رویدادهای موسیقی پاپ ایرانی


+ عوامل ساخت قطعه "حماسه نادر" از این اثر موسیقایی گفتند

گفت و گو با عوامل ساخت قطعه موسیقی «حماسه نادر» ؛

رشادت و ایمان بی کران شهید نادرمهدوی و یارانش به ما انگیزه می داد که ترانه را به شکل حماسی و آبرومندانه ای بسازیم

 

 

 

 

 

 

«موسیقی 2002»: روز نوزدهم مهرماه امسال همایشی به مناسبت بیست و هفتمین سالگرد شهادت نادر مهدوی و همرزمانش در بوشهر برگزار شد. در این همایش نماهنگ "حماسه نادر" که درباره این شهید سرافراز دفاع مقدس ساخته شده است برای نخستین بار رونمایی گردید.

گفتنی است ، شهید نادر مهدوی با همراهی اندک همرزمانش، خلیج فارس را تا ماه‌ها برای ناوگان فوق‌مدرن‌ آمریکا و متحدانش ناامن کرد و حیثیت نظامی دولتمردان این کشور را بارها به بازی گرفت و کابوسی فراموش نشدنی برای نظامیان آمریکایی به یادگار گذاشت. نادر مهدوی ، سرانجام در 16 مهر ماه 1366 پس از آن که ناوگروهِ تحت امرش، یک فروند بالگرد آمریکایی را سرنگون ساخت، با آتش مستقیم تفنگداران دریایی آمریکایی مجروح شد و به اسارت آنان در آمد. سپس در عرشه ناو «یو اس. چندلر» مورد شکنجه قرار گرفته و به شهادت رسید.

به گزارش موسیقی 2002، قطعه موسیقی حماسه نادر توسط هنرمندان صدا و سیمای مرکز بوشهر و به سفارش نخستین همایش شهید نادر مهدوی تهیه و تولید شده است. این اثر موسیقایی به لحاظ ساختار و مضمون قطعه ای شنیدنی و قابل اعتناست و جزو قطعات برجسته موسیقی پاپ کشور در سال 93 محسوب می شود.

اخیرا سیمای مرکز بوشهر مستندی به روی آنتن فرستاد که عوامل ساخت نماهنگ حماسه نادر درباره مراحل تهیه و تولید این اثر به گفت و گو پرداختند. در ادامه گفته های اکبر ابراهیمی آهنگساز و تنظیم کننده ، دکتر منوچهر بایندری ترانه سرا ، محمدرضا جنگی تدوین گر و ساسان نوذری خواننده قطعه حماسه نادر را که توسط موسیقی 2002 تنظیم شده است را ملاحظه می فرمایید:

 

 

اکبر ابراهیمی : قطعه را به صورت حماسی و بومی ساختم

 

 

"اکبر ابراهمیمی" ، ملودی ساز و تنظیم کننده قطعه موسیقی حماسه نادر در ابتدا به شکل گیری و روند تولید این اثر اشاره کرد و گفت: از سه ماه قبل از برگزاری همایش شهید نادر مهدوی ، این قطعه به من جهت ساخت سفارش داده شد. قطعه ای که باید ویژگی های حماسی ، بومی ، رشادت ها و دلیری های شهید نادر مهدوی در آن لحاظ می شد . بر این اساس در ابتدا با شاعر اثر مشورت کردیم و وزن ترانه مشخص شد.

به گزارش موسیقی 2002 ، این آهنگساز ادامه داد : چون قرار بود موسیقی درباره شهید مهدوی ساخته شود تصمیم بر این گرفته شد که اثر در بخش حماسی ساخته شود. اگرچه ما می توانسیم به صورت عرفانی یا عاطفی نیز به موضوع نگاه کنیم . ابتدا باید ویژگی ها و چارچوب قطعه به صورت حماسی مشخص می شد. وقتی از دید حماسی به قطعه نگاه می کنیم قاعدتا باید در سازبندی ، انتخاب نوع ریتم و انتخاب صدای خواننده مواردی را لحاظ می کردیم. ما می توانستیم از خواننده ای استفاده نماییم که از صدای لطیف و عاطفی برخوردار باشد اما چون قطعه حماسی است در نهایت این خواننده انتخاب شد. ما در تنظیم این قطعه از سازهای مرسوم بادی برنجی و کوبه ای استفاده کردیم و از سازهای بومی استان بوشهر مانند سنج ، دمام و بوق نیز بهره بردیم . همچنین در بخش هایی از رجزخوانی نیز استفاده کردیم.

ابراهیمی سازنده قطعه موسیقی حماسه نادر افزود: در این قطعه حتی از آواهای دریانوردی استفاده شد ، مانند : "هله یاالله ". همچنین نام برخی بزرگان دین مان نیز در ترانه ذکر شده است. در بخشی از ترانه از "جوشن" نام برده می شود که می تواند دلیلی بر این امر باشد که آنها از نسل شمر ذالجوشن هستند. اینها دارند آن کارهایی را انجام می دهند که دشمنان با امام حسین (ع) انجام دادند.

اکبر ابراهیمی سپس تصریح کرد: من تصویری از رزمنده های بوشهری در سال های دفاع مقدس در ذهنم بود که آنها قبل از یکی از عملیات ها به سینه زنی سنتی بوشهری می پرداختند و زمانی که این قطعه تولید می شود آن سینه زنی رزمنده ها در ذهنم نقش بسته بود و در قطعه از این بخش نیز الهام گرفته و استفاده کردیم.

وی در پایان گفت : نزدیک به دو هفته قبل از برگزاری این همایش ماکت اولیه آماده شد و سپس به بخش تدوین فرستاده شد و ما همچنان روی میکس و مسترینگ این قطعه کار می کردیم.

 

 

منوچهر بایندری: رشادت و ایمان بی کران شهید مهدوی و یارانش به ما انگیزه می داد که ترانه را به شکل حماسی و آبرومندانه ای بسازیم

 

 

 

"دکتر منوچهر بایندری" ، ترانه سرای قطعه حماسه نادر درباره این اثر اظهار کرد: من قبل از اینکه ترانه این اثر را بسرایم یک سری اطلاعات درباره شهید بزرگوار نادر مهدوی دریافت کردم و اتفاقا همزمان با سرودن این ترانه از حسن اتفاق ، هر ماه کتابی را برای برنامه ای رادیویی خلاصه می کردم و تهیه کننده آن برنامه بدون اینکه اطلاعی از سرودن ترانه حماسه نادر داشته باشد کتابی با عنوان "نادر ، برادرم حسین" جهت خلاصه کردن در اختیار من قرار داد. من همزمان که این کتاب را خلاصه می کردم متوجه شدم این کتاب داستان زندگی این شهید بزرگوار است و از این طریق اطلاعات بیشتری از این شهید کسب نمودم. به خصوص درباره حماسه بزرگ حمله به ناو بریشتون که نوعی شکستن غرور استکبار جهانی آمریکا بود که نادر مهدوی به همراه 12 یار وفاداراش این کار را انجام دادند. رشادت ، شهامت و ایمان بی کران این شهید و یارانش خود به خود به ما انگیزه می داد که ترانه را به شکل حماسی و آبرومندانه ای بسازیم.

به گزارش موسیقی 2002 ، این شاعر و ترانه سرا در ادامه افزود : سرایش اول ترانه برای آقای ابراهیمی ، آهنگساز قطعه رضایت بخش نبود و می خواست که ترانه حسی باشد و من بار دوم با حس و انگیزه بیشتری ترانه را نوشتم و اتفاقا توصیه های آقای ابراهیمی نیز عملی گردید.

وی سپس به صورت خلاصه به تشریح ساختار ترانه پرداخت و افزود: چون ترانه دارای ساختار حماسی است شروعش زمینه سازی است که البته نام آمریکا به صورت مستقیم عنوان نمی شود و به جای آن از عنوان دشمن استفاده شده است. دریا نیز به اسب تشبیه شده است. یک اسب که دشمن بر یال آن چنگ انداخته است. در طول حماسه های دیرین ما تا به امروز اسب را حیوان حماسی می دانند و تشبیه دریا به اسب ، بار حماسی را بالاتر می برد و اینکه به نوعی این اسب به دست دشمن افتاده است و باید رها گردد.

ترانه سرای قطعه حماسه نادر در ادامه تصریح کرد: آغاز ترانه و بندهای ابتدایی آن مقداری محزون است. بارغم و حزن ترانه زمانی بیشتر می شود که می گوید: (شبی تاریک بود و عرصه ای تنگ – علمداری نیامد صبحدم را – جوانی از تبار رییس علی ها – نشاند از خصم بالاتر علم را ) بعد خود را معرفی می کند : (منم جاشوی این بندر) : هم کلمه "جاشو" اصیل بودن و بوشهری بدون وی را نشان می دهد و هم اینکه صاحب این وطن من هستم. صاحب اسب (دریا) من هستم.

منوچهر بایندری در انتها افزود: نهایت این رجزخوانی و اوج آن این بخش است که : (تو باشی گر در خیبر ، منم سر پنجه ی حیدر) تشبیه آن به سر پنجه حیدر اوج حماسه است و ترانه در این نقطه به پایان می رسد.

 

 

 

محمدرضا جنگی : در نماهنگ از پایین کشدن مجسمه شاه شروع کردیم و در نهایت به اقتدار حال حاضر رسیدیم

 

 

"محمدرضا جنگی" ، کارگردان و تدوین گر نماهنگ حماسه نادر درباره این قطعه گفت: آقای رفیعی نژاد مدیر تولید قطعه و آقای ابراهمی آهنگساز نزد من آمدند و گفتند قطعه حماسه نادر ضبط شده و کار برای تصویرگزاری آماده است. در مرحله تصویرگزاری و تدوین مساله ای که برای ما اولویت داشت قصه ای بود که باید برای آن می ساختیم. قصه ای که پیشنهاد دوستان بود و نظر من آن را تکمیل کرد به این صورت بود که در مرحله تدوین این کار از دوران انقلاب اسلامی آغاز گردد تا اقتدار حال حاضر را نشان بدهیم. در ابتدا تصویر پاین کشیدن مجسمه شاه را انتخاب کردیم و سپس ادامه پیدا کرد تا به زمان حال حاضر و اقتدار کنونی رسید.

به گزارش موسیقی 2002 ، تدوین گر نماهنگ حماسه نادر در ادامه افزود: مساله ای که در این قضیه خیلی برجستگی داشت این بود که ما باید از تصاویر نبردهای دریایی استفاده می کردیم. از نبردهای دریایی تصاویر محدودی موجود است و ما برای پیدا کردن این تصاویر از آرشیو به مشکل بر می خوردیم. ما تصمیم گرفیتم از تصاویری که شبکه های خارجی آن موقع از این عملیات های دریایی پخش کرده بودند استفاده کنیم. این عملیات اتفاق بزرگی در دنیا بود که نادر مهدوی و یارانش رقم زده بودند و بازتاب جهانی زیادی هم داشت. ما آن تصاویر را با کمک دوستان جمع آوری کردیم و سپس وارد مرحله تصویرگزاری و تدوین شدیم.

محمدرضا جنگی در پایان تصریح کرد: یکی از افتخاراتم طی یکی دو سال اخیر این بوده که به صورت متوالی کارهای ملی ، مذهبی و حماسی به من پیشنهاد می شود . یعنی حماسه نادر را زمانی به من محول کردند که به تازگی شش فیلم مستند دفاع مقدس را به اتمام رسانده بودم ، یعنی با یک پیش زمینه قبلی وارد این کار شدم. امیدوارم که کار به شکلی در آمده باشد که ما با این کار هنری ، ذره ای از آن حماسه ها و رشادت ها که در خلیج فارس اتفاق افتاده بود را به بیننده نشان بدهیم.

 

 

 

ساسان نوذری : اولین اثرموسیقایی ام با اکبر ابراهیمی بود

 

 

به گزارش موسیقی 2002 ، "ساسان نوذری" ، خواننده جوان نماهنگ حماسه نادر در گفت و گویی کوتاه اظهار کرد: من اکبر ابراهیمی سازنده این قطعه را سال هاست که می شناسم. اولین قطعه ای را که اجرا کردم به سبک سنتی بود ، کلاس اول یا دوم راهنمایی بودم و اتفاقا آن قطعه را نیز آقای ابراهیمی تنظیم کرده بود.

