم و خانه فرهاد در خیابان آمل بود. یک کوچه با خانه من فاصله داشت و چون من مجرد بودم یک کلید به او داده بودم و هر شب حتی زمانی که من خانه نبودم به خانه‌ام می‌آمد و بعضی اوقات آنجا گیتار می‌نواخت و می‌خواند. با اینکه مشکل دارویی داشت اما من از فرهاد چیزهایی دیدم که شاید فقط در قصه‌ها بشنوید. فرهاد استغنای روحی عجیبی داشت، یعنی تا اندازه‌ای بی‌پول بود که پول سیگارش را از مادرش می‌گرفت اما حاضر نبود در کلوپ‌های شبانه بخواند. در کوچینی هم که می‌خواند، کوچینی کلوپ نبود، بیشتر پاتوق هنرمندان بود و فرهاد فقط آنجا می‌خواند.
یادم هست در پارک ارم که محل نمایش بود، کنار استخر یک خانم روی صورت یکی از خواننده‌ها اسید پاشیده بود. صاحب آنجا می‌خواست یک نفر را جایگزین خواننده کند و همان شب دو نفر سراغ ما آمدند و یک ساعت با فرهاد صحبت کردند و حتی چک سفید امضا دادند و خواستند به جای آن خواننده بخواند. اما قبول نکرد. با اینکه این‌قدر بی‌پول بود، زیر بار این قضیه نرفت. بعد که دلیل کارش را پرسیدم، گفت: هر کاری که دوست دارم انجام می‌دهم. چند سال قبل هم که فرهاد زنده بود اتفاقی گذرم به خیابان شریعتی افتاد، فرهاد را دیدم که یک دشداشه سفید پوشیده و یک کلید بزرگ گردنش انداخته. می‌خواست از خیابان رد شود و من را ببیند که همان زمان مأموران او را به‌عنوان معتاد گرفتند. همیشه این‌شکلی بود؛ یک پیراهن سفید روی شلوار سفیدش می‌انداخت و یک کلید بزرگ هم به گردنش می‌انداخت. یعنی حالت نرمالی نداشت. آن زمان با یک خانم که ظاهرا دکتر بود ازدواج کرده و ترک کرده بود. به مأموران گفتم ایشان خواننده معروف «فرهاد» است. وقتی او را شناختند احترام گذاشتند و رفتند. با هم که صحبت کردیم متوجه شدم منزلش همان حوالی است و وقتی تلفنش را خواستم، گفت نمی‌توانم تلفنم را به تو بدهم. تلفن همسرش را داد و گفت با همسرم تماس بگیر و ایشان اگر خواست تلفن من را به تو می‌دهد. تا این حد استتار شده بود. البته خوب بود چون ترک کرده بود و به بیمارستان‌های ترک اعتیاد سر می‌زد و کمک می‌کرد.


 
ترانه «قلک چشات» هم برای شماست. سیمین غانم در اصل با این ترانه معروف شد؟

الان ستاره‌های موسیقی پاپ هرچه بخوانند دیگر مهم نیست چون معروف شده‌اند. اما اگر بتوان با یک ملودی یک نفر را معروف کرد، مهم است. فریبرز لاچینی خیلی مایل بود که آهنگ‌ساز شود. او را نزد فریدون فروغی بردم و گفتم قبلا در گروه «هارد استونز» بوده. از اینجا با هم رفیق شدیم. پس از مدتی رفت‌وآمد یک ترانه از من خواست، سیمین غانم هم از فامیل‌هایشان بود. شعر را به فریبرز دادم و شعر «قلک چشات» این‌طور ساخته شد.


ترانه «فرنگیس» را خیلی قبل‌تر نوشتید. من همیشه فکر می‌کردم این ترانه را اول عماد رام خوانده است... .
آهنگ فرنگیس اصلا ربطی به او نداشت. با ارکستر خودش آن را خوانده بود. این کار که معروف شد در تلویزیون فرهنگ‌وهنر خواند و گفت تمام آهنگ و ترانه متعلق به خودم است! بعد که ما ناراحت شدیم و خودش هم متوجه اشتباهش شد، گفت من هول شدم! این‌طور معذرت‌خواهی کرد. ما هم فراموش کردیم. بعد فهمیدم کارش همین است، مثلا چند آهنگ که همشهریانش از شمال فرستاده بودند به نام خودش پخش کرده بود.


 
در چه حال‌وهوایی بودید که ترانه «زمستان» را گفتید؟

زمانی که «زمستان» را گفتم، شناخته‌شده بودم. ولیعصر آن زمان مانند طاق‌نصرتی از درخت‌ها بود. جای کوچکی نزدیک تجریش بود که تراس قشنگی داشت و آقایی هم بود که صدای خوبی داشت و آنجا می‌خواند. یکی از شب‌ها با دوستان به آنجا رفته بودیم موقع حساب‌کردن متوجه شدیم همان خواننده که «افشین» بود میز ما را حساب کرده. فکر می‌کنم مو اضافه کرده بود چون این کار مُد شده بود. به ایشان گفتم صدایت خیلی خوب است دوست‌ داری یک اسم برای خودت داشته باشی؟ گفت از این وعده‌ها به من داده‌اند اما من خوشحالم که به اندازه یک پول میز حساب‌کردن و گپ‌زدن با شما آشنا شده‌ام. با گرفتن تلفن با هم دوست شدیم و بعد از آن افشین در تولد دوستان و فامیل ما می‌خواند.
ترانه زمستان حدودا سال ۵۵ به بار نشست. در اصل این ترانه را تحت‌تأثیر دوران کودکی‌ام و فقر خانواده‌ام نوشته بودم. گاهی شما زمستان را در اسکی و کنار شومینه تجربه می‌کنید، اما برای من که با کتانی پاره دنبال یک توپ پلاستیکی می‌دویدم و پاهایم یخ می‌کرد و خانه گرمی نداشتم، این‌طور نبود. درواقع این ترانه برای من کاملا شخصی بود. یک روز به افشین گفتم من شعری به نام «زمستان» دارم. می‌خواهم تو آن را بخوانی. با سیاوش هم رفیق بودیم. سیاوش با اینکه سواد موسیقی ندارد ملودی‌ساز خیلی خوبی است. از او خواستم روی این ترانه ملودی بسازد. سیاوش هم گفت چه چیزی به من می‌رسد؟ گفتم اگر میهمانی داشته باشی، افشین برایت می‌خواند. خلاصه یک ملودی برای «زمستان» نوشت. نزد واروژان رفتم و گفتم یک خواننده هست که معروف نیست اما خیلی زیبا می‌خواند. واروژان قبول کرد کار را تنظیم کند. روز اول موقعی که واروژان به استودیو آمد و افشین را با آن موها دید، از طرز نگاهش متوجه شدم ناراحت است، چون سیاوش هم قیافه جالبی نداشت، البته الان قیافه بهتری دارد. لابد واروژان در دلش گفته اینها مرا به بازی گرفته‌اند. اسم واروژان استرس می‌آورد، خیلی سخت بود که یک جوان ٢۵ساله و گمنام بخواهد روبه‌روی واروژان که مدام با ستاره‌های موسیقی کار می‌کرد، بخواند. اما افشین آن‌قدر اعتمادبه‌نفس داشت که بدون اینکه استرس داشته باشد، خواند و واروژان با لهجه ارمنی گفت: «دستت درد نکنه، چقدر قشنگ می‌خونه». افشین خودش باور نمی‌کرد که یک پول شام حساب‌کردن به اینجا منجر شود. افشین وقتی که «زمستان» را خواند به یک چهره بدل شد.