 

متن ترانه "حماسه نادر":

 

خبر اومه که دریا بی قراره
که اسب خشم طیفون بی سواره
چرا سر بر سر ساحل نکوبه
که دشمن روی یالش چنگ داره
نشسته اهرمن سرمست انگار
که اینجا منزل و کاشانه اوست
تو گویی سرزمین اوست دریا
و یا امواج میهن خانه اوست


***

شبی تاریک بود و عرصه ای تنگ
علمداری نیامد صبحدم را
جوانی از تبار رییسعلی ها
نشاند از خصم بالاتر علم را
به دستور دل و فرمان خورشید
درون سینه اش آیات امید
بلم میراند و در دریای تاریک
چنان نور شهابی میدرخشید
شبیخون زد به دشمن شیر چالاک
صدای نعره اش رفته بر افلاک
به خاکت افکنم ای خصم دیرین
غرورت بشکنم ای دیو ناپاک


***

مخوان بیهوده افسانه
تویی زین خانه بیگانه
مرا این مرز برگ و بر
مرا این خاک لعل و زر
منم جاشوی این بندر
من آسان بگذرم از سر
من آسان بگذرم از جان
منم جاشوی این بندر
منم سلمان
منم بوذر
تو بوجهل ستم پرور
منم آتش
منم اخگر
تویی هم زاد خاکستر
من آن تیغ ابالفضلم
تو جوشن زاده کافر
تو باشی گر در خیبر
منم سرپنجه حیدر

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نویسنده : alireza bahmyari ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٦
comment نظرات () لینک

+ "علیرضا خورشیدفر" ، نوازنده شاخص درگذشت

سوت ماندگار و شنیدنی "از کرخه تا راین" را او نواخت / خاموشی مشهورترین نوازنده کنترباس ایران ؛

«علیرضا خورشیدفر» درگذشت

 

 

 

 

 

«موسیقی 2002» - خبرگزاری مهر نوشت: "علیرضا خورشیدفر "نوازنده پیشکسوت کنترباس و از هنرمندان قدیمی ارکسترهای ملی و سمفونیک تهران دار فانی را وداع گفت.

این هنرمند صاحب نام عرصه موسیقی که از سال‌ها پیش به عنوان نوازنده کنترباس در ارکسترهای ملی و سمفونیک تهران حضور داشته ساعت 6 صبح امروز بر اثر سکته دار فانی را وداع گفت.

شاید به ندرت بتوان آهنگسازی را یافت که نوای ساز خورشیدفر در آلبوم های وی نباشد.علیرضا خورشید فر متولد اسفند ماه سال 1326 در تهران بود. وی دانش آموخته رشته موسیقی و دارای مدرک درجه یک هنری از شورای ارزشیابی هنرمندان کشور در سال 1367 بود. این هنرمند فقید سال‌ها به تدریس موسیقی در هنرستان موسیقی پسران و دختران اشتغال داشت. همچنین خورشیدفر در دانشگاه‌های «دانشکده موسیقی دانشگاه هنر»، «صدا وسیما» و «دانشگاه علمی کاربردی» سال‌ها به تعلیم دانشجویان پرداخت.

این هنرمند فرهیخته از سال 1348 تا 1383 در ارکستر سمفونیک تهران با سمت سرگروه کنترباس فعالیت داشت و از سال 1377 سرگروهی کنتر باس در ارکستر موسیقی ملی بر عهده گرفت. وی علاوه‌ بر نوازندگی کنترباس در اجرای سوت با بسیاری از آهنگسازان همکاری کرده‌است.

سوت‌نوازی وی در موسیقی فیلم‌های «ازکرخه تا راین» اثر مجید انتظامی و «سفر به چزابه» اثر پیروز ارجمند خاطره‌ای جاودان از این هنرمند به جای گذاشته است.

به گزارش موسیقی 2002 ، علیرضا خورشیدفر در بسیاری از آلبوم های پاپ ارکسترال حضور داشت و معمولا وی نخستین گزینه جهت نوازندگی ساز کنترباس در این آلبوم ها محسوب می شد.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

نویسنده : alireza bahmyari ; ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٥
comment نظرات () لینک

+ سابقه عزاداری مذهبی شیعیان در استان بوشهر : حدود هزار سال پیش

«محسن شریفیان» در گفت و گویی درباره آواها و نواهای محرم مطرح کرد:

شروع عزاداری مذهبی شیعیان در استان بوشهر به حدود هزار سال پیش برمی گردد / برخی ، تعدای از نوحه های مشهور قدسی را به نام خودشان ثبت کرده اند / شما نمی توانید موسیقی را از تعزیه ؛ آواز و ردیف را از روضه خوانی و ریتم را از مراسم سینه زنی حذف کنید / باید بگذاریم مراسم مذهبی به قوت مذهبی بودن و خالص بودنش باقی بماند / مراسم سنج ودمام که در بوشهر پایه گذاری شده ، امروزه در سراسر ایران نمایان شده است

 

 

 

 

 

 

«موسیقی 2002» - روزنامه ایران نوشت: مراسم عزاداری اباعبدالله الحسین(ع) در ایام ماه محرم تقریباً در تمامی کشورهای اسلامی برگزار می شود. مراسمی که در هر منطقه و کشور جایگاه و آداب و رسوم خاص خود را دارد. در ایران زمین نیز به همین صورت است؛ از شمالی ترین نقطه ایران تا آب های خلیج فارس و دریای عمان ملودی های مذهبی محلی زیبا و غنی ایران به گوش می رسد. نواهایی که ریشه در فرهنگ قدسی و اعتقادات مردم دارند و آیینه نسل امروز هستند.
یکی از این ملودی های اصیل، موسیقی مذهبی و بومی بوشهر است که قدمتی هزارساله دارد. موسیقی جنوب بخصوص استان بوشهر با توجه به شرایط اقلیمی با مناطق دیگر تفاوت های زیادی دارد. آیین های مذهبی مانند سینه یا سنج و دمام سوغات دریا و دریانوردی است. این موسیقی در ایام سوگواری در بوشهر اجرا می شود و اهمیت بیشتری نسبت به موسیقی محلی دارد. نوحه های عزاداری و بیت خوانی، شروه خوانی، چاوش خوانی، لالایی علی اصغر، مصیبت، مرثیه، تعزیه خوانی، ذکرخوانی و پامنبری از آیین های مختلف عزاداری در بوشهر است که هر یک به نوبه خود از زیباترین نواهای این منطقه هستند.

اما یکی از پژوهشگرانی که در معرفی، اجرا و نگاهداری این موسیقی در عرصه ملی و بین المللی زحمات بسیاری کشیده، "محسن شریفیان" سرپرست گروه «لیان» است. وی متولد ١٣۵۴ در بندر بوشهر است. شریفیان نوازندگی سازهای موسیقی بوشهر را با ساز نی انبان و نی جفتی از سال ۱۳۷۱ شروع و در سال ۱۳۷۲ با تشکیل گروه موسیقی لیان فعالیت حرفه ای خود را آغاز کرد. این گروه در حال حاضر به عنوان یکی از مطرح ترین و باسابقه ترین گروه های موسیقی بومی ایران کارنامه قابل توجهی دارد.

شریفیان آهنگساز و نویسنده کتاب «اهل ماتم» درباره آیین های مذهبی بوشهر می گوید: «قدر مسلم موسیقی سوگواری در بوشهر از سابقه ای کهن برخوردار است. اما سوگواری فعلی و موسیقی ویژه آن در استان بوشهر به روزگار آل بویه برمی گردد؛ چراکه استان بوشهر در آن زمان یکی از مراکز مهم حکومت دیلمیان به شمار می رفته و می توان گفت شروع عزاداری مذهبی شیعیان در این منطقه کهنسال به قدمت حضور دیلمیان در بوشهر یعنی حدود هزار سال پیش برمی گردد.»

اما این آیین های اصیل تنها برای ایرانیان لذت بخش و دیدنی نبوده است بلکه این هنرمند در سال جاری با شرکت در دومین جشنواره بین المللی فرهنگ و هنر اسلامی در مالزی موسیقی سوگواری بوشهر را به تمامی کشورهای اسلامی معرفی کرده است. این جشنواره 8 تا 12 آبان ماه در مالزی برگزار شد. گفت وگوی روزنامه ایران با محسن شریفیان را در ادامه می خوانید:

 


در ابتدا کمی درمورد موسیقی و آیین های مذهبی بوشهر بگویید.

موسیقی مذهبی بوشهر به لحاظ تنوع و کاربرد از غنی ترین بخش های موسیقی بوشهر است همچنین به دلیل اعتقادات و توجه مردم به مذهب و آیین ها قدر مسلم موسیقی مذهبی بوشهر از قدمت طولانی برخوردار است اما به طور یقین موسیقی که امروزه شاهد آن هستیم با استقرار تشیع رواج پیدا کرده است. بررسی و نگاه تاریخی به موسیقی بوشهر به منطقه ای به نام دیلم در استان بوشهر در کنار گناوه برمی گردد که در سفرنامه ناصر خسرو از آنجا با عنوان دیلمیان نام برده می شود. به این دلیل که دیلمیان یکی از مروجان موسیقی و آیین های مذهبی هستند. به طور مثال بیت خوانی یکی از آوازهای رایج در موسیقی بوشهر است. احتمال می رود بیت خوانی با توجه به فواصل، حالات اجرایی و خاستگاه آن و نظر به بررسی تطبیقی این آواز با نمونه های مشابه در مناطق مختلف ایران، از جمله آوازهای باستانی موسیقی ملی ایران باشد که از دوران پیش از اسلام در این منطقه رواج داشته است.
«ذکر و پامنبری» یکی دیگر از گونه های موسیقی سوگواری در بوشهر است. در این منطقه هم، چون اغلب مناطق ایران از دیرباز برای گردآمدن مردم در محافل روضه خوانی، اشعاری را با نوایی خاص سرمی دهند؛ که به آن «ذکر» می گویند. بعد از پایان ذکر، نوحه خوانی خاصی شروع می شود که به آن «پامنبری» می گویند. از این رو عده ای ذکر را مقدمه نوحه های پامنبری می دانند، و آن دو را لازم و ملزوم یکدیگر می شمارند.
«پامنبری خوانی» یکی از کهن ترین انواع نوحه خوانی و عزاداری شیعیان در بوشهر است. شاید بتوان گفت، ریشه یا علت پیدایش اغلب نوحه های سوگواری فعلی نظیر بعضی از نواهای سینه زنی سنتی بوشهر، نوحه مراسم تعزیه شب سوم حسین(ع) و موارد دیگری از این دست از نوحه های پامنبری باشند.
«روضه خوانی» نیز به عنوان یکی از گونه های موسیقی سوگواری در بوشهر برگزار می شود و پس از پایان یافتن ذکر و پامنبری، روضه خوانی شروع می شود. بیشتر پژوهشگران، روضه خوانی یا در واقع «مرثیه خوانی» را یکی از نخستین شیوه های عزاداری می نامند که به صورت انفرادی صورت گرفته است.
عزاداران پیش از آمدن روضه خوان و نشستن روی منبر، مقدمه ای را همخوانی می کنند که به آن «زمینه» می گویند. روضه خوانی سنتی معمولاً با «مرثیه خوانی» رسمیت می یابد، اما اغلب اوقات روضه خوان ها، کار خود را با اجرای آوازی حزین معروف به «حاجیونی» از گرده های «شروه خوانی» آغاز می کنند. حاجیونی، از جمله آوازهای رایج در محافل غیر عزاداری است که به روضه خوانی کشانده شده است. همچنین، افزون بر آوازهای ذکر شده، خواندن «رجز» و «جنگ نامه» در روضه خوانی واقعه کربلااز جایگاه ویژه ای برخوردار است.
«سنج و دمام» یکی دیگر از گونه های رایج موسیقی سوگواری است. سنج و دمّام معمولاً، لازمه مراسم سینه زنی در بوشهر است. برای اجرای این آیین، دسته های سنج و دمام قطعه خود را از نقطه ای مشخص در محل آغاز می کنند، به طوری که همه اهالی محل بتوانند صدای آن را بشنوند . پس از چند دقیقه نوازندگی، گروه هنگام نواختن به طرف مسیر مشخص شده خود حرکت و هنگام رسیدن به پایان مسیر محل برگزاری مراسم سوگواری بعد از چند دقیقه قطعه را تمام می کند. مدت زمان اجرای این تنها قطعه ضربی بدون کلام در موسیقی بوشهر، معمولاً بیش از ۲۰ دقیقه به درازا نمی کشد.
در بوشهر محله های مختلف، مراسم مذهبی خود را جدا از یکدیگر برگزار می کنند. هر کدام از آنها دارای یک گروه سنج و دمام مستقل هستند. این دسته ها در گذشته اهمیت زیادی داشته و با رقابت شدید محله ها روبه رو می شده و هر گروه ساز و نوازنده مخصوص به خود داشته است. در قطعه سنج و دمام سازهای بوق، دمام و سنج نواخته می شوند. سازهای نامبرده در موسیقی محلی آفریقا ریشه دارند. بنابراین پیدایش این سازها در بوشهر مصادف بوده است با مسافرت های دریایی مردم این منطقه به آفریقا و بویژه مهاجرت اقوام آفریقایی که بیشتر به عنوان برده به بوشهر آورده می شدند.
بعد از مراسم سنج و دمام و تجمع عزاداران، مراسم سینه زنی و نوحه خوانی برگزار می شود. سینه زنی و نوحه خوانی به عنوان پرمخاطب ترین و شاخص ترین مراسم سوگواری در بوشهر قلمداد می شود که در نقاط دیگر سرزمین ما چون خوزستان و هرمزگان نیز رواج پیدا کرده است؛ برای نمونه، یکی از معروف ترین ملودی های عزاداری در خوزستان که پس از آزاد سازی خرمشهر با مطلع «مَمّد (محمّد) نبودی ببینی» خوانده و با اقبال مردم ایران رو به رو شد، چیزی جز یک نوحه قدیمی در بندر بوشهر با مطلع «لیلابگفتا ای شِه لب تشنه کامان …» نبود. نوحه ای که پیش از این توسط زنده یاد جهانبخش کردی زاده اجرا و با پخش در فیلم مستند «اربعین» ساخته ناصر تقوایی(۱۳۵۴)جاودانه شد.
«صبحدم» از دیگر گونه های عزاداری در بوشهر است. عزاداران، شب عاشورا تا صبح بیدار می مانند و با خواندن نوحه ای ویژه از آفتاب می خواهند تا طلوع نکند؛ مبادا با برآمدنش حسین(ع) قربانی شود. حضور زن ها در مراسم صبحدم بیشتر از مردهاست. در پاره ای از محلات فقط زن ها این مراسم را برگزار می کنند. آنها در حالی که عروسک شبیه علی اصغر(ع) و نیز مختک (گهواره) او را حمل می کنند، پشت سر مردها که معمولاً علمی به یاد علمدار کربلاحضرت عباس(ع) در دست دارند و جلوی دسته حرکت می دهند به برگزاری این مراسم می پردازند. زن ها هر بار پس از پایان همخوانی مردان، با سر دادن جیغ و «کلِ وارونه» حضور خود را پر رنگ تر می کنند.
«شام غریبان»، رسمی است که غروب روز عاشورا بر گزار می شود؛ این رسم نسبت به دیگر رسوم اسلامی در بوشهر، از سابقه کمتری برخوردار است. نوحه شام غریبان با فلوت همراهی می شود. فلوت، تنها ساز ملودیک رایج در مراسم عزاداری بوشهر است که به آن «نی» هم می گویند. شب بعد هم رسم مشابه دیگری بر گزار می شود که آن را «طفل صغیری» می نامند. موضوع مراسم که شکل تعزیه به خود گرفته، مفقود شدن حضرت سکینه(ع) است. عزاداران در حالی که شمع به دست دارند به نوحه خوانی و سینه زنی می پردازند و به دنبال طفل گمشده اهل بیت می گردند و در نهایت، شبیه گمشده را زیر بوته ای خار پیدا می کنند.



چطور شد تصمیم گرفتید در این جشنواره شرکت و آیین های مذهبی بوشهر را به کشورهای اسلامی معرفی کنید؟

 برای سومین بار است که به مالزی سفر می کنم و پیش از این اجراهایی در کشورهایی چون سنگاپور، چین و... نیز داشته ام، بنابراین با توجه به تجربه در این زمینه، تصمیم بر آن شد که بوشهر در دومین جشنواره فرهنگ و هنر اسلامی است که از عنوان آن مشخص است (فرهنگ و هنر اسلامی) با حضور 10کشور به عنوان نماینده ایران شرکت داشته باشیم. اما در خصوص پرداختن به آیین های مذهبی برای نخستین بار بود که آیین های بومی بوشهر دراین برنامه معرفی می شد. البته پیش از این چنین اجرایی در ایران داشته ایم.
من در معرفی آیین های موسیقی بوشهر در قالب نمایش و اجرای موسیقی به آن توجه داشته ام و می توانم در قالب یک همایش یا ورک شاپ آن را معرفی کنم اما به تنهایی قادر به اجرا های جمعی نیستم به همین دلیل دردومین جشنواره فرهنگ و هنر که در مالزی برگزار شد علاوه بر اجرایی که پیش از این داشته ایم در بخش هایی موسیقی آیینی و مذهبی بوشهر را اجرا کرده ایم. به این دلیل که قاعدتاً یکی از نقش های مهمی که به آن نگاه می کنم و توجه دارم معرفی موسیقی عاشورایی است.



این برنامه چقدر مورد استقبال مخاطبان قرار گرفت؟

 تمام تلاش ما معرفی جنبه های موسیقایی فرهنگ عاشورا است. مردم بوشهر به جنبه های زیبا شناسی در حوزه مذهب توجه بسیاری دارند و سعی ما بر این بود که این موضوع را در فستیوال پر رنگ تر نشان بدهیم که خوشبختانه مورد استقبال هم قرار گرفت. اما با توجه به اینکه شروع ماه محرم و آغاز سال نو قمری است باید به دیگر فرهنگ های اسلامی نیز احترام می گذاشتیم، در مجموع من از برنامه های اجرا شده راضی بودم.



با توجه به اینکه کشورهای دیگر چندان با موسیقی بومی ایران آشنایی ندارند، برای معرفی آن چه برنامه هایی باید در نظر گرفته شود؟

 باید برای معرفی فرهنگ و هنر کشورمان هزینه شود و تبلیغات خوبی در این زمینه انجام گیرد. البته در حال حاضر شاهد هستیم برنامه هایی صورت گرفته است اما نسبت به گستره فرهنگ ایران زمین بسیار ناچیز است. ایران کشور فقیری نیست ما می توانیم تبلیغات خوبی داشته باشیم و هنر و هنرمندانمان را به دنیا معرفی کنیم در صورتی که کشورهای دیگر خصوصاً کشورهای عربی در زمینه معرفی فرهنگ و هنر خود از هیچ هزینه ای دریغ نمی کنند، اما کشور ایران با آنکه در زمینه فرهنگی غنی است خود را یک مقدار فقیر نشان می دهد، در صورتی که باید خود را قوی تر نشان بدهیم.
به اعتقاد من با توجه به تاریخ کشورمان در حوزه فرهنگ و هنر باید برای حفظ و پاسداشت موسیقی بومی ایران دست به دست هم بدهیم. سازمان های مرتبط چون دفترموسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و فرهنگ و ارتباطات باید در این زمینه ما را یاری کنند، حتی جراید و رسانه ها نیز در این باره باید تلاش خود را داشته باشند. بسیاری از آیین های ما با موسیقی عجین شده اند و گاه بدون موسیقی مفهومی نخواهند داشت. شما نمی توانید موسیقی را از تعزیه حذف کنید! شما نمی توانید آواز و ردیف را از روضه خوانی حذف کنید! شما نمی توانید ریتم را از مراسم سینه زنی حذف کنید!اینها همه موسیقی هستند که باید معرفی بشوند و جنبه های زیباشناسی آنها به دور از خرافه بررسی شود.
پایه و اساس موسیقی از هنرآیینی تعزیه گرفته شده است اما متاسفانه این روزها شاهد هستیم که تخریب هایی به این هنر وارد شده و از مسیر اصلی خود خارج شده است.
بله، به این دلیل که باید بگذاریم مراسم مذهبی به قوت مذهبی بودن و خالص بودنش باقی بماند. اما زمانی که موسیقی را با مسائل سیاسی روز و چالش های زودگذر آغشته کنیم باعث می شود مخاطب کمتر به مداحان که در این زمینه تلاش کرده اند توجه داشته باشند.
مردم در طول روز با وجود مشکلاتی که پشت سر می گذارند با موسیقی های مذهبی آرامش می گیرند. اما هنگامی که با چالش و بحث هایی روبه رو می شوند که یک مقدار انحراف درآن وجود دارد از آن موسیقی دلزده می شوند و این مساله برای موسیقی اتفاق خوبی نیست.
پس با این تفاسیر بخشی از انحراف موسیقی مربوط به ورود مسائل سیاسی به موسیقی مذهبی است و بخشی دیگر از آن حضور افراد بی تجربه در این حوزه از موسیقی که استفاده می کنند در شان و مرتبط با موسیقی مذهبی نیست و این نشان می دهد که ما تجربه کمتری در این زمینه داشته ایم و همین امر سبب می شود که امروزه موسیقی آیینی بیشتر نگاه مصلحتی داشته باشد و توجه به اطرافیان باشد.



این روزها بسیاری از ستاره های موسیقی پاپ نیز در این حوزه فعالیت دارند.

این روش بسیار خوب و قطعاً تاثیر گذار خواهد بود. خواننده ای که مورد توجه مردم است و مردم نیز به او علاقه مند هستند در دهه عاشورا یک کار مناسبتی منتشر می کند. آن هنرمند جایگاه خودش را دارد و لطمه ای به موسیقی مذهبی نخواهد زد اما صحبت ما بر سر آیین های سنتی است که نباید دستخوش تغییرات قرار بگیرند. این آیین ها نیازی به امروزی شدن ندارند. گاهی اوقات کارکردها باعث نتیجه معکوس خواهد بود. وقتی می بینیم تعدادی از مداحان دچار حاشیه شده اند دیگر رغبتی برای شنیدن صدا های این افراد وجود نخواهد داشت.
به اعتقاد من هر فردی به زعم خودش این حق را دارد و می تواند نسبت به هنر اسلامی کوشا باشد و با ساخت آثار هنری در این حوزه مانند نقاشی، صنایع دستی، خطاطی یا موسیقی ارادت خود را به اهل بیت علیهم السلام نشان بدهد. این روند عیب و ایرادی ندارد مشکل آن است که حوزه های سنتی که با خاطرات مردم عجین هستند برهم بریزد، حتی برای من نوعی بسیار مهم است که این موسیقی از چه نقطه ای آغاز و به کجا ختم خواهد شد. ما دوست نداریم موسیقی معنوی مان دچار دستخوش قرار بگیرد.
اما گاه دیده شده است که موسیقی مذهبی با ساز و ملودی های غربی آغشته شده است.
این اتفاقات بیشتر در شهرهای بزرگ خصوصاً تهران است که معتقدم باید عزاداری شهری جدا شود. استفاده از آلات موسیقی غربی بیشتر جنبه تبلیغاتی برای این سازها دارد و خیلی اشتباه است. صورت واقعی عزاداری را باید در روستا ها دید که خالصانه و زیبا برگزار می شود به این علت که ریشه در تاریخ منطقه دارد.



درباره کتاب اهل ماتم که در این زمینه نوشته اید توضیح می دهید.

من در حوزه موسیقی بومی و آیینی بوشهری تلاش بسیاری کرده ام و وظیفه خودم را انجام داده ام همچنین در این باره کتابی با عنوان «اهل ماتم» نیز نوشته ام که مورد استقبال مردم نیز بوده است. به اعتقاد من باید آلبوم های موسیقی مذهبی در جامعه منتشر شود. اگر بخشی از این موسیقی که ما جمع آوری کرده ایم پخش شود قطعاً بازخورد خوبی خواهد داشت.