اینکه دنبال واروژان رفتید به خاطر اهمیتی بود که شعر «زمستان» برایتان داشت؟
بله در صورتی که آن زمان تنظیم‌کننده‌هایی مانند آندو، اریک و منوچهر چشم‌آذر هم بودند. من نمک‌گیر افشین بودم چون آدم خوبی بود. «زمستان» هم زندگی خودم بود. انگار می‌خواستم این کار را از قلب خودم جدا کنم. خط ‌به‌ خط «زمستان» هم من و بچگی‌هایم را به ذهنم می‌آورد.


با خانواده‌تان ارتباط داشتید؟
زمانی که معروف نشده بودم مادرم یواشکی به من پول می‌داد و برایم غذا می‌آورد چون سنم کم بود. زمانی که یک مقدار معروف شدم و برنامه معروفی من را دعوت کرد، بعد پدرم با من تماس گرفت و گفت اسمت را در رادیو شنیده‌ام و خیلی خوشحال شدم. گفت یک مقدار از «زَرَند» بگو. (جایی که پدرم به دنیا‌ آمده و چند چاه زده و کمک کرده بود) پدرم گفت از کارهای من در رادیو بگو و از آن به بعد عیدها اگر خارج از ایران نبودم، یکدیگر را می‌دیدیم.


تنظیم «پرنده» را هم آقای واروژان انجام داد؟
نه، تنظیم‌های واروژان با چهار، پنج ساز انجام نمی‌شد. دستمزد واروژان خیلی زیاد بود. البته خیلی‌وقت‌ها هم پولش را نمی‌دادند. واروژان هم واقعا چیزی نمی‌گفت. برعکس پازوکی و خیلی‌ها که اول پول را می‌دیدند، اصلا به این چیزها توجه نداشت. یادم هست قلب واروژان ناراحت بود و ظاهرا ١٠‌ هزار تومان هزینه جراحی‌اش بود. به خواننده زنی که بیشتر کارهایش را تنظیم کرده بود و وانیک و وارطان گفت این پول را به او دهند ولی کسی قبول نکرده بود و این‌طور فوت کرد. با هنری که او داشت نصف تهران باید متعلق به او می‌بود. کارهای واروژان موسیقی ایران را متحول کرد. شارل ازناور، آوازه‌خوان صاحب‌نام فرانسوی، وقتی به تهران آمد به دعوت واروژان به استودیو (الکوردبس) که یک زیرزمین کوچک زیر شیرینی‌فروشی (نانسی) واقع در عباس آباد و بهشتی فعلی بود،رفت. وقتی موسیقی واروژان را شنیده بود باور نکرده بود این قطعات در این اتاق کوچک ضبط شده باشد.


واقعا عاشق خواننده‌ای شده بود که کارهایش را تنظیم می‌کرد؟
نه اصلا اهل این حرف‌ها نبود. اصلا متوجه نبود چه کسی کنارش ایستاده. فقط موسیقی را می‌دید. مدام با ساز بود یا فقط به خواننده اشاره می‌کرد. نه با خواننده‌ها زدوبندی داشت و نه به منزلشان می‌رفت. چون خیلی‌ از آهنگ‌سازان هستند که در میهمانی‌های خواننده‌ها شرکت می‌کنند. اما واروژان اهل این حرف‌ها نبود.


افشین بعد از زمستان چه کرد؟
زمانی که معروف شد، شعر «دو خونه» را برایش گفتم. بعد یکی، دو کار از پازوکی خواند مثل «تو آخرین طبیبی». و یک‌سری از کارهای قدیمی فرشید رمزی «زنگوله‌ها» را بازخوانی کرد. اما هیچ‌کدام مثل زمستان نشد. شبی که فوت کرد آن‌طور که شنیدم، ١٢ شب در استودیو پاپ با خواهش به ناصر چشم‌آذر گفته بود به من ١٠ دقیقه وقت بدهید که یک تِرَکی که مانده را بخوانم. بعد هم یک راست رفته بود خانه زنی که صیغه‌اش بود و یک فرزند هم از او داشت. بعد به خانه برادرش ناصر آهنیان‌مقدم رفت. ناصر تعریف می‌کرد که آن موقع شب آمده بود از من خداحافظی کند. زکایی سردبیر مجله جوانان با ما تماس گرفتند که افشین در جاده هراز تصادف کرده است. در ارکستر افشین پسری به نام رضا بود که فلوت می‌زد بعد که او را دیدم، گفت افشین یک ساعت در جاده خون‌ریزی داشت و کسی او را به بیمارستان نبرد. وقتی خواسته بود سبقت بگیرد میله فرمان وارد سینه‌اش شده بود و اگر یک ماشین او را به بیمارستان می‌برد شاید زنده می‌ماند چون همه زنده مانده بودند. در اصل از خون‌ریزی زیاد فوت کرده بود.