صدا و سیما در این زمینه چقدر می تواند تاثیر گذار باشد؟

 صددرصد می تواند اثر گذار باشد وقتی این آثار به گوش مردم می رسد می توانند انتخاب کنند و کارخوب و بد را تمییز بدهند. معرفی موسیقی آیینی بخشی از نیاز جامعه است که باید مسئولان مربوطه در زمینه معرفی آن تلاش خود را داشته باشند. بخشی از موسیقی جامعه با توجه به هجمه موسیقی جهانی در مجموعه رسانه ها کمرنگ شده است این اتفاق در همه حوزه های موسیقی افتاده است. به طور مثال قطعه "لالایی علی اصغر" که در سریال «مختارنامه» مورد توجه قرار گرفت از آن دسته است؛ البته این بماند که ما هنوز یاد نگرفته ایم اگر مطلب از جایی بر می داریم رفرنس بدهیم؛ حتی برای تعدادی از نوحه های قدسی که بسیارمشهور و مردمی است نیز این مساله پیش آمده است و این نوحه ها را به نام خودمان ثبت کرده ایم. صدا و سیما در این زمینه مقصر است و ملودی های هنرمندان را بدون عنوان صاحب اثر پخش می کند چون دوست ندارد هنرمندی معرفی و شناخته شود. البته شاید مسئولی که این اثر را تایید می کند از این موسیقی شناختی نداشته باشد. موسیقی ما محروم است و ثبت و ضبط نمی شود و هرفردی هر کاری که بخواهد انجام می دهد. ما به دلیل نداشتن یک کارشناس خوب در همه حوزه های فرهنگی چون سینما، موسیقی، ادبیات و... به آن هنر لطمه وارد می کنیم و البته این هم بماند!! که در این باره دو نامه رسمی به آقای ضرغامی نوشتم که پاسخگو نبودند.



برای ماندگار بودن آثار موسیقی مذهبی چه باید کرد؟

با توجه به جنبه های زیبا شناسی، آیین های موسیقایی اثر گذاری بسیاری برای مخاطبان خواهد داشت همان طور که در طول تاریخ هم همین گونه بوده است. شما کمتر آیین مذهبی را می توانید در بوشهر ببینید که توام با نمایش یا تعزیه و موسیقی نباشد. در بوشهر جنبه زیباشناسی بسیار دارای اهمیت است و همین امر باعث جلب مخاطب نه تنها در بوشهر بلکه در سراسر ایران شده است. همان گونه که می بینید مراسم سنج ودمام که در بوشهر پایه گذاری شده امروزه در سراسر ایران نمایان شده است و تقریباً تمامی دوستداران این موسیقی از این آثار بهره می برند.


حرف آخر...

امیدوارم اوضاع موسیقی سامان پیدا کند و شاهد اتفاقات خوبی در این حوزه باشیم.

 

 

 


-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نویسنده : alireza bahmyari ; ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٤
comment نظرات () لینک

+ در محافل موسیقی زیرزمینی رپ چه خبر است؟!

گزارشی از محافل موسیقی زیرزمینی رپ در تهران ؛

حکم رانی «اصالت لذت» و «پوچ گرایی» بر هویت رپرها

 

 

 

 

 

 

«موسیقی 2002» - وب سایت مشرق نیوز نوشت: اواخر دهه 70 شمسی بود که گوش های علاقمندان به موسیقی در ایران، میزبان تک آهنگ های موسیقی رپ به زبان پارسی شد. پس از مدتی که موسیقی رپ توانست نام خودش را در ایران مطرح کند، هشدار استادان موسیقی و ادبیات درباره زرد بودن این سبک، راه به جایی نبرد.
اهالی رپ، سرمست از اینکه توانسته بودند عرض اندامی کنند، برای جلب توجه بیشتر، انگاره های اخلاقی و عرفیات رفتاری جامعه را زیر پا گذاشتند و برای رسیدن به شهرت، رو به متن های سخیف، لمپن و حتی مبتذل و جنسی آوردند.
آنها با شکستن حریم های حیا و متانت، تلاش کردند متفاوت بودن خودشان را به رخ بکشند.
تلاش آنها برای کسب شهرت تا جایی پیش رفت که «بددهنی، نگاه ابزاری جنسی به زن، پوچگرایی، لذت گرایی(اپیکوریسم)، خودمتفاوت پنداری، هیجان گرایی، سطحی نگری و پرخاشگری» به عنوان بارزترین ویژگی های رپ پارسی شناخته می شوند. هرچند در این میانه، برخی خوانندگان رپ پارسی هم بودند و هنوز هم هستند که تلاش می کنند تا جایی که امکان دارد، حریم ادب و حیا را در رپ رعایت کنند اما این، آن دسته از رپرهای هیاهوگر بودند که موفق شدند رپ پارسی را معرفی کنند. 
به هر رو، رپ پارسی یا «گفتاواز» به ایران آمد و به دلیل ریتم تند و هیجانی آن، حتی بین دانش آموزان دبستانی هم رسوخ کرد! بسیاری از خانواده ها از این بابت نگران شدند که کودک و فرزند آنها به رپی گوش می کند که سرشار از فحش، واژه های رکیک، عبارات جنسی، خشونت، پوچگرایی و ... است. البته حق کاملاً با این والدین است چرا که آنها اینهمه هزینه مادی و معنوی صرف می کنند تا فرزندانی دیندار، اخلاقی و باوقار داشته باشند و اکنون، چیزی به نام رپ آمده است تا معادلات تربیتی خانواده ها را بر هم بزند.
این موسیقی توانست با استفاده از فضای مجازی، اینترنت و تکثیر زیرزمینی آلبوم های رپ، خودش را به جامعه تحمیل کند. در گذر زمان و با افزایش انتقادهای رسانه ها و کارشناسان به محتوای بداخلاق و بی اخلاق رپ، برخی از خوانندگان رپ پارسی با درک درستی این انتقادها، حساب خود را از دیگر رپرها جدا کردند و مسیری متفاوت را برگزیدند؛ مسیری که در آن، رپ پارسی به جای خدمت به لذنگرایی جنسی، دردها و مشکلات اجتماعی و اخلاقی را بدون بددهنی و رکیک گویی بیان کند. هرچند، این گروه هم بسیاری از موارد، در بیان دردها و مشکلات، دچار سیاه نمایی و خروج از جاده انصاف می شوند اما در هرحال، دغدغه آنان به نسبت دیگر همکاران بی نزاکت و لذتگرای آنها، قابل درک و پذیرش است.
به هر حال، در جامعه ما عده ای به ویژه شماری از نوجوانان که در سن هیجان هستند به سمت موسیقی رپ گرایش دارند و اخلاق و منش حاکم بر فضای موسیقی رپ (گفتاواز) را مزه مزه می کنند. در این میان، اگر والدین، هدایت ذهنی لازم را در این مورد انجام ندهند، ممکن است زحمات آنان برای تربیت صحیح فرزندانشان به راحتی آب خوردن بر باد برود.


 
* افزایش گرایش دختران به خوانندگی رپ / دخترانی که پسر شده اند


 
در بررسی های میدانی از حدود 17 استودیو و محفل زیرزمینی موسیقی رپ در تهران، آنچه که نسبت به 7 سال پیش، عیان بود افزایش گرایش دختران جوان و حتی دختران نوجوان به خوانندگی و متن نویسی برای موسیقی رپ است. در عموم این استودیوها، دختران جوان و نوجوانی حضور دارند که ساعت ها از وقت خود را در این استودیوها و محافل می گذرانند. شاید در نگاه نخست، تشخیص دختر بودن این دختران، دشوار باشد(!) چرا که عموماً پوشش و تیپی دارند که شبیه به پسران و به ویژه رپرهاست! جدای از پوشش، رفتار، حرکات دست، طرز صحبت کردن، شیوه راه رفتن و ... این دختران نیز شبیه پسران و به ویژه رپرهاست! عموم این دختران، به تأسی از رپرها، بددهن و بی نزاکت رفتار می کنند.
گویا این دختران، دخترانگی خود را از دست داده اند و به این توهم رسیده اند که یا پسر از نوع رپر هستند و یا باید پسر از جنس رپر به دنیا می آمده اند. 
 به هر رو، این دختران، در موارد قابل توجهی، شب ها را تا دیروقت و یا حتی تا به صبح، در این محافل زیرزمینی در جمع پسران رپر می مانند! استعمال قلیان و سیگار برای عموم این دختران، یک رفتار عادی و پذیرفته شده است! جای پرسش دارد که آیا والدین این دختران در جریان این وقایع هستند؟ اگر مطلع نیستند آیا برایشان سئوال نیست که دختر آنها تا نیمه های شب و یا تا صبح کجا به سر می برد؟ آیا متوجه تغییر رفتارهای او نشده اند؟ و اگر مطلع هستند با چه توجیهی، با این موضوع ناهنجار کنار آمده اند؟! بی تردید، این اختلاط های بی ضابطه در تضاد با آموزه های اصیل اسلامی و اخلاقی ماست.
 


* مصرف مواد و مشروبات الکلی در محافل رپ


 
یکی از ناهنجاری های خطرناک موجود در محافل زیرزمینی رپ، مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی در این تجمعات است. کار از سیگار و قلیان دیگر گذشته است! مصرف مواد مخدری همچون حشیش، گراس و مشروبات الکلی در محافل رپ، به یک مُد و اپیدمی تبدیل شده است! گویی که مصرف این مواد، جزئی از رپر شدن است. ( البته در این بین، خوانندگان رپی هم هستند که اهل مصرف مواد مخدر نیستند، اما اینان در اقلیت و انگشت شمارند).
«شایان» 20 ساله یکی از فعالان موسیقی زیرزمینی رپ است. او در پاسخ به این پرسش که چرا از مشروبات الکلی استفاده می کند، ادعا می کند:«خب! چه اشکالی دارد؟! همه می خورند شما به من گیر دادی؟! بعد هم وقتی از خودم بیخود میشوم بهتر می توانم ترانه رپ بگویم!»

«متین» 21 ساله یکی دیگر از رپرهای جوانیست که ماده مخدر حشیش مصرف می کند. وقتی از او می پرسم که چرا اقدام به چنین کاری می کند، جبهه می گیرد و با حالت تهاجمی می گوید:«به کسی ربطی ندارد! هرکسی مسئول زندگی خودش است!مگر من از شما می پرسم چرا عینک می زنید؟ دوست دارم حشیش بزنم».
به او می گویم که قصد دخالت در امورات خصوصی او را ندارم، اما مصرف حشیش سبب «آتروفی» (تحلیل بافت مغزی)، تشنج، افزایش ابتلا به سرطان ریه، توهم، اضطراب حاد و ... می شود. این خواننده رپ در پاسخ می گوید:«دوست دارم در لحظه زندگی کنم و از لحظه لذت ببرم. شما هم اگر خیلی ناراحت هستید از اینجا بروید»

پدرام 23 ساله یکی از علاقمندان به خوانندگی رپ است که ترجیح داده است از ورود به این گروه ها بپرهیزد و دنباله این علاقه را نگیرد. او می گوید:« شخصاً خیلی به رپ علاقه داشتم و هنوز هم دارم. به خاطر همین علاقه، چند ماه به این پاتوق ها رفت و آمد داشتم اما به اندازه ای فضای این پاتوق ها وحشتناک بود که پا روی علاقه ام گذاشتم و دیگر نرفتم! واقعا آدم از رفتارهای کثیفی که در این گروه ها اتفاق می افتد حالت تهوع می گیرد.»
 


* روابط بی بند و بار جنسی؛ اوج وقاحت پاتوق های زیرزمینی رپ


 
یکی دیگر از رفتارهای ناهنجار و خطرناک که در محافل رپ، باب شده، رواج روابط بی بند و بار جنسی است! روابط جنسی بی ضابطه و خارج از چهارچوب های دینی، عقلی و عرفی به بخشی از موسیقی رپ و محافل رپرها بدل شده است! هنجار محرم و نامحرم و رعایت حریم های دینی و شرعی در این محافل، معنا و مفهومی ندارد. در حقیقت، سبک رفتاری و اخلاقی رپرهای ایرانی اقتباسی از رپرهای غربی است. بسیاری از رپرها بر سر اینکه کدامشان روابط جنسی بیشتری دارد و با تعداد بیشتری از جنس مخالف در ارتباط است با هم «کل کل» دارند.
در حقیقت، تعدد و تنوع روابط جنسی بی قاعده در میان رپرها، بازتابی از اعتیاد این افراد و محافل به «اصالت لذت» و پوچگرایی(نهیلیسم) و نیز دوری آنان از معنویت و انگاره های ایمانی است.
 


* موسیقی زیرزمینی در فضای مجازی «روزمینی» شده است


 
هرچند موسیقی رپ در ظاهر یک موسیقی زیرزمینی است اما رپرها با حضور در عرصه فضای مجازی و شبکه های ارتباطی، کاملاً روزمینی عمل می کنند. رپرها در وبلاگ های پارسی، سایت های دانلود آهنگ، فیسبوک، اینستاگرام، لاین، تانگو، وایبر، واتس اپ و دیگر نرم افزارهای ارتباطی حضوری فعال دارند. آنها در این فضاها علاوه بر انتشار اخبار مربوط به فعالیت های خود و آهنگ هایشان، اقدام به جذب هوادار هم می کنند.
از سوی دیگر، فضای مجازی برای رپرها به محیطی برای کل کل های رپری تبدیل شده است و این افراد با ادبیاتی سخیف و لمپن ( به سبک رپرهای غربی) با هم مجادله و نزاع می کنند و با گفتاری عاری از نزاکت برای هم در اصطلاح «کُری» می خوانند.
عموم رپرها اکنون در فیسبوک برای خود صفحه ای راه انداخته اند و عده ای را به خود مشغول کرده اند.


 
* شبکه های ماهواره ای؛ کعبه آمال رپرها


 
افزون بر فعالیت رپرها در فضای مجازی، آنها نگاهی ویژه به شبکه های ماهواره ای پخش موسیقی دارند و تلاش می کنند با ساختن ویدئوکلیپ، از طریق این شبکه ها اسم و رسمی برای خودشان دست و پا کنند.
البته این شبکه ها نیز در این میان، نهایت استفاده را می برند و با دریافت مبالغی از رپرهای تازه کار، پخش ویدئوکلیپ های آنان را بر عهده می گیرند.


 
* بی تدبیری رپی در دولت تدبیر و امید


 
در چنین شرایطی و با وجود آنکه منش رفتاری خوانندگان رپ و محتوای موسیقی آنان در تضاد با ارزش های دینی و اخلاقی جامعه است، پیروز ارجمند مدیرکل دفتر موسیقی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، اخیراً در مصاحبه با روزنامه شرق اعلام کرد: قطعات و آلبوم‌های رپ در ایران مجوز می‌گیرند. به گفته او عنوان رسمی مصوب برای موسیقی رپ «گفتاواز» است.
ارجمند اظهار داشت که صدور مجوز برای تک‌آهنگ‌ها آغاز شده و همچنین برای ویدئوکلیپ‌ها نیز مجوز صادر می‌شود.
مدیرکل دفتر موسیقی وزارت ارشاد همچنین در اظهارنظری عجیب و منحصر به فرد(!) مدعی شد: این موسیقی ریشه در فرهنگ ایران دارد. ما در فرهنگمان ترتیل‌خوانی، رجزخوانی و بحر طویل‌خوانی داریم حتی حماسه‌سرایان ایرانی که رجزخوانی یا شاهنامه‌خوانی می‌کردند به‌نوعی از موسیقی شبه‌رپ استفاده می‌کردند. 
در این اظهارنظر تاسف بار که مورد استقبال بنگاه های خبرپراکنی معلوم الحالی همچون بی بی سی قرار گرفت، ترتیل خوانی همسطح رپ معرفی شده است. از سوی دیگر، شاهنامه خوانی و حماسه سرایی، به مضامینی می پردازند که برگرفته از آموزه های دین مبین اسلام است.
در شرایطی که رهبر معظم انقلاب بارها بر ترویج فرهنگ و سبک زندگی اسلامی-ایرانی تاکید کرده اند آیا تصمیم وزارت ارشاد دولت تدبیر و امید برای اعطای مجوز به مقلدان پوسته ای و محتوایی یک سبک موسیقی زرد غربی، ترویج فرهنگ خودی است؟
خالی از لطف نیست اگر پیروز ارجمند مدیرکل دفتر موسیقی وزارت ارشاد به اطلاعات خود در زمینه موسیقی رپ به صورت عمقی بیفزاید تا مطلع شود که موسیقی رپ، یک موسیقی نوظهور است که توسط سیاه پوستان امریکایی در دهه 70 میلادی ابداع شد و هیچ ربطی به فرهنگ ایرانی- اسلامی ما ندارد.
اما واقعاً تا کی قرار است موسیقی رپ با چنین حال و هوای بیماری، در کشور ما جولان دهد و فرهنگ وارداتی فاسد خود را به شماری از افراد جامعه منتقل کند؟ تا کی قرار است مسئولان برای کنترل فساد موجود در ظاهر و باطن این موسیقی و محافل، چاره ای نیندیشند؟

------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نویسنده : alireza bahmyari ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۳
comment نظرات () لینک

+ شهبازیان: اگر قدرت داشتم حتما ممیزی شدیدی در موسیقی پاپ اعمال می کردم

«فریدون شهبازیان» در گفت و گویی مطرح کرد:

بسیاری از جوانانی که در آزمون مرکز موسیقی صدا‌و‌سیما شرکت کرده و اجازه فعالیت نگرفته بودند، با مجوز گرفتن برای آلبوم‌هایشان اجازه فعالیت یافتند / مخالف روند موسیقی پاپ هستم و اگر قدرت داشتم و امکان داشت حتما ممیزی شدیدی اعمال می‌کردم و هرگز اجازه نمی‌دادم این هرج و مرج ادامه پیدا کند / مگر ممکن است خواننده سلفژ نداند و صداسازی نکرده باشد؟! / ما نباید اجازه دهیم هر کسی خود را خواننده پاپ بداند

 

 

 

 

 

 

«موسیقی 2002» - خبرگزاری هنر آن لاین نوشت: "فریدون شهبازیان" آهنگساز و رهبر ارکستر، نوازنده توانا و کارشناس بصیر موسیقی علمی و سنتی در سال 1321 خورشیدی در تهران متولد شد و به انگیزه ذوق و قریحه هنری تحصیلات مقدماتی خود را در هنرستان عالی موسیقی شروع کرد و سپس در دانشکده هنرهای زیبایی دانشگاه تهران به ادامه و تکمیل تحصیلات عالی موسیقی پرداخت.
او پس از فراغت از دانشگاه به مطالعه ادبیات و تجربه در آهنگسازی، فن و دانش خود را به ویژه در زمینه تلفیق معنوی و کلامی شعر و موسیقی به کمال رسانید. در سال 1340 فعالیت حرفه‌ای موسیقی را آغاز و در ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر مجلسی رادیو و تلویزیون و ارکستر گلها و فارابی به نوازندگی ساز اختصاصی خود ویولن پرداخت. شش سال بعد به رهبری کر و ارکستر سمفونیک برگزیده شد و به طور همزمان آهنگسازی را شروع کرد که آثار بسیاری رامنتشر کرده است و بیشتر کارهای او در زمره پرشنونده‌ترین آثار موسیقی سرزمین‌مان به شمار می‌رود.

فریدون شهبازیان در زمینه موسیقی فیلم نیز فعالیت جدی دارد که آغاز آن به سال 1353 بر می‌گردد، در سال 1351 پس از ادغام رادیو و تلویزیون ملی ایران مسئولیت موسیقی برنامه گلهای تازه را به عهده گرفت و به عضویت شورای موسیقی درآمد و در سال 1357 مدیریت موسیقی رادیو را عهده‌دار شد.

فریدون شهبازیان میهمان ما در هنرآنلاین بود که این نشست به وضعیت موسیقی پاپ و مشکلات امروز اختصاص داشت. در ادامه این مصاحبه را می‌خوانید:

 

 

تجربه شما در موسیقی رادیو در سال‌های قبل از انقلاب، باعث شد که شما بتوانید در سال‌های اولیه دهه هفتاد جریانی موثر و کارساز را به ویژه با راهکاری درست در موسیقی پاپ سامان بخشید، که بعد از انقلاب روند تولید موسیقی پاپ برای جامعه فرهنگی کشورمان نوید بخش بود، شما نقش کلیدی داشتید و مطرح شدن بسیاری از خواننده‌ها به کمک شما اتفاق افتاد، ممکن است از آن دوران صحبت کنید.