 

وقتی انقلاب شد از ایران رفتید؟
در شلوغی قبل از شکل‌گیری انقلاب، عده‌ای منتظر بودند تا از آب گل‌آلود ماهی بگیرند. به منزل ما ریختند و کل ساز، آلبوم، آرشیو موسیقی و کارهای من را سرقت کردند و یک کد پیگیری دروغی دادند که جعلی بود. بعد از ایران رفتیم چون اوایل انقلاب از تمام هنرمندان مخصوصا در رشته موسیقی در دادستانی انقلاب تعهد کتبی گرفتند که کارشان را ادامه ندهند. من و همسر اولم از ایران رفتیم. آنجا پاسپورت نداشتیم و مدام منتظر بودیم که بتوانیم به ایران برگردیم. پنج، شش سال بعد از انقلاب پدرم بیمار شد و من برگشتم. بعد از مدتی حال پدرم خوب شد و تا چند سال قبل هم زنده بود. من هم در ایران ماندگار شدم. چند سال بعد دوباره ازدواج کردم. موسیقی هم قدغن بود و من مغازه‌ای اجاره کردم که عطر می‌فروختم. اما در این مدت همیشه به‌صورت خصوصی موسیقی درس می‌دادم. جوان‌ترها می‌گویند ما نسل سوخته هستیم. اتفاقا نسل سوخته ما هستیم. چون زمانی که ٣٠ساله و زحمت‌هایم را کشیده بودم و می‌‌خواستم از معروفیتم استفاده کنم، ممنوع‌الکار شدم.

 

 

«موسیقی 2002»: "سعید دبیری" در سال های پس از پیروزی انقلاب نیز همکاری هایی با برخی خواننده های پاپ داشته است. مهم ترین همکاری وی در آلبوم "بعد از تو" با صدای "امیر چرمگر" به عنوان ترانه سرا و ملودی ساز تمامی قطعات بوده است.

به گزارش موسیقی 2002 ، همچنین ترانه های دبیری با صدای خواننده هایی نظیر علیرضا افتخاری ، کوروش یغمایی ، تورج پیرزاد ، امیر تاجیک ، فرشید رشیدا ، پژمان مبرا و ... اجرا شده است. همچنین چند آلبوم با صدای خواننده های تازه کار نیز اگر چه حدود یک دهه پیش با همکاری دبیری به عنوان ترانه سرا و ملودی ساز تولید شدند اما هرگز به مرحله انتشار نرسیدند.

اما علیرغم همکاری های محدود ، دبیری طی دو دهه اخیر جزو ترانه سراهای کم کار محسوب می شود و مشخص نیست چرا خواننده ها با چنین ترانه سراهای باسابقه و کاربلدی همکاری نمی کنند و در مقابل برخی از ضعیف ترین ترانه سراها در حال حاضر به عنوان پرکارترین های این عرصه به ترویج ابتذال به شکل قانونی و رسمی مشغولند؟!

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

نویسنده : alireza bahmyari ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/۳
comment نظرات () لینک

+ امیر کریمی: آیا کسی از انفجار اتمی در قلب فرهنگ ایرانی و موسیقی خبر دارد؟

به مدیران موسیقی کشور توصیه می کنیم به خودشان زحمت (!) بدهند و این گفتگو را با دقت مطالعه نمایند؛

اظهارات قابل تامل و صریح «امیر کریمی» درباره وضعیت موسیقی پاپ کشور:

- آیا کسی از انفجار اتمی در قلب فرهنگ ایرانی و موسیقی خبر دارد؟

- مثلا فلان فیلم توقیف می شود چون ترویج خیانت موضوع اصلی آن است در صورتی که ترانه هایی در کشور تولید می شود که خیلی راحت تر خیانت و روابط مثلثی و مربعی را در میان جوانان جا می اندازد

- غیرمجازها چون دیگر کفگیرشان به ته دیگ خورده، هرچه داشتند هزینه کرده اند و حالا وقتش هست که مجوز بگیرند و چهارتا برنامه ارگانی بگذارند و یک پولی دربیاورند

- من دیگر تلویزیون نرفتم ، چرا؟ چون دستمزدم را نمی دهند

- الان با هرکسی حرف می زنیم می گوید من ترانه سرا هستم!

- شما کتاب حافظ را باز کن ، از روی کتاب ، بده بچه های رشته ادبیات ، یا اصلا ترانه سراهای جدید بخوانند ، از رو نمی توانند بخوانند!

- اکثر ترانه های امروزی اروتیک هستند

- اگر مردم می دانستند این صدای تولید شده مجازی است و حقیقی نیست حتما گوش نمی دانند. دارند جنس تقلبی به مردم می فروشند. صاحب این صدا نمی تواند آن چه را که خوانده و به مخاطب ارائه کرده، روی صحنه اجرا کند

- وقتی روی دست کسی تتو می بینم حالم بد می شود

- آن خواننده غیرمجاز از نظر من دو زار هم نمی ارزد!

- کسی که تا دیروز از ساختمان وزارت ارشاد نمی گذاشتند بالا برود N میلیون تومان به تهیه کننده سریال پول می دهد، طرف تیتراژ می خواند و بعد اقدام به دریافت مجوز می کند. تازه در ارشاد داد و فریاد هم راه می اندازد که صدای من را تلویزیون پخش کرده است

- موسیقی پاپ مردانه ما خیلی زنانه شده است

- تلویزیون هم باید تهیه کنندگانی که 40-30 میلیون تومان می گیرند و یک صدای جیغ روی سریالشان می گذارند را حذف یا کنترل کند

- از دید یک نسل، تبدیل شدیم به «حکومتی» ، چون داشتیم در تلویزیون و مطابق با ساختار تلویزیون و ارشاد کار می کردیم و زیر زمینی ها با ماهواره کار می کردند یا بعد از آن با اینترنت ، تبدیل شدند به «مردمی»!

 

 

آیا از انفجار اتمی در قلب ایران خبر دارید؟!/چرا ما حکومتی شدیم؟/ جنس تقلبی به مردم می فروشند/شما اصلا در کل زندگیت حاضر بودید تتو کنید؟/

 

 

 

«موسیقی 2002» - وب سایت مشرق نوشت : "امیرکریمی" از نخستین خواننده های نسل اول موسیقی پاپ پس از انقلاب است  که در سال ۱۳۷۱ پس از گذراندن یک دوره اجمالی تئوری موسیقی و سلفژ از سال ۱۳۷۳ به طور جدی تر موسیقی را دنبال کرد به دنبال آن همکاری وی با صدا و سیما نیز آغاز شد. اولین آلبوم کریمی "غریبه" بود که به سفارش شرکت سروش در سال ۱۳۷۸ روانه بازار موسیقی شد. او توانست با آهنگ "تهران" محبوب خاص و عام شود. از اجراهای ماندگار او می تواند به اجرای مشترک وی با زنده یاد ناصر عبداللهی در ترانه ای با عنوان "ای دوست" اشاره کرد. او حدود یک ماه پیش میهمان مشرق بود و با ما درباره وضعیت امروز موسیقی به گفت و گو نشست.

به گزارش موسیقی 2002 ، "امیر کریمی" که یکی از توانمندترین خواننده های تاریخ موسیقی پاپ کشور است در این گفت و گو به مسائل مهمی درباره وضعیت موسیقی پاپ و حواشی آن اشاره کرده است. این گفت و گوی تفصیلی با ویرایش صورت گرفته توسط موسیقی 2002 منتشر می شود.



در ابتدا با  این مقدمه بحث مان را شروع کنیم که در یک مقطعی ، از اواخر سال 70 ناگهان جریانی آغاز شد، و موسیقی پاپ پس از انقلاب آغاز به فعالیت کرد. اما سیر و مسیرش سرانجام آشفته امروز را داشت. چه بلایی بر سر موسیقی پاپ آمده ؟
من معتقدم به سمتی رفته ایم که دیگر اقبالی به موسیقی خاص از جنسی که ما کار می کردیم وجود ندارد، یعنی اقبال آنچنانی نیست. در حال حاضر از 100 نفر مخاطب، 20  الی 30 نفر مخاطب موسیقی من هستند، 80-70 نفر جوان تر و پویاتری که واقعا تأثیرگذار و تعیین کننده اند، رفته اند به سمت نوع دیگری از موسیقی که من اسمش را می گذارم «عشوه و ناله»!



این عشوه و ناله مد نظرتان تناسبی با ابتذال دارد؟
ببین کلمه ابتذال در مورد موسیقی در شرایط کنونی را باید بازتعریف کنیم و بعد در مورد آن صحبت کنیم.


ابتذال هدایت عمده مخاطبی که موسیقی گوش می دهند به سوی فرهنگی میل کرده که  خارج از چهارچوب فرهنگ عامه مردم بوده و هست.
اگر مقصود، فرهنگ عامه باشد که باید بگوییم فرهنگ عامه ما تحت تاثیر موسیقی  تغییر کرده و مختصات اصیلش را از دست داده است. خب اگر فرهنگ عامه خود را مثلا با دهه شصت مقایسه کنیم، بله! باید بگوییم به ابتذال کشیده شده است.

چون دارم در مورد موسیقی حرف می زنم که نسبت تنگاتنگی با فرهنگ عامه دارد این موضوع را پیش خواهم کشید. بحثی که می خواهم مطرح کنم رابطه نزدیکی با موسیقی عاشقانه پاپ دارد. مثلا در روابط آدمها نگاهی که دختر به پسر و مرد به زن دارد و یا ایده آلیسمی که بر اساس آن،مرد، عشق را در ذهنش تعریف می کند یا برعکس، کاملا تغییر کرده است، آنهم تحت تاثیر موسیقی که در فضای غیر رسمی داخل تولید می شود. تصور کن، اگر بنده در سن 20 سالگی عاشق دختری بودم که می دانستم اصول اخلاقی را رعایت نمی کند، حتی از ابرازش و یا گفتنش به دوست نزدیک خودم هم ابا داشتم. یعنی ابا داشتم که به دوستم بگویم من عاشق چنین دختری هستم. امروزه جوانها برای چنین مسئله ای، شعر می گویند، آهنگ می سازند و می خوانند ، خیلی راحت این موضوع را بیان می کنند. یعنی خودش را به زننده ترین شکل ممکن به خاک می کشد. خب نمودی موید این مهم است که گویی اصلا ایده آلیسم تغییر کرده، انگار ایده آلیسم مرده ! من نمی دانم مسئولان و متولیان فرهنگ آیا این سطور را می خوانند. آیا حرفهای من تاثیری روی آنان دارد . آیا حس می کنند خطر تغییر در فرهنگ عامه از انفجار اتمی در کل کشور خطرناک تر است. آیا کسی از انفجار اتمی در قلب فرهنگ ایرانی و موسیقی خبر دارد؟ ببین موضوعی که اشاره کردم را باز می کنم امروز بخش اعظمی از موسیقی ایرانی در فضای غیر رسمی کشور تولید می شود که پسره برای دختره می خواند که تو اگر با فلانی هستی، با فلانی هم باش با من هم باش، به همین صراحت! چنین ترانه ای در قلب تهران تولید می شود. همان تهرانی که من برایش خواندم شب از تو دور است. اما انگار تهران را تاریکی فرا گرفته است. من امیر کریمی جرات نمی کنم چنین موضوعی را حتی مطرح کنم و خواهش می کنم چاپ کنید چون اگر از صبح تا شب دستگاه های فرهنگی کار کنند تا  از ایده آلیسم محدوده روابط زن و مرد و دختر و پسرمراقبت کنند، چنین ترانه هایی که در سالیان اخیر به وفور تولید شدند می دانید که چه کاری با فرهنگ نسل امروز و نسل های آتی خواهد کرد؟ درحالی که اگر همین جوان، ایده آلیسم قدیم را داشت از ابراز این علاقه ابا داشت. امروز به نظر من درصد قابل توجهی از نسل امروز جامعه ما تحت تاثیر چنین موسیقی، به ویژه سنین پایین تر، ایده آلیسم عشق و حدود روابط عاشقانه در نسبت با  جنس مخالف را برهم زده اند و ایده آل های گذشته را قبول ندارند. اینجاست که مسئولان فرهنگی که اینقدردر مورد سینما و فیلم هایی با موضوع خیانت حساسیت دارند یادشان رفته بچه هایشان در گوشی موبایلشان چه چیزی گوش می دهند. مثلا فلان فیلم توقیف می شود چون ترویج خیانت موضوع اصلی آن است در صورتی که ترانه هایی در کشور تولید می شود که خیلی راحت تر خیانت و روابط مثلثی و مربعی را در میان جوانان جا می اندازد. اصلا فرهنگ موسیقایی ما به نوعی ابتذال دچار شده و تاثیرش را به وسیله موسیقی داریم می بینم، کما اینکه که متاسفانه بعضی دختران تقریبا پوزیشن های مردانه به خودشان گرفته اند و رفتارهای مردانه بروز می دهند، چه در پوشش و چه در نوع حرف زدن و چه در روابطشان. بعضی پسرها برعکس، ابرو بر می دارند، آرایش های زننده می کنند. به هرحال مسئله موسیقی حاد شده و اگر بخواهیم ابتذال را به این شکل باز تعریف کنیم باید بگویم که از داشته های اصیل مان دور شده ایم، بله! من به قطع می گویم که در 60-50 در صد یا شاید هم در 70 درصد جامعه جوان ما، ابتذال به وسیله موسیقی که در فضای غیر رسمی و رسمی تولید می شود رسوخ کرده است.