در دهه پنجاه زمانی‌که رادیو و تلویزون ملی ایران ادغام شد، مدیریت موسیقی رادیو در اختیار شاعر نامی ایران هوشنگ ابتهاج "سایه" قرار گرفت و من هم دعوت شدم تا به عنوان آهنگساز و کارشناس موسیقی برنامه "گل‌های تازه" همکاری کنم. در آن سال‌ها در زمینه موسیقی سنتی، موسیقی ارکسترال "ملی" و به ویژه موسیقی پاپ فعالیت چشم‌گیرتری در رادیو جریان داشت و بسیار مورد اقبال مردم بود. این روند تا سال 1357 با بهترین کیفیت ممکن ادامه داشت و آثار بسیاری در زمینه‌های مختلف موسیقی تولید و پخش می‌شد.
پس از پیروزی انقلاب مدیریت موسیقی رادیو به عهده من گذاشته شد و من سعی کردم با راه اندازی ارکستری همان روند را ادامه دهم ولی متاسفانه عوامل بازدارنده بسیاری وجود داشت که این روند و راهکار صحیح تولید موسیقی را که من تجربه فراوانی در آن مورد داشتم کند می‌کرد. با این همه فعالیت ارکسترها ادامه داشت. در سال‌های اولیه پس از انقلاب اسلامی آهنگ‌هایی که اجرا و ضبط می‌شد حالت مارش‌گونه و حماسی داشت ولی به هر صورت در زمینه‌های دیگر موسیقی کارهای موسیقی سنتی و تصنیف‌های ارکسترال نیز تولید می‌شد. ولی زمانی‌که آن اتفاق ناگوار، یعنی جنگ ناخواسته شروع شد، تقریبا روند تولیدی گونه‌های مختلف موسیقی به حداقل رسید و همان طور که گفتم روند تولیدی موسیقی فقط در آثار مناسبتی و مارش گونه و حماسی خلاصه می‌شد.
ادامه این روند وضعیت موسیقی را مختل کرد و فرصتی نبود تا فکر کنیم و تولید انواع موسیقی را گسترش دهیم. چندین سال به همین منوال گذشت. موسیقی فقط در رادیو و تلویزیون تولید می‌شد و در بازار موسیقی نیز خوانندگان مختلف کارهایشان را بر روی نوار کاست منتشر می‌کردند و دفتر موسیقی وزارت ارشاد نیز مجوزهای لازم را صادر می‌کرد و تنها ارکستر موجود در کشور یعنی ارکستر سمفونیک تهران را اداره می‌کرد. جنگ پایان گرفت ولی تولید موسیقی به همان شکل سابق و بیشتر در زمینه آهنگ‌های مناسبتی و گاهی تصنیف‌های ارکسترال ادامه داشت، در پایان دهه شصت و آغاز دهه هفتاد، اشتیاق جوانان به یادگیری سازهای ایرانی و موسیقی سنتی افزایش پیدا کرد ولی متاسفانه آموزشگاه‌های موسیقی مانند قارچ از زمین می‌روئید و بی‌هیچ صلاحیت موسیقی به آموزش جوانان می‌پرداخت ولی هرگز این اشتیاق سرشار نتوانست نیاز جوانان را در زمینه موسیقی برآورده کند. چرا که لازم بود، نیرویی لایزال، عصیان بی‌مهار، در کنار سرکوبی بی‌دلیل آن‌ها مرهمی داشته باشد که موسیقی این هنر والا و رشک برانگیز تنها پدیده‌ای بود که توانست درون پر تلاطم و رنجیده آن‌ها را التیام بخشد و من با قدرت توانستم در کنار موسیقی سنتی، موسیقی ملی، موسیقی کودک و موسیقی محلی، موسیقی پاپ را به آن‌ها هدیه کنم. با آرزوی اینکه جوانان با استعداد و با ذوق بتوانند با اجرایشان و آهنگ و ترانه‌هایی که با وسواس فراوان انتخاب می‌شد، مردم صبور کشورمان را از شنیدن موسیقی خود، راضی و خوشنود سازند و آن‌ها را از شنیدن آهنگ‌هایی که از خارج از کشور وارد می‌شد بر حذر دارند.
من بسیار خوشحالم که این اتفاق افتاد، ولی حیف و صد حیف باز هم کسانی مانع شدند و این اشتیاق ادامه پیدا نکرد. در آن زمان شاعر بزرگ سرزمین‌مان علی معلم مدیریت موسیقی صدا‌و‌سیما بود و من هم در کنار او مسئولیت شورای موسیقی و کیفیت ساختاری و اجرایی آهنگ‌ها را کنترل می‌کردم. در آن دوران به عنوان معاون مرکز موسیقی برای اجرا و بخش موسیقی پاپ پافشاری می‌کردم و با تلاش فراوان توانستم خوانندگانی مانند خشایار اعتمادی، محمد اصفهانی، علیرضا عصار، قاسم افشار، حسین زمان و حتی شادمهر عقیلی و بعدها ناصر عبداللهی را که همگی آن‌ها از استعداد و صدای خوشی برخوردار بودند معرفی کنم. باید بگویم مشابهت صدای آن‌ها با برخی از خوانندگان برایم اصلا مهم نبود بلکه کیفیت و ارائه متناسب آهنگ‌هایشان مدنظرم بود. یادم می‌آید یکی از کارهای زنده یاد ناصر عبداللهی که برگرفته از موسیقی بومی جنوب ایران بود و مخالفان زیادی هم داشت، آن را ارسال کردم و تاکید کردم که با مسئولیت من پخش شود. این کار پخش شد و بسیار مورد توجه قرار گرفت و یکی از کارهای ماندگار آن دوران شد ولی متاسفانه زمانی‌که تولید موسیقی پاپ به تولید انبوه رسید، دیگر قابل کنترل نبود و بسیاری از جوانانی که در آزمون مرکز موسیقی صدا‌و‌سیما شرکت کرده و اجازه فعالیت نگرفته بودند، با مجوز گرفتن برای آلبوم‌هایشان اجازه فعالیت یافتند و چه بسا گروه‌هایی هم بودند که لیاقت اجرای موسیقی را نداشتند ولی فعالیت می‌کردند.
در این دوران چشم پوشی از طرف کسانی‌که صلاحیت اظهار نظر در موسیقی به ویژه موسیقی پاپ نداشتند مزید برعلت شد و باعث هرج و مرج غیرقابل کنترلی شد که هنوز هم ادامه دارد. نکته مهم تر وجود دلالان و رانت‌خواران موسیقی است که تعدادشان از هنرمندان و موسیقی دانان طراز اول این سرزمین بیشتر است. یادمان نرود که من شناخت کافی در زمینه موسیقی رسانه‌ای دارم چون از نوزده سالگی در رادیو و ارکستر گلها در کنار شادروان روح الله خالقی کارکردم و در بیست و چهارسالگی رهبر کر و ارکستر سمفونیک رادیو بودم و بعدها هم عضویت شورای موسیقی، مسئولیت برنامه گلهای تازه، گلچین هفته و... که همگی تجربه من را تا امروز که در متن موسیقی صدا‌و‌سیما قرار می‌گیرم آنقدر افزایش داد که از میان صدها آهنگ به راحتی می‌توانم تشخیص دهم کدام مناسب رسانه است.
نکته جالب این است که باید بگویم موسیقی هیچ مشکلی ندارد، آنچه که موسیقی را موجه می‌نماید ریتم و متن شعر است و همین اعمال سلیقه مدیران فرهنگی است که کار را برای تولید موسیقی و خود موسیقی دچار نا به سامانی می‌کند. یک ملودی پاپ زیبا و دلنشین با استفاده از ریتم نامناسب و شعر ضعیف به موسیقی لطمه می‌زند. من به شدت در حال حاضر مخالف روند موسیقی پاپ هستم و اگر قدرت داشتم و امکان داشت حتما ممیزی شدیدی اعمال می‌کردم و هرگز اجازه نمی‌دادم این هرج و مرج ادامه پیدا کند و راهکار صحیح آن را اجرا می‌کردم.

 

شما خودتان سال‌ها در مرکز موسیقی صدا و سیما بودید و حساسیت‌های زیادی هم داشتید، آیا این هرج و مرج به سال‌های پایانی دهه هفتاد ارتباط دارد؟ چه شد که مسیر موسیقی عوض شد، آیا این تغییر مسیر موسیقی و کیفیت نازل آن، بعد از بازنشستگی و رفتن شما از مرکز موسیقی اتفاق افتاد؟

بله کاملا درست است، در سال‌های پایانی دهه هفتاد مجوزهایی داده می‌شد که از نظر شعر، موسیقی و خوانندگی مناسب نبود ولی چون در فکر تولید انبوه بودند کار از مسیر اصلی خود دور شد. من برای اجرا و ضبط آهنگ‌های موسیقی پاپ که با وسواس زیاد و دقت فراوان تولید می‌شد، خیلی تلاش کردم و خوشبختانه مردم هم استقبال کردند و بی‌اغراق بگویم اقبال مردم نسبت به موسیقی‌های تولید شده در خارج از کشور بسیار کاهش پیدا کرد و توجه آن‌ها بیشتر به موسیقی پاپ تولید شده در مرکز موسیقی صدا و سیما معطوف شد.
اگر آرشیو موسیقی را در تلویزیون در سال‌های دهه هفتاد بررسی کنید متوجه خیلی از مسائل خواهید شد ولی متاسفانه جوانانی که خودشان را به دست باد سپردند موسیقی پاپ را منحرف کردند و من نتوانستم به هدف اصلی خودم برسم. در دهه هشتاد مسیر موسیقی در صدا‌و‌سیما کاملا تغییر کرد و امروزه موسیقی هرگز نمی‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند. آن سال‌ها که من مسئولیت داشتم سعی می‌کردم کاری بی‌هویت ارائه نشود، در مرکز موسیقی برای همه انواع موسیقی شورای خاصی تشکیل داده بودیم و می‌توانستیم کاری ضعیف تولید نکنیم.
در آن سال‌ها پنج شبکه تلویزیونی داشتیم و سریال‌های زیادی تولید می‌شد و موسیقی همه آن‌ها قابل کنترل نبود چون به شورای موسیقی اهمیت نمی‌دادند، زیرا هماهنگی‌های لازم بین شبکه ها و مرکز موسیقی وجود نداشت. آن زمان خیلی تلاش کردیم که مانع پخش کارهای نامناسب موسیقی شوم ولی موفق نشدم. به همین دلیل در دهه هشتاد سردرگمی در تولید موسیقی بیداد می‌کرد و کلاف سردرگمی شده بود که اصلا قابل کنترل نبود. من زمانی‌ که در دهه هشتاد برای سریال "معصومیت از دست رفته" موسیقی می‌نوشتم برای ملودی پایانی سریال بر روی موسیقی بومی عربی تحقیق کردم، زیرا در نظر داشتم یک موسیقی ماندگار خلق کنم ولی متاسفانه بسیاری اصلا به فکر ماندگاری اثر نبودند و می‌خواستند یک شبه ره صد ساله را طی کنند. به هر حال همه این این مسائل دست به دست هم داد و وضعیت اسفباری برای موسیقی پیش آمد که می‌بینیم.

 

شما برای نجات موسیقی پاپ از این نابه سامانی و سردرگمی چه راهکاری پیشنهاد می‌کنید، آیا می‌توان امیدوار بود که روزی آهنگ‌های ماندگار و ارزشمند موسیقی پاپ مانند سال‌های دهه هفتاد تولید شود؟

پس از اینکه ارکستر ملی در محاق تعطیلی گرفتار آمد، از من خواستند رهبری ارکستر را به عهده بگیرم که متاسفانه به دلیل مخالفت‌های فراوان متوقف شد. دفتر موسیقی از من خواست یک ارکستر ویژه موسیقی پاپ تشکیل دهم، مهم‌ترین سرفصل‌هایی که می‌توانست باعث نجات موسیقی پاپ از این ورطه شود را باید مطرح می‌کردم تا این نا‌به‌سامانی مرتفع شود. تنها تشکیل یک ارکستر پاپ نمی‌تواند چاره کار باشد.
این روزها همه خوانندگان پاپ خود را آهنگساز هم می‌دانند. آیا ردیف کردن واژه‌های بی سر و ته آن هم در زبان فارسی که تلفیق مفهومی و کلامی شعر و موسیقی بسیار اهمیت دارد، ترانه‌سرایی است؟ به جز این موارد که ذکر کردم بیشتر آن‌ها اصلا خواننده نیستند. مگر ممکن است خواننده سلفژ نداند، مگر ممکن است خواننده صداسازی نکرده باشد، مگر ممکن است خواننده آگاه نباشد که چگونه باید نفس خود را کنترل کند. از ادوات حرف نمی‌زنم که آب در هاون کوبیدن است. وقتی خواننده نتواند قوی بخواند و از ادوات یعنی غلط‌های صدا و یا به عبارتی تحریرهای غیر سنتی استفاده کند، باید همه این موارد را فرا بگیرد. نزد معلم آواز برود، آن گاه که اجازه داشت بخواند. ما نباید اجازه دهیم هر کسی خود را خواننده پاپ بداند. از طرف دیگر آهنگسازان، ملودی سازان و تنظیم کنندگان نیز مشکلات فراوانی دارند که باید مشکلات مطرح و اصلاح شود و ترانه سرایان هم به همین ترتیب هستند، فقط نمی‌توان از واژه‌های عاشقانه، هجرانی و غریبانه استفاده کرد و همه مسائل اجتماعی را نادیده گرفت. مطالعه بر روی متون ادبی و اشعار شعرای بزرگ سرزمین‌مان برای همه واجب است. وقتی خواننده‌ای نمی‌تواند شعر را از رو بخواند وای بر او، وای بر مردم صبور ما که باید شنونده این کارها باشند و گوش موسیقی خود را از دست بدهند. ارکستر پاپ اگر تشکیل می‌شد و خواننده‌ها موظف بودند با این ارکستر بخوانند، همه این مشکلات حل می‌شد.

 

شما قرار بود ارکستری تشکیل دهید که موسیقی ملی ما را به سال‌های دور که در برنامه گلها اجرا می‌شد بازگرداند و موسیقی نوین ایران و جهان را اجرا نماید، چه اتفاقی افتاد که میسر نشد؟

تقریبا دو سال و نیم پیش از طرف موسسه توسعه هنرهای معاصر رهبری ارکستر ملی به من پیشنهاد شد، به خاطر احترامی که برای فرهاد فخرالدینی که از من پیشکسوت‌تر بود، از آن‌ها خواستم از او سوال کنند و فرهاد فخرالدینی در همان زمان گفت دیگر حوصله رهبری ارکستر ندارد و خسته شده است. من خواستم با او صحبت کنند تا شبهه‌ای ایجاد نشود. ناگفته نماند که نحوه تمرین‌ها و کنسرت‌های ارکستر ملی و ارکستر سمفونیک از نظر من قابل قبول نبود به همین دلیل پیشرفتی هم در فعالیت این دو ارکستر ملاحظه نمی‌شد چرا که من در ارکسترهای بزرگ جهان مانند ارکستر ناسیونال فرانسه نوازندگی کرده بودم و بهتر از هر کسی می‌دانستم که چه آئین نامه‌هایی و چه قوانینی در ارکسترهای بزرگ جهان اعمال می‌شود که هرگز در ارکسترهای ما امکان اجرای آن‌ها نبود. به همین دلیل جلسات مختلفی با مهدی افضلی برگزار کردیم و خوشبختانه به نتایج خوبی رسیدیم.