زمانی که شما شروع به کار کردید، چه در تلویزیون و یا با اخذ مجوز در همکاری با وزارت فرهنگ و ارشاد ، یک سری نظارت ها و یک سری ممیزی هایی بود که در ابتدا بگویید که آیا ممیزی ها را قبول دارید یا خیر؟

- نه. می دانی چرا؟ به خاطر اینکه همیشه ممیزی های غلط ، وضعیتی ایجاد کرد که جریان موسیقی از مسیر اصلی خود، دور شد. به اعتقاد من، همان ممیزی ها، موجب طلوع موسیقی زیر زمینی شد. موسیقی زیرزمینی وجود نداشت! در چنین شرایطی که فقط یکی از وضعیت های فاجعه بارش را توصیف کردم و عدم اهمیت مسئولان به موسیقی پاپ را متذکر شدم باید بگویم، ریشه وجود موسیقی زیرزمینی، ممیزی های بیش از حد بود. در این موضوع هیچ شکی نیست. جامعه ما مثلا فرض کنید در دهه 50، موسیقی پاپی داشته که بخشی از آن همچنان تکریم می شود، هم اشعارشان، هم ملودی، هم اجرا و هم تنظیمات و ارکستر.الان رادیو فرهاد مهراد و مازیار پخش می کند. تنها ممیزی آن در آن زمان چه بود؟ اینکه مثلا ساواک می گفت سیاسی نباشد، درمورد شاه و خانواده اش متلک پرانی نکنند و به مسائل مدنی کاری نداشته باشند. اما به اینکه در مورد عشق چطور ترانه می گویند کاری نداشت . من در گفتگویی از همان ترانه سراها شنیدم که می گفت کلمه خون ، شب ، گل سرخ (به خاطر کشته شدن گل سرخی ) در یک مقطعی توسط ساواک ممنوع شده بود. تنها ممیزی آنها، مسائل سیاسی بود. اما ممیزی که بعدا با آن مواجه شدیم  روی تک تک عبارت های عاشقانه تاثیر می گذاشت. خب طبیعی است که این ممیزی چه چیزی را ایجاد می کند؟ خلاف خودش را ایجاد می کند، در کجا؟ در زیر زمین.


خب در فرهنگ ایرانی هم ابراز علاقه غیر متعارف در قالب ترانه پذیرفتی نیست. تحولات اجتماعی دهه 60 و 70  را هم که در نظر نگیریم (فارغ از مسائل سیاسی) خودمان هم در فرهنگ خودمان ، نمی توانیم این موضوع را بپذیریم، هضمش برای بخش اعظمی از جامعه دشوار است.
ببین ! نه به این شدت. نه به آن شدتی که ممیزی ها به آن پرداختند. ما در شعرهای کلاسیک خودمان ، در اشعار مولانا، حافظ عباراتی را داریم که توسط شوراهای نظارت کننده قطعا سانسور خواهد شد، چنین کلماتی در سروده های مولانا و حافظ هم وجود دارد. بنابراین می خواهم بگویم که این موضوع، به رویکرد شاعر برمی گردد، که برداشت غلطی را نمی خواهد از این کلمه به مخاطب القا کند. هر بوسیدنی که عاشقانه نیست. گاهی بوسه بر دست و پیشانی مادرهم ممیزی شد.
 
زمانی که کارتان را شروع کردید، تلویزیون بهترین مرجع معرفی آثار شما بود.
من اولین بار آهنگی را زنده در تلویزیون خواندم به نام « ابرمرد »؛ "چهره رخشان خورشید در غروب خون تپیده". همین آهنگی که اگر به یاد داشته باشی در آلبوم «غریبه » بود تو هم این آهنگ رادوست داری من این آهنگ را به صورت لایو(زنده) خواندم. هنوز توسط ارکستر ضبط نشده بود فقط پیانو و گروه کر ضبط شده بودند، گروه کر و پیانو پخش می شد و من لایو (زنده) می خواندم، مرحوم علیقلی هم مجری برنامه بود. هنوز برنامه تمام نشده بود، کلی تماس تلفنی از جانب مردم برقرار شد که این قسمت اجرای زنده، مجدد تکرار شود. خب ضمن اینکه باید در نظر داشت که کار نویی هم بود. یعنی ورود پاپ تازه بود، آن شکل کار هم نو بود و بنابراین استقبال بیشتر بود. تولید فرهنگی روی ذائقه مردم تاثیر می گذارد اما رسانه ملی علاقه مند بود که موسیقی زیر زمینی و «ناله عشوه» مجوز دار بدل به جریان قالب نشود و از موسیقی فاخر حمایت می کرد.
 
چون عمده فعالیت های شما در رسانه ملی متمرکز بود ، موسیقی زیر زمینی برای کسب محبوبیت اقدام به ترفند جالبی زد .برچسب حکومتی به شماها هم زد و خود را مردمی جلوه داد.
ما کاملا متوجه بودیم چرا ما حکومتی شدیم؟ چون در تلویزیون کار می کردیم، با معیارهای تلویزیون. در حالی که خود ما 8-7 نفر قبل از ترویج موسیقی زیر زمینی  مردمی بودیم که وارد تلویزیون شدیم  منتها بعد از 8-7 سال ، از دید یک نسل، تبدیل شدیم به حکومتی، چون داشتیم در تلویزیون و مطابق با ساختار تلویزیون و ارشاد کار می کردیم و زیر زمینی ها با ماهواره کار می کردند یا بعد از آن با اینترنت ، تبدیل شدند به مردمی!

حالا زیرزمینی که ادعای مردمی بودن دارند ، با  صفحات اینستاگرام عجیب و غریب مجازی که به راه انداختند صفحه التماس می گذارند که مجوز بگیرند و کنسرت برج میلاد داشته باشند. به هر حربه ای هم متوسل می شوند ، تا با استفاده از این ترفندها مجوز کنسرت بگیرند. فکر می کنی دلیل این شو رسانه ای با درجه تزویز و ریا بالا چیست؟
به خاطر پول. طرف برای معروف شدن کلیپ های آنچنانی درست کرده ، ساختارشکنی کرده و در دل عده ای از جوانان برای خودش جایی بازکرده. خودتان هم می دانید که جوان در وضعیتی است که اگر مخالف خوانی کند ، خود به خود احساس کاذبی در  وجودش شکل می گیرد. حالا جوان امروزی چگونه مخالفت خود را ابراز می کند؟ با نوع پوشش خود و یا با برخی رفتارهای مشمئز کننده . شما اینستاگرام این افراد را مثال زدید که در صفحات مجازی مخاطبین زیادی دارند و جهد و پافشاری می کنند که مجوز بگیرند. چرا؟ چون دیگر کفگیرشان به ته دیگ خورده، هرچه داشتند هزینه کرده اند و حالا وقتش هست که مجوز بگیرند و چهارتا برنامه ارگانی بگذارند و یک پولی دربیاورند، می خواهند درآمد کسب کنند. به این دلیل است که الان برای گرفتن مجوز اصرار دارند وگرنه دلیل دیگری ندارد. بدون مجوز و ضوابط قانونی کلی طرفدار پیدا کرده اند حالا مجوز می خواهند و البته مجوز هم خواهند گرفت. بالاخره صدهزار یا دویست هزار مخاطب خودشان را از قبل پیدا کرده و این باعث می شود که تا چند سال بتوانند چندین کنسرت را پر کنند.منتها در مقابل ما کدام فعالیت غیر قانونی را مثل دوستان انجام نداده ایم کجا ایستادیم!
 
بدون هیچ انجام فعل سلبی با فعالان موسیقی زیر زمینی، دولت و رسانه ملی برای بازگشت به 15 سال قبل و ترویج موسیقی پاپ پاک (به قول پیروز ارجمند) باید چه کار کرد ؟
فقط به وسیله تأمین اعتبار و هزینه کردن برای موسیقی توسط نهادهای رسمی.ببین این همه هزینه می کنند سریال و فیلم های گران می سازنند که احیانا مردم به تولید فرنگی دچار نشوند اما در حوزه موسیقی چنین کاری نمی کنند. اصلا این حوزه را جدی نگرفته اند و قطعا در آینده ای بسیار نزدیک لطمات عدم توجه خود به موسیقی را خواهند دید. برای اینکه سطح ذائقه عمومی را تغییر داد باید موسیقی فاخر تولید کرد که توجیه اقتصادی ندارد.
 
اتفاقی که افتاد این است که آنتن تلویزیون از خواننده های نسل اول تلویزیون گرفته شد.
تهیه کننده ها حاضر نیستند هزینه کنند، من دیگر تلویزیون نرفتم. چرا؟ چون دستمزدم را نمی دهند.
 
بقیه همکاران هم به همین دلیل نمی روند ؟
دیگران را نمی دانم، البته لزوما به دلایل مالی نبوده است. اول مسئله مالی بود، یعنی برای من که قطعا اینطور بود، اما از یکی دو سال به بعد، یعنی از سال 92 ، به نظر من دیگر مسئله، فقط مالی نیست. مسئله، مسئله مخاطب است.

من خودم بارها دیدم مثلا در شبکه در جام جم دعوت خوانندگانی روی استیج جام جم می خوانند که سابق بر این، زیرزمینی کار می کردند و همان آهنگ زیرزمینی،  با کلیپ زیرزمینی پخش شده در شبکه ماهواره ای را در شبکه جام جم اجرا می کنند.
متاسفم ، معیارها عوض شده دوغ و دوش آب یکی شده، پارامترهای ارزشمندی که قبلا داشتیم، به نفع نوعی موسیقی بد تغییر کرد. معیارهای ما هم تغییر کرده باشد، علتش، فشار اکثریت مردم است. فرض کن من یک قانونگذارم، نگاه می کنم می بینم که جوان امروزی دیگر شعر حافظ را نمی فهمد. اصلا شما کتاب حافظ را باز کن، از روی کتاب، بده بچه های رشته ادبیات، یا اصلا ترانه سراها (الان با هرکسی حرف می زنیم می گوید من ترانه سرا هستم!) بخوانند. از رو نمی توانند بخوانند! ترانه سراها نمی توانند حافظ بخوانند(البته ترانه سراهای نسل جدید) چه رسد به جوانان غیرترانه سرا و غیر موسیقیایی که در سایر حرفه ها یا رشته ها هستند. شعر حافظ را از رو نمی تواند بخواند، از شعر چه می فهمد؟ آه ! من تو را دوست دارم! تو من را دوست داری! بیا قهوه بخوریم! تو وقتی دست من را می گیری ، من ال می شوم بل می شوم! هیچ چیز دیگری از زندگی نمی فهمند، که چنین ترانه هایی عرضه می کنند.


اغلب ترانه ها تهوع آور و اروتیک هستند.
آن هم به بدترین شکل خودش. یعنی به عشق به چشم فست فود یکبار مصرف نگاه می کنند و در نهایت ... . ترانه تصویری ایجاد نمی کند. در حالی که ترانه های نسل اول موسیقی پاپ، عمدتا دارای تصویر است. ترانه سراهای دوران پهلوی که اکثر کارهایش هم متعلق به همان دوران پهلوی است. اما اروتیسم در محتوای ترانه نیست. تعیین سطح سلیقه فرهنگی مردم به نظام ارتباطی ندارد. در گذشته اشعار ترانه سراها اروتیک نبود. حتی در مورد عشق هم که ترانه می گفتند، مخاطب را به فضایی اروتیک ارجاع نمی دادند! ذهن را به عشق های فست فودی کافی شاپی ارجاع نمی دادند. ذهن مخاطب را به یک فضای بسیار گسترده تری ارجاع می دادند، یا از عشق زمینی پلی می زدند به یک عشق بسیار بزرگتر. به نظرم کسانی که در مصدر نشسته اند مجوز می دهند و یا اختیار رسانه ملی رادارند می توانند سطح سلیقه عمومی را کنترل کنند. سطح سلیقه را بالا ببرند تا موسیقی به زعم من موسیقی بدی است، فراگیر نشود .
 
الان واقعا برای خودم هم جالب است ، بیش از 800 تا استودیوی زیرزمینی در تهران ، فعال هستند.
بله. یک زمانی بود که استودیو پاپ بود، بل بود یا پژواک. چرا؟ چون هزینه استودیو ، میلیاردی بود. الان با 14 میلیون تومان، شما می توانید یک استودیو در منزل داشته باشید. با 15-14 میلیون تومان !ابزارها و میکسرهایی که هست، خیلی ارزان است و همه دیجیتال هستند. بعد هم چندتا شانه تخم مرغ به زیرزمین منزلشان می چسبانند با میکروفون های ارزان قیمت، می شود استودیو. وقتی چیزی ارزان شد، یعنی عمومی شده، مردم هم عموما متوجه نمی شوند  که کیفیت کار چقدر پایین است .
 