من قوانین و آئین نامه‌های لازم برای ارکستر را تدوین کردم که بتوانیم با اصول صحیح و نتیجه بخش پیش برویم. من مصمم بودم ارکستر با نام "ارکستر دوستداران موسیقی" تاسیس کنیم که به اجرای موسیقی نوین ایران و موسیقی جهان بپردازیم. یک برنامه شش ماهه برای تمرین‌ها و کنسرت‌های ارکستر نوشتم و در جلسه‌ای در حضور حمید شاه‌آبادی آن را ارائه کردم. در این برنامه ارکستر موظف بود هر ماه یک کنسرت شامل چهار اجرا انجام دهد. برنامه ارکستر اول فصل برای یک سال اعلام می‌شد و دوستداران موسیقی می‌توانستند بلیت کنسرت مورد نظرشان را تهیه کنند.
برنامه‌ریزی این ارکستر به شکلی بود که می‌توانست پس از یک سال خودکفا باشد و از هیچ بودجه سازمانی استفاده نکند. حمید شاه آبادی حکم رهبری من را صادر کرد و مهدی افضلی نیز قراردادی دو ساله با من منعقد کرد که هنوز هم به قوت خود باقی است. علی مرادخانی هم با این موضوع موافقت کرده است. من به عنوان مدیر هنری و رهبر ارکستر، سوابق نوازندگان ارکستر سمفونیک و ارکستر ملی را بررسی کردم و انتخاب اولیه صورت گرفت و قرار شد برای بقیه نوازندگان آزمون برقرار شود چرا که نوازندگان باید می‌دانستند چه فعالیتی پیش روی آن ها است.
نوازندگی در ارکستر دوستداران موسیقی با دیگر ارکسترها بسیار متفاوت بود. تمرین های ارکستر، تمرین های گروهی و به ویژه آداب صحنه که در ارکسترها اصلا مرسوم نبود از نوازنده گرفته تا رهبر ارکستر باید بی هیچ کم و کاستی این آداب را رعایت کنند، که همه در قوانین و آیین نامه‌های ارکستر لحاظ شده بود. ولی متاسفانه بنا به دلایلی این دگرگونی تاریخی در کشور ما ادامه دار نشد و هنوز هم در ناپایداری و بلاتکلیفی گرفتار هستیم. یادمان باشد، در صورتی‌که ارکستر دوستداران موسیقی شروع به تمرین می‌کرد و پایدار می‌ماند، می‌توانستیم به اجرای موسیقی نوین ایران و موسیقی جهانی که موسیقی غرب باشد در دوران سبک‌های باروک، کلاسیک و رمانتیک موسیقی سرزمین‌مان را به جهانیان معرفی نماییم و شهرت و محبوبی جهانی کسب نماییم.

آشیان گر می‌گذاری در بلندی‌ها گذار / در بلندی‌های کوه سربلندی گذار

 

 

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

نویسنده : alireza bahmyari ; ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/۳
comment نظرات () لینک

+ شهبازیان: اگر قدرت داشتم حتما ممیزی شدیدی در موسیقی پاپ اعمال می کردم

«فریدون شهبازیان» در گفت و گویی مطرح کرد:

بسیاری از جوانانی که در آزمون مرکز موسیقی صدا‌و‌سیما شرکت کرده و اجازه فعالیت نگرفته بودند، با مجوز گرفتن برای آلبوم‌هایشان اجازه فعالیت یافتند / مخالف روند موسیقی پاپ هستم و اگر قدرت داشتم و امکان داشت حتما ممیزی شدیدی اعمال می‌کردم و هرگز اجازه نمی‌دادم این هرج و مرج ادامه پیدا کند / مگر ممکن است خواننده سلفژ نداند و صداسازی نکرده باشد؟! / ما نباید اجازه دهیم هر کسی خود را خواننده پاپ بداند

 

 

 

 

 

 

«موسیقی 2002» - خبرگزاری هنر آن لاین نوشت: "فریدون شهبازیان" آهنگساز و رهبر ارکستر، نوازنده توانا و کارشناس بصیر موسیقی علمی و سنتی در سال 1321 خورشیدی در تهران متولد شد و به انگیزه ذوق و قریحه هنری تحصیلات مقدماتی خود را در هنرستان عالی موسیقی شروع کرد و سپس در دانشکده هنرهای زیبایی دانشگاه تهران به ادامه و تکمیل تحصیلات عالی موسیقی پرداخت.
او پس از فراغت از دانشگاه به مطالعه ادبیات و تجربه در آهنگسازی، فن و دانش خود را به ویژه در زمینه تلفیق معنوی و کلامی شعر و موسیقی به کمال رسانید. در سال 1340 فعالیت حرفه‌ای موسیقی را آغاز و در ارکستر سمفونیک تهران و ارکستر مجلسی رادیو و تلویزیون و ارکستر گلها و فارابی به نوازندگی ساز اختصاصی خود ویولن پرداخت. شش سال بعد به رهبری کر و ارکستر سمفونیک برگزیده شد و به طور همزمان آهنگسازی را شروع کرد که آثار بسیاری رامنتشر کرده است و بیشتر کارهای او در زمره پرشنونده‌ترین آثار موسیقی سرزمین‌مان به شمار می‌رود.

فریدون شهبازیان در زمینه موسیقی فیلم نیز فعالیت جدی دارد که آغاز آن به سال 1353 بر می‌گردد، در سال 1351 پس از ادغام رادیو و تلویزیون ملی ایران مسئولیت موسیقی برنامه گلهای تازه را به عهده گرفت و به عضویت شورای موسیقی درآمد و در سال 1357 مدیریت موسیقی رادیو را عهده‌دار شد.

فریدون شهبازیان میهمان ما در هنرآنلاین بود که این نشست به وضعیت موسیقی پاپ و مشکلات امروز اختصاص داشت. در ادامه این مصاحبه را می‌خوانید:

 

 

تجربه شما در موسیقی رادیو در سال‌های قبل از انقلاب، باعث شد که شما بتوانید در سال‌های اولیه دهه هفتاد جریانی موثر و کارساز را به ویژه با راهکاری درست در موسیقی پاپ سامان بخشید، که بعد از انقلاب روند تولید موسیقی پاپ برای جامعه فرهنگی کشورمان نوید بخش بود، شما نقش کلیدی داشتید و مطرح شدن بسیاری از خواننده‌ها به کمک شما اتفاق افتاد، ممکن است از آن دوران صحبت کنید.

در دهه پنجاه زمانی‌که رادیو و تلویزون ملی ایران ادغام شد، مدیریت موسیقی رادیو در اختیار شاعر نامی ایران هوشنگ ابتهاج "سایه" قرار گرفت و من هم دعوت شدم تا به عنوان آهنگساز و کارشناس موسیقی برنامه "گل‌های تازه" همکاری کنم. در آن سال‌ها در زمینه موسیقی سنتی، موسیقی ارکسترال "ملی" و به ویژه موسیقی پاپ فعالیت چشم‌گیرتری در رادیو جریان داشت و بسیار مورد اقبال مردم بود. این روند تا سال 1357 با بهترین کیفیت ممکن ادامه داشت و آثار بسیاری در زمینه‌های مختلف موسیقی تولید و پخش می‌شد.
پس از پیروزی انقلاب مدیریت موسیقی رادیو به عهده من گذاشته شد و من سعی کردم با راه اندازی ارکستری همان روند را ادامه دهم ولی متاسفانه عوامل بازدارنده بسیاری وجود داشت که این روند و راهکار صحیح تولید موسیقی را که من تجربه فراوانی در آن مورد داشتم کند می‌کرد. با این همه فعالیت ارکسترها ادامه داشت. در سال‌های اولیه پس از انقلاب اسلامی آهنگ‌هایی که اجرا و ضبط می‌شد حالت مارش‌گونه و حماسی داشت ولی به هر صورت در زمینه‌های دیگر موسیقی کارهای موسیقی سنتی و تصنیف‌های ارکسترال نیز تولید می‌شد. ولی زمانی‌که آن اتفاق ناگوار، یعنی جنگ ناخواسته شروع شد، تقریبا روند تولیدی گونه‌های مختلف موسیقی به حداقل رسید و همان طور که گفتم روند تولیدی موسیقی فقط در آثار مناسبتی و مارش گونه و حماسی خلاصه می‌شد.
ادامه این روند وضعیت موسیقی را مختل کرد و فرصتی نبود تا فکر کنیم و تولید انواع موسیقی را گسترش دهیم. چندین سال به همین منوال گذشت. موسیقی فقط در رادیو و تلویزیون تولید می‌شد و در بازار موسیقی نیز خوانندگان مختلف کارهایشان را بر روی نوار کاست منتشر می‌کردند و دفتر موسیقی وزارت ارشاد نیز مجوزهای لازم را صادر می‌کرد و تنها ارکستر موجود در کشور یعنی ارکستر سمفونیک تهران را اداره می‌کرد. جنگ پایان گرفت ولی تولید موسیقی به همان شکل سابق و بیشتر در زمینه آهنگ‌های مناسبتی و گاهی تصنیف‌های ارکسترال ادامه داشت، در پایان دهه شصت و آغاز دهه هفتاد، اشتیاق جوانان به یادگیری سازهای ایرانی و موسیقی سنتی افزایش پیدا کرد ولی متاسفانه آموزشگاه‌های موسیقی مانند قارچ از زمین می‌روئید و بی‌هیچ صلاحیت موسیقی به آموزش جوانان می‌پرداخت ولی هرگز این اشتیاق سرشار نتوانست نیاز جوانان را در زمینه موسیقی برآورده کند. چرا که لازم بود، نیرویی لایزال، عصیان بی‌مهار، در کنار سرکوبی بی‌دلیل آن‌ها مرهمی داشته باشد که موسیقی این هنر والا و رشک برانگیز تنها پدیده‌ای بود که توانست درون پر تلاطم و رنجیده آن‌ها را التیام بخشد و من با قدرت توانستم در کنار موسیقی سنتی، موسیقی ملی، موسیقی کودک و موسیقی محلی، موسیقی پاپ را به آن‌ها هدیه کنم. با آرزوی اینکه جوانان با استعداد و با ذوق بتوانند با اجرایشان و آهنگ و ترانه‌هایی که با وسواس فراوان انتخاب می‌شد، مردم صبور کشورمان را از شنیدن موسیقی خود، راضی و خوشنود سازند و آن‌ها را از شنیدن آهنگ‌هایی که از خارج از کشور وارد می‌شد بر حذر دارند.
من بسیار خوشحالم که این اتفاق افتاد، ولی حیف و صد حیف باز هم کسانی مانع شدند و این اشتیاق ادامه پیدا نکرد. در آن زمان شاعر بزرگ سرزمین‌مان علی معلم مدیریت موسیقی صدا‌و‌سیما بود و من هم در کنار او مسئولیت شورای موسیقی و کیفیت ساختاری و اجرایی آهنگ‌ها را کنترل می‌کردم. در آن دوران به عنوان معاون مرکز موسیقی برای اجرا و بخش موسیقی پاپ پافشاری می‌کردم و با تلاش فراوان توانستم خوانندگانی مانند خشایار اعتمادی، محمد اصفهانی، علیرضا عصار، قاسم افشار، حسین زمان و حتی شادمهر عقیلی و بعدها ناصر عبداللهی را که همگی آن‌ها از استعداد و صدای خوشی برخوردار بودند معرفی کنم. باید بگویم مشابهت صدای آن‌ها با برخی از خوانندگان برایم اصلا مهم نبود بلکه کیفیت و ارائه متناسب آهنگ‌هایشان مدنظرم بود. یادم می‌آید یکی از کارهای زنده یاد ناصر عبداللهی که برگرفته از موسیقی بومی جنوب ایران بود و مخالفان زیادی هم داشت، آن را ارسال کردم و تاکید کردم که با مسئولیت من پخش شود. این کار پخش شد و بسیار مورد توجه قرار گرفت و یکی از کارهای ماندگار آن دوران شد ولی متاسفانه زمانی‌که تولید موسیقی پاپ به تولید انبوه رسید، دیگر قابل کنترل نبود و بسیاری از جوانانی که در آزمون مرکز موسیقی صدا‌و‌سیما شرکت کرده و اجازه فعالیت نگرفته بودند، با مجوز گرفتن برای آلبوم‌هایشان اجازه فعالیت یافتند و چه بسا گروه‌هایی هم بودند که لیاقت اجرای موسیقی را نداشتند ولی فعالیت می‌کردند.
در این دوران چشم پوشی از طرف کسانی‌که صلاحیت اظهار نظر در موسیقی به ویژه موسیقی پاپ نداشتند مزید برعلت شد و باعث هرج و مرج غیرقابل کنترلی شد که هنوز هم ادامه دارد. نکته مهم تر وجود دلالان و رانت‌خواران موسیقی است که تعدادشان از هنرمندان و موسیقی دانان طراز اول این سرزمین بیشتر است. یادمان نرود که من شناخت کافی در زمینه موسیقی رسانه‌ای دارم چون از نوزده سالگی در رادیو و ارکستر گلها در کنار شادروان روح الله خالقی کارکردم و در بیست و چهارسالگی رهبر کر و ارکستر سمفونیک رادیو بودم و بعدها هم عضویت شورای موسیقی، مسئولیت برنامه گلهای تازه، گلچین هفته و... که همگی تجربه من را تا امروز که در متن موسیقی صدا‌و‌سیما قرار می‌گیرم آنقدر افزایش داد که از میان صدها آهنگ به راحتی می‌توانم تشخیص دهم کدام مناسب رسانه است.
نکته جالب این است که باید بگویم موسیقی هیچ مشکلی ندارد، آنچه که موسیقی را موجه می‌نماید ریتم و متن شعر است و همین اعمال سلیقه مدیران فرهنگی است که کار را برای تولید موسیقی و خود موسیقی دچار نا به سامانی می‌کند. یک ملودی پاپ زیبا و دلنشین با استفاده از ریتم نامناسب و شعر ضعیف به موسیقی لطمه می‌زند. من به شدت در حال حاضر مخالف روند موسیقی پاپ هستم و اگر قدرت داشتم و امکان داشت حتما ممیزی شدیدی اعمال می‌کردم و هرگز اجازه نمی‌دادم این هرج و مرج ادامه پیدا کند و راهکار صحیح آن را اجرا می‌کردم.

 

شما خودتان سال‌ها در مرکز موسیقی صدا و سیما بودید و حساسیت‌های زیادی هم داشتید، آیا این هرج و مرج به سال‌های پایانی دهه هفتاد ارتباط دارد؟ چه شد که مسیر موسیقی عوض شد، آیا این تغییر مسیر موسیقی و کیفیت نازل آن، بعد از بازنشستگی و رفتن شما از مرکز موسیقی اتفاق افتاد؟

بله کاملا درست است، در سال‌های پایانی دهه هفتاد مجوزهایی داده می‌شد که از نظر شعر، موسیقی و خوانندگی مناسب نبود ولی چون در فکر تولید انبوه بودند کار از مسیر اصلی خود دور شد. من برای اجرا و ضبط آهنگ‌های موسیقی پاپ که با وسواس زیاد و دقت فراوان تولید می‌شد، خیلی تلاش کردم و خوشبختانه مردم هم استقبال کردند و بی‌اغراق بگویم اقبال مردم نسبت به موسیقی‌های تولید شده در خارج از کشور بسیار کاهش پیدا کرد و توجه آن‌ها بیشتر به موسیقی پاپ تولید شده در مرکز موسیقی صدا و سیما معطوف شد.
اگر آرشیو موسیقی را در تلویزیون در سال‌های دهه هفتاد بررسی کنید متوجه خیلی از مسائل خواهید شد ولی متاسفانه جوانانی که خودشان را به دست باد سپردند موسیقی پاپ را منحرف کردند و من نتوانستم به هدف اصلی خودم برسم. در دهه هشتاد مسیر موسیقی در صدا‌و‌سیما کاملا تغییر کرد و امروزه موسیقی هرگز نمی‌تواند با مخاطب ارتباط برقرار کند. آن سال‌ها که من مسئولیت داشتم سعی می‌کردم کاری بی‌هویت ارائه نشود، در مرکز موسیقی برای همه انواع موسیقی شورای خاصی تشکیل داده بودیم و می‌توانستیم کاری ضعیف تولید نکنیم.
در آن سال‌ها پنج شبکه تلویزیونی داشتیم و سریال‌های زیادی تولید می‌شد و موسیقی همه آن‌ها قابل کنترل نبود چون به شورای موسیقی اهمیت نمی‌دادند، زیرا هماهنگی‌های لازم بین شبکه ها و مرکز موسیقی وجود نداشت. آن زمان خیلی تلاش کردیم که مانع پخش کارهای نامناسب موسیقی شوم ولی موفق نشدم. به همین دلیل در دهه هشتاد سردرگمی در تولید موسیقی بیداد می‌کرد و کلاف سردرگمی شده بود که اصلا قابل کنترل نبود. من زمانی‌ که در دهه هشتاد برای سریال "معصومیت از دست رفته" موسیقی می‌نوشتم برای ملودی پایانی سریال بر روی موسیقی بومی عربی تحقیق کردم، زیرا در نظر داشتم یک موسیقی ماندگار خلق کنم ولی متاسفانه بسیاری اصلا به فکر ماندگاری اثر نبودند و می‌خواستند یک شبه ره صد ساله را طی کنند. به هر حال همه این این مسائل دست به دست هم داد و وضعیت اسفباری برای موسیقی پیش آمد که می‌بینیم.

 

شما برای نجات موسیقی پاپ از این نابه سامانی و سردرگمی چه راهکاری پیشنهاد می‌کنید، آیا می‌توان امیدوار بود که روزی آهنگ‌های ماندگار و ارزشمند موسیقی پاپ مانند سال‌های دهه هفتاد تولید شود؟

پس از اینکه ارکستر ملی در محاق تعطیلی گرفتار آمد، از من خواستند رهبری ارکستر را به عهده بگیرم که متاسفانه به دلیل مخالفت‌های فراوان متوقف شد. دفتر موسیقی از من خواست یک ارکستر ویژه موسیقی پاپ تشکیل دهم، مهم‌ترین سرفصل‌هایی که می‌توانست باعث نجات موسیقی پاپ از این ورطه شود را باید مطرح می‌کردم تا این نا‌به‌سامانی مرتفع شود. تنها تشکیل یک ارکستر پاپ نمی‌تواند چاره کار باشد.
این روزها همه خوانندگان پاپ خود را آهنگساز هم می‌دانند. آیا ردیف کردن واژه‌های بی سر و ته آن هم در زبان فارسی که تلفیق مفهومی و کلامی شعر و موسیقی بسیار اهمیت دارد، ترانه‌سرایی است؟ به جز این موارد که ذکر کردم بیشتر آن‌ها اصلا خواننده نیستند. مگر ممکن است خواننده سلفژ نداند، مگر ممکن است خواننده صداسازی نکرده باشد، مگر ممکن است خواننده آگاه نباشد که چگونه باید نفس خود را کنترل کند. از ادوات حرف نمی‌زنم که آب در هاون کوبیدن است. وقتی خواننده نتواند قوی بخواند و از ادوات یعنی غلط‌های صدا و یا به عبارتی تحریرهای غیر سنتی استفاده کند، باید همه این موارد را فرا بگیرد. نزد معلم آواز برود، آن گاه که اجازه داشت بخواند. ما نباید اجازه دهیم هر کسی خود را خواننده پاپ بداند. از طرف دیگر آهنگسازان، ملودی سازان و تنظیم کنندگان نیز مشکلات فراوانی دارند که باید مشکلات مطرح و اصلاح شود و ترانه سرایان هم به همین ترتیب هستند، فقط نمی‌توان از واژه‌های عاشقانه، هجرانی و غریبانه استفاده کرد و همه مسائل اجتماعی را نادیده گرفت. مطالعه بر روی متون ادبی و اشعار شعرای بزرگ سرزمین‌مان برای همه واجب است. وقتی خواننده‌ای نمی‌تواند شعر را از رو بخواند وای بر او، وای بر مردم صبور ما که باید شنونده این کارها باشند و گوش موسیقی خود را از دست بدهند. ارکستر پاپ اگر تشکیل می‌شد و خواننده‌ها موظف بودند با این ارکستر بخوانند، همه این مشکلات حل می‌شد.

 

شما قرار بود ارکستری تشکیل دهید که موسیقی ملی ما را به سال‌های دور که در برنامه گلها اجرا می‌شد بازگرداند و موسیقی نوین ایران و جهان را اجرا نماید، چه اتفاقی افتاد که میسر نشد؟

تقریبا دو سال و نیم پیش از طرف موسسه توسعه هنرهای معاصر رهبری ارکستر ملی به من پیشنهاد شد، به خاطر احترامی که برای فرهاد فخرالدینی که از من پیشکسوت‌تر بود، از آن‌ها خواستم از او سوال کنند و فرهاد فخرالدینی در همان زمان گفت دیگر حوصله رهبری ارکستر ندارد و خسته شده است. من خواستم با او صحبت کنند تا شبهه‌ای ایجاد نشود. ناگفته نماند که نحوه تمرین‌ها و کنسرت‌های ارکستر ملی و ارکستر سمفونیک از نظر من قابل قبول نبود به همین دلیل پیشرفتی هم در فعالیت این دو ارکستر ملاحظه نمی‌شد چرا که من در ارکسترهای بزرگ جهان مانند ارکستر ناسیونال فرانسه نوازندگی کرده بودم و بهتر از هر کسی می‌دانستم که چه آئین نامه‌هایی و چه قوانینی در ارکسترهای بزرگ جهان اعمال می‌شود که هرگز در ارکسترهای ما امکان اجرای آن‌ها نبود. به همین دلیل جلسات مختلفی با مهدی افضلی برگزار کردیم و خوشبختانه به نتایج خوبی رسیدیم.

من قوانین و آئین نامه‌های لازم برای ارکستر را تدوین کردم که بتوانیم با اصول صحیح و نتیجه بخش پیش برویم. من مصمم بودم ارکستر با نام "ارکستر دوستداران موسیقی" تاسیس کنیم که به اجرای موسیقی نوین ایران و موسیقی جهان بپردازیم. یک برنامه شش ماهه برای تمرین‌ها و کنسرت‌های ارکستر نوشتم و در جلسه‌ای در حضور حمید شاه‌آبادی آن را ارائه کردم. در این برنامه ارکستر موظف بود هر ماه یک کنسرت شامل چهار اجرا انجام دهد. برنامه ارکستر اول فصل برای یک سال اعلام می‌شد و دوستداران موسیقی می‌توانستند بلیت کنسرت مورد نظرشان را تهیه کنند.
برنامه‌ریزی این ارکستر به شکلی بود که می‌توانست پس از یک سال خودکفا باشد و از هیچ بودجه سازمانی استفاده نکند. حمید شاه آبادی حکم رهبری من را صادر کرد و مهدی افضلی نیز قراردادی دو ساله با من منعقد کرد که هنوز هم به قوت خود باقی است. علی مرادخانی هم با این موضوع موافقت کرده است. من به عنوان مدیر هنری و رهبر ارکستر، سوابق نوازندگان ارکستر سمفونیک و ارکستر ملی را بررسی کردم و انتخاب اولیه صورت گرفت و قرار شد برای بقیه نوازندگان آزمون برقرار شود چرا که نوازندگان باید می‌دانستند چه فعالیتی پیش روی آن ها است.
نوازندگی در ارکستر دوستداران موسیقی با دیگر ارکسترها بسیار متفاوت بود. تمرین های ارکستر، تمرین های گروهی و به ویژه آداب صحنه که در ارکسترها اصلا مرسوم نبود از نوازنده گرفته تا رهبر ارکستر باید بی هیچ کم و کاستی این آداب را رعایت کنند، که همه در قوانین و آیین نامه‌های ارکستر لحاظ شده بود. ولی متاسفانه بنا به دلایلی این دگرگونی تاریخی در کشور ما ادامه دار نشد و هنوز هم در ناپایداری و بلاتکلیفی گرفتار هستیم. یادمان باشد، در صورتی‌که ارکستر دوستداران موسیقی شروع به تمرین می‌کرد و پایدار می‌ماند، می‌توانستیم به اجرای موسیقی نوین ایران و موسیقی جهانی که موسیقی غرب باشد در دوران سبک‌های باروک، کلاسیک و رمانتیک موسیقی سرزمین‌مان را به جهانیان معرفی نماییم و شهرت و محبوبی جهانی کسب نماییم.

آشیان گر می‌گذاری در بلندی‌ها گذار / در بلندی‌های کوه سربلندی گذار