استودیوهای غیر مجاز، خواننده هایی ساخت ، خواننده هایی که الان مجازند ، همکار شما هستند، ولی توانایی کنسرت دادن ندارند. 
به هیچ وجه توانایی اش را ندارند. اگر مردم می دانستند این صدای تولید شده مجازی است و حقیقی نیست حتما گوش نمی دانند. دارند جنس تقلبی به مردم می فروشند. صاحب این صدا نمی تواند آن چه را که خوانده و به مخاطب ارائه کرده، روی صحنه اجرا کند. اصلا خانه از پای بست ویران است. من شبانه روز به این مسئله فکر می کنم که واقعا دلیلش چیست؟ اصلا چه شد که این اتفاق افتاد؟ تنها نتیجه ای که به آن می رسم این است که گویی خداوند خواسته یک چنین پروسه ای برای نسل ما اتفاق بیفتد و ما تنها نظاره گر بودن را تجربه کنیم!
 
بااین روند چه اتفاقی در برهوت بی چوپان موسیقی می افتد؟
از 18-17 سال قبل تا به امروز من به این نتیجه رسیدم ، که موسیقی، خیلی مورد وثوق مدیران فرهنگی ما نیست. شرایط فعلی آخر بی ارادگی در مدیریت فرهنگی است که هزار استودیوی غیرمجاز در تهران، 24 ساعته دارند فعالیت می کنند و متولی هم وجود ندارد که رسیدگی کند.
 

وضعیت هم همان می شود که یک بازار مجازی مبتذلی می آید و بر فرهنگ عمومی سوار می شود. من اعتقاد دارم اگر پوشش جوانان دارد تغییر می کند به خاطر این است که امیر تتلو امروز بت جوانان شده است و به نظرم موج تتلوها مصداق ابتذال است !
من هم موافقم.
 
حتی تتو کردن مبتذلش هم سمبل شده ! اصلا بحث موسیق اش مطرح نیست.
فرض کن مثلا بنده و شما وقتی 20 سالمان بود حاضر بودیم برویم تتو کنیم ؟ شما اصلا در کل زندگیت حاضر بودید تتو کنید؟ من اصلا وقتی روی دست کسی تتو می بینم حالم بد می شود چه برسد به خودم. حالا می خواهم بگویم بنده و شما وقتی 20 سالمان هم بود همینطور فکر می کردیم. نتیجه آن همه کنترل چه شد؟ شد این! نتیجه آن همه ممیزی و کنترل چه شد؟ این شد که به قول شما از کنترل خارج شد. 


الان یکی از همین خواننده ها به نام «آرمین تو ای اف ام » که اشعارش ، به صراحت در مورد شرب خمر ، عشق مثلثی و مربعی خوانده ، بحث گرفتن مجوزش مطرح است . ولی اوضاع آنقدر بیخ پیدا کرد و حدود فرهنگ پارسی ما آنقدر تنزل پیدا کرده است که هر دری وری ماهواره ای خودش را تبدیل به برند می کند و بعد ارشاد را تحت فشار قرار می دهد که مجوز بگیرد!
چه نتیجه ای می گیریم؟ نتیجه می گیریم هر کسی برند شد، یک سری از رانت ها را برایش در نظر می گیرند. فرهنگ مدیریت فرهنگی ما چنین است. در مورد این موضوع می فهمم که وقتی کسی برند می شود ، وقتی کسی مخاطب زیادی پیدا کرد، کلا مدیران فرهنگی ما، سعی می کنند تحویلش بگیرند و او را به سمت خودشان جذب کنند. الان به قول شما بحث مجوز گرفتن همین آقایی که اسم بردید مطرح است. البته از نظر من سطحش خیلی پایین است و از نظر من دو زار هم نمی ارزد! ولی چون چندصد هزارنفر، فالوور اینستاگرامی پیدا کرده، طرفدار پیدا کرده، به ارشاد فشار می آورند که مجوز بگیرد. بالاخره آن کسی که در ارشاد نشسته می گوید بگذار فلانی را مجوز دار کنیم تا از خودمان شود تا اینکه بخواهد یک جریان غیرقابل کنترل درست کند.



خود تلویزیون تا چه حد می تواند روی موسیقی تأثیر بگذارد؟ شایعاتی هست که تیتراژ فروشی عجیبی در تلویزیون وجود دارد.

من الان نمی توانم مصداقی نام ببرم ولی بارها و بارها کاملا موثق شنیده ام که خیلی از این افراد به تهیه کننده پول می دهند و تیتراژ سریال یا فلان فیلم را می خوانند. این حرف را می توانم خیلی مطمئن تر بگویم که تیتراژ سریال ها اصلا نرخ دارد ، 30 الی 40 میلیون تومان! حتما دیده ای برخی خواننده های جدید و صداهای جدیدی از سریال ها مجال بروز پیدا می کنند! این خواننده ها از کجا می آیند؟ طرفی که تا دیروز از ساختمان وزارت ارشاد نمی گذاشتند بالا برود  N میلیون تومان به تهیه کننده سریال پول می دهد، طرف تیتراژ می خواند و بعد اقدام به دریافت مجوز می کند. تازه در ارشاد داد و فریاد هم راه می اندازد که صدای من را تلویزیون پخش کرده است. چرا مثلا به آقای عصار پیشنهاد نمی شود که تیتراژ بخواند! چرا صدای خواننده های ناله و عشوه ای فقط از تیتراژها پخش می شود.



چپ کوک های مبتذلی هم هستند!
هر جیغ زنانه ای، چپ کوک نمی شود. به همین خاطر می گویم «عشوه» و ناله ! موسیقی پاپ مردانه ما خیلی زنانه شده، احتیاجی نیست به خوانندگان زن مجوز بدهند، من صداهایی را می شنوم که خیلی زیر است و اصلا نمی توانم با آن ارتباط برقرار کنم. ایده آلیسم و زیبایی شناسی که ما با آن بزرگ شدیم خیلی تغییر کرده ضمن اینکه تیتراژ خوانی در سیما دست دلال هاست و کاملا نرخ دارد. اینقدر بده برو فلان تیتراژ را بخوان.



خود من هنوز نمی توانم خیلی از ناله و عشوه ها را تحمل کنم .

من هم نمی توانم. دو تا آهنگ شیش و هشت خوانده برای مراسم عروسی حالا به لطف تیتراژ خوانی مجوز دار شده است .



رسانه ملی چگونه می تواند این سلیقه را تغییر بدهد؟
آهنگ «شبانگاهان » از مختاباد معروف شد و ایشان شدند خواننده محبوب مردم چرا ؟چون این آهنگ را تلویزیون پخش می کرد. اما الان تلویزیون این کار را نمی کند. هنوز N میلیون تومان می دهند که بروم و «تهران» را پلی بک اجرا کنم. چیزی که خود تلویزیون هم می تواند پخش کند. مسلم است که این سلیقه خوبی که در مردم جا افتاده تنها عاملش عملکرد درست تلویزیون در مقطعی خاص بوده. در این شرایط صدا و سیما باید اقدام به الگوسازی در زمینه موسیقی بکند. تصور کن ! تلویزیونی که حتی ساز را نشان نمی دهد با یک برنامه ریزی بلند مدت، با خواننده های نسل من، موسیقی لس آنجلسی را از رده خارج کرد حالا در مقطع کنونی در یک پروسه کوتاه مدت، موسیقی زیر زمینی را قطعا می تواند از دور خارج کند.



به نظر شما باید تیتراژهای تلویزیون را هم کنترل کنند؟

تلویزیون هم باید تهیه کنندگانی که 40-30 میلیون تومان می گیرند و یک صدای جیغ روی سریالشان می گذارند را هم حذف یا کنترل کند. خیلی تاثیرگذار است، وقتی تیتراژ 90 شب پخش می شود ، یک سلیقه و جریانی را ایجاد می کند. از خود سریال ، بیشتر تاثیر می گذارد. واقعیت این است که با وجود این همه شبکه ماهواره ای و این همه فضای مجازی اینترنتی ، تلویزیون ما در حوزه موسیقی به شدت تاثیر گذار است، من منکر این واقعیت نمی شوم و خدا کند تاثیر در تعیین سطح سلیقه موسیقیایی این رسانه را مسئولانش درک کنند.



پس شما به آینده خوشبین هستی.

من ذات انسان خوشبینی هستم. یعنی اصلا انسان بدون خوشبینی نمی تواند زندگی کند. ببین، سال 76 یا سال 75 در آن زمان من کار موسیقی می کردم موسیقی پاپ جرم بود، من کلاس سلفژ می رفتم و تمرین موسیقی می کردم! به یکباره اوضاع به گونه ای شد که ما را حلوا حلوا کردند و سر از تلویزیون درآوردیم. همین خوشبینی بود که باعث شد من اصلا در حوزه موسیقی فعالیت کنم، آن هم پیش از تولد پاپ. الان هم خوشبینم! خیلی خوشبینم!

 

 

آیا از انفجار اتمی در قلب ایران خبر دارید؟!/چرا ما حکومتی شدیم؟/ جنس تقلبی به مردم می فروشند/شما اصلا در کل زندگیت حاضر بودید تتو کنید؟/

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نویسنده : alireza bahmyari ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٢٤
comment نظرات () لینک

+ روایتی موسیقایی از شهدای هسته ای / منتظر موزیک ویدیوی مرگ = آمریکا باشید

به دست غیر مبادا امیدواری ما ، نیامده ست به جز ما کسی به یاری ما ؛

مروری بر تمامی قطعات موسیقی ویژه «شهدای هسته ای»

 

 

 

 

 

«موسیقی 2002»: یکی از موضوعات مهم ، حساس و کلیدی که طی یک دهه اخیر در حوزه موسیقی ارزشی به آن توجه شده است ، انرژی هسته ای است.

به گزارش موسیقی 2002 ، طی سال های اخیر چندین اثر موسیقایی با موضوع انرژی هسته ای تولید و منتشر شده است و این روند تا به امروز نیز ادامه دارد. مهم ترین بخش این موضوع که قطعات موسیقایی شاخص و شنیدنی درباره آن تهیه ، تولید و عرضه شده است ، شهدای هسته ای کشور است.

به نوشته وب سایت صراط نیوز ، 12 شهید انرژی هسته ای که از ابتدای انقلاب اسلامی تا کنون توسط سرویس های اطلاعاتی رژیم صهیونیستی و سازمان سیا به شهادت رسیده اند نمونه کوچکی از تلاش دشمنان این مرز و بوم برای حذف فیزیکی دانشمندان هسته ای است .
در این راستا ، شهید پرویز منشادی ، شهید سید علی موسوی ، شهید رمضان رستمی ، شهید پرویز احمدی ، شهید عنایت الله امینی ، شهید علی اصغر حسین زاده احمدی ، شهید محمد علی مهدوی ، شهید سید احمد طیب زاده دزفولی ، شهید محمود علی محمدی ، شهید مجید شهریاری ، شهید داریوش رضایی نژاد و شهید مصطفی احمدی روشن ، شهدای هسته ای ایران محسوب می شوند.

در ادامه قطعات موسیقی که طی چند سال اخیر صرفا به موضوع شهدای انرژی هسته ای پرداخته اند ، توسط موسیقی 2002 معرفی می شوند. گفتنی است ، از میان 7 اثر ، "حامد زمانی" ، خواننده شاخص موسیقی پاپ انقلابی چهار اثر را اجرا نموده است. در ضمن "باشگاه ترانه و موسیقی راه" وابسته به دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی نیز تهیه کننده چهار قطعه محسوب می شود.

 

 

 

عنوان قطعه : "پرواز"

خواننده و ملودی ساز: حامد زمانی

شاعر: حامد عسکری و احسان محمدی

تنظیم کننده : امید رهبران

تهیه کننده : باشگاه ترانه و موسیقی راه وابسته به دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

 

***

 

 

عنوان قطعه : "مشق خون"

خواننده : حجت اشرف زاده

شاعر : میلاد عرفان پور و جواد اسلامی

آهنگساز : احمدعلی راغب

تنظیم کننده : محمدرضا عقیلی

تهیه کننده : باشگاه ترانه و موسیقی راه وابسته به دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

 

***

 

 

 

عنوان قطعه : "آرمیتا"

خواننده و ملودی ساز : حامد زمانی

ترانه سرا : محمدمهدی سیار

تنظیم کننده : امید رهبران

تهیه کننده : باشگاه ترانه و موسیقی راه وابسته به دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی

 

***

 

 

عنوان قطعه : "راز روشن"

خواننده و ملودی ساز : حامد زمانی

شاعر : مهدی جهاندار

تضمین غزل : میلاد عرفان پور

تنظیم کننده : مسعود جهانی

تهیه کننده : موسسه فرهنگی سراج

 

